چندی پیش سوالی آمد و اشکالی شد از دوست الهی جالب دیدم پاسخی بگویم:
سوال:
سلام
اگر ممکن ذاتش فقره پس چطور با ذات بی نیاز مندک میشه؟
اگر وحدت وجود و موجود باشه در وحدت فنا بی معناست. تحصیل حاصل است.
؟
جواب:
سلام علیکم
دوست الهی
ممکن که ذاتش فقره و عدم برای او سزاواره و همیشه معدوم العین بوده و هست از جهت ذات چون اگر وجودی به ذات ممکن بیاراید این وجود با وجود حق دو گانگی می آورد.
اما واجب به او وجودی می دهد و واجب بالغیر می شود و این بهره از ذات او نیست. یعنی عدم الشی را نفی می کند و واجب بدو می گردد.
در وحدت وجود اگر بخواهیم فقط یک موجود را ببینیم که همینطور هم می باشد فنا بی مورد است چون غیری نیست که فانی شود و رسمی غیر رسم موجود حقیقی نیست. و حق با شماست اما فنا در اینجا نفی وجود ممکنی و صفات ممکن است که تخیل می کند برای آنها وجودی می باشد در حقیقت. همینطور که الان برای ما تکثرات حقیقی هستند اما بالحقیقه اینطور نیستند و درک آن بر عهده فانی می باشد.
در حقیقت فنا از صفات ممکن است وگرنه جایی شما شنیده اید که واجب را صفت فنا باشد. پس صفتی اعتباری است و در عالم حقایق فنایی نیست.
و بوجهک الباقی بعد فناء کل شیء
اگر واجب بالغیر می باشند٬ از وجوب وهبی اوست یعنی بدو است که واجب می شوند. فرق ممکن با معدوم فقط در این توانایی قبول وجوب است. بواسطه عدم مناسبتی که با واجب الوجود به خاطر حدوث زایل نشدنی ممکن می باشد٬ هیچ آن٬ حکم قدیم بر آنها سوار نمی شود. اگر می بینیم که انسان بدو واجب می شود و اناالحق می گوید٬ در اینجا دو سوال از او باید کرد:
۱. آیا ای ممکن حادث تو اناالحق می گویی؟
جواب: به خدا پناه می برم که من به ضعف و جهل سزاوارم و حدوث و حق را به قدرت و علم و قدم و اینها را مناسبتی نیست!
۲.پس که اناالحق می گوید؟
جواب: دیگر عبد فانی شده و به اصل خویش برگشته و در عدم الشی و در مکان خود ایستاده و چیزی جز حق نیست که این را بگوید.
پس نه مقام و مرتبه عبد و نه مقام و مرتبه حق زایل شدنی (در مرحله فنا) نمی باشد. و با اینکه در مرحله فنا٬ نه رسمی و نه اسمی است٬ و ملاحظه ذات احدیت است و ممکن را هیچ راهی برای کسب آن نمی باشد. و اگر گوییم که مثلا زید فانی در ذات احدیت شده است و اسم و رسمی از او نماده٬ یک تسامح است چرا که ممکن را در فنای ذاتی راهی نیست بلکه در فنای فعلی و صفتی و اگر گفته می آید آن فنا به مناسبت اوست و فعل و صفت و ذات ممکن است.
حداکثر سعی ممکن برگشت به صفات ذاتی او که ذلت و افتقار است می باشد و این مقام کمی نمی باشد و اگر دانسته شود٬ هر ممکنی بازگشت بدان می نماید.
حق است که همیشه در ذات خویش فارغ از اکوان و نوشدنی هاست. و هر که مناسبتی بین ممکن و واجب قایل گردد و حکم به وصال دهد یا اینکه بر فنای کلی ممکن از کلیه وجود و وقوع و ثبوت آن حکم کند و آن را معدوم مطلق در ذات حق تعالی بداند٬ راه درستی نرفته است.


