تبليغاتX
هستی ابن عربی


بسم الله الرحمن الرحیم        

 

چندی پیش سایت  خبرگذاری قرآنی ایران مطلبی را به این وبلاگ اختصاص داده بود که به شرح زیر است:

 

هستی شيخ اكبر؛ «ابن عربی» در وبلاگستان

گروه وبلاگ: وبلاگ «هستی ابن عربی» فعاليت خود را با محوريت بيان آرا، ادراكات و شهودات شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی آغاز كرده‌است.

شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، وبلاگ «هستی ابن عربی» فعاليت خود را در سرويس‌دهنده بلاگفا از تاريخ بيست و هشتم دی‌ماه 1384 توسط «مهدی صدفی» آغاز كرده‌است.

نويسنده وبلاگ «هستی ابن عربی» تا كنون هشتاد پست را با رويكرد آرا، ادراكات و شهودات شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی با عناوينی چون علم از طريق فكر و نظر و علم الهی، عقل و فكر، وحدت وجود، عشق و محبت الهی، شناخت شيخ اكبر ابن عربی و ... به‌روز كرده‌است.

پيج‌رنگ وبلاگ «هستی ابن عربی» دو و آمار بازديد وبلاگ 3644 بوده كه باتوجه به مدت فعاليت اين وبلاگ می‌توان گفت، آمار مناسبی نيست.

در بخش «پيوندهای» وبلاگ نيز به سواد آينه، نامه فلوطين، نفحه، با فلسفه، صلح كل، دوستار دانش، می و نی، فراسوی زبان، من او، انجمن سالكان شريعت طريقت حقيقت، شرح شيدايی ما بر سر بازار خيال، هرمونوتيك، مثنوی معنوی، معرفت النفس و نامه ابن عربی به فخرالدين رازی لينك داده‌‌شده‌است.

عنوان اولين پست وبلاگ «هستی ابن عربی» علم حقيقی از نگاه ابن عربی است كه در قسمت‌هايی از آن آمده‌است: «حقيقت عرفان ابن عربی به حقيقت وحدت وجودی او برمی‌گردد كه در تمام كلام او مشهود است و با نزديكی فراوانی كه با نفس آدمی دارد اما طبيعت آدمی ابا از تجريد محض او دارد چرا كه هركه در اقيانوس او افتد آن‌چنان از غرق‌شدن هراس دارد كه به گوشه امن ساحل او خرسند است و دور از آتش دستی!»

وبلاگ‌نويس «هستی ابن عربی» در سايت كلوب هم عضو بوده و در ديگر گروه‌های اينترنتی مانند عارف باالله سيد هاشم حد، سيد طائفه جنيد بغدادی، ابن عربی، فلسفه اسلامی، اساطير چين، عرفان، مكتب تفكيك، عرفان وايت قاضی و ... فعال است.

در وبلاگ «هستی اين عربی» درباره ابن عربی آمده‌است: «شيخ اكبر محی‌الدين ابن عربی در سال ۵۶۰ ه.ق در اشبيليه از بلاد اندلس (اسپانيای كنونی) به دنيا آمد. در جوانی، ابن رشد اندلسی بزرگترين فيلسوف آن زمان را مبهوت كرد و شكستش داد.»

البته بايد خاطرنشان شد اين وبلاگ در برخی صفت در برخی صفات ابن عربی دچار غلو و اغراق شده‌است كه مورد پذيرش نيست!


 

با تشکر از علاقمندان به عرفان و مخصوصا شیخ اکبر و توجه این سایت به این نوع وبلاگ، لازم دیدم در کنار مطلبی را بگویم:

ایشان و شاید بسیاری از دوستان ما ، مطالبی که بنده راجع به شیخ نگاشته ام را نوعی غلو و اغراق بدانند. بنده سعی بر این دارم که مطالبی را که در مورد شیخ اکبر گفته شده – اگر چه از سطح فهم بسیاری از اهل فضل  دانش بالاتر است – را مستند ذکر کنم و اگر دوستان در جایی مطلبی را متوجه نشده اند به توضیح آن حدالامکان همت گمارم. اما مقام شیخ اکبر و عارف کامل آنقدر عظیم است که قیاس آن با بشر – از وجه الهی – دور می نماید. بهمین منظور در آخر مطالبی را که بزرگان در مورد شیخ آورده اند دوباره متذکر می شود. امید که آنکه راه باید یابد ، یابد.

 

قطعه سنگ نوشته بر سر مزار ابن عربی در دمشق که از اشعار او در فتوحات مکیه است:

برای هر عصری یکی است که آن عصر بنام اوست و باقی اعصار من آن یکی هستم.

جالب است در اینجا سخن علامه طهرانی که در مصاحبت با عارف کامل سید هاشم حداد را از کتاب روح مجرد نقل کنیم:

«

در همين‌ سفر كه‌ در محضر حضرت‌ آقاي‌ حاج‌ سيّد هاشم‌ حدّاد أعلَي‌ اللهُ درجتَه‌ بودم‌، و سخن‌ از محيي‌الدّين‌ عربي‌ زياد به‌ ميان‌ مي‌آمد ـ و به‌ همين‌ مناسبت‌ هم‌ حقير در اينجا كلام‌ را قدري‌ دربارۀ شخصيّت‌ او گسترش‌ دادم‌ ـ روزي‌ از روزها جناب‌ مغفور مرحوم‌ حاج‌ غلامحسين‌ سبزواري‌ كه‌ از ارادتمندان‌ ايشان‌ و از زُوّار همداني‌ و أسبق‌ تلامذۀ مرحوم‌ آية‌ الله‌ أنصاري‌ بود، از زيارت‌ حرم‌ مطهّر كه‌ برگشت‌ و نشست‌ گفت‌: اينك‌ كه‌ از زيارت‌ حضرت‌ أباالفضل‌ عليه‌السّلام‌ مراجعت‌ ميكردم‌، در شارع‌ عبّاسيّه‌ به‌ خاطرم‌ آمد بيتي‌ راكه‌ در راهرو ورودي‌ قبر محيي‌الدّين‌ به‌ سرداب‌ نوشته‌اند؛ و اين‌ بيت‌ از خود اوست‌:

وَ لِكُلِّ عَصْرٍ واحِدٌ يَسْمو بهِ / وَ أنا لِباقي‌ الْعَصْرِ ذاكَ الْواحِدُ

«در هر عصر و دوره‌اي‌ يك‌ نفر به‌ وجود مي‌آيد كه‌ آن‌ عصر بواسطۀ او عظمت‌ مي‌يابد؛ و من‌ براي‌ تمام‌ أعصار و دوره‌هاي‌ آينده‌ آن‌ يك‌ نفر مي‌باشم‌.»

و مي‌گفت‌: من‌ خودم‌ اين‌ بيت‌ را در آنجا قرائت‌ كرده‌ام‌، و عجيب‌ ادّعاي‌ عظيمي‌ است‌ كه‌ محيي‌الدّين‌ كرده‌ است‌؟!

حضرت‌ آقا فرمودند: هيچ‌ عجبي‌ ندارد؛ و اين‌ گفتار او يك‌ گفتار عادي‌ و معمولي‌ است‌. و اين‌ اختصاص‌ به‌ محيي‌الدّين‌ ندارد. هر كس‌ به‌ عرفان‌ خدا برسد و فاني‌ شود، اين‌ نغمۀ اوست‌. زيرا در عالم‌ فَناء محيي‌الدّين‌ نيست‌؛ خداست‌ كه‌ سخن‌ ميگويد. و معلوم‌ است‌ كه‌: خدا اختصاص‌ به‌ زماني‌ دون‌ زماني‌ ندارد. او هميشه‌ بوده‌ و هست‌ و خواهد بودـ انتهي‌ كلام‌ ايشان‌.

و نظير اين‌ مفاد، مفاد بيت‌ ابن‌فارض‌ است‌ كه‌ آخرين‌ بيت‌ از تائيّۀ كبراي‌ اوست‌. امّا محيي‌الدّين‌ خود را براي‌ جميع‌ أعصار بعدي‌ يكّه‌تاز ميدان‌ توحيد ميداند و ابن‌ فارض‌ شاگردش‌ براي‌ جميع‌ اعصار قبلي‌. وي‌ ميگويد:

وَ مِن‌ فَضْلِ ما أسْأَرْتُ شُرْبُ مُعاصِري/ وَ مَنْ كانَ قَبْلي‌ فَالْفَضآئِلُ فَضْلَتي

«و از ته‌ مانده‌ و باقيماندۀ آنچه‌ را كه‌ من‌ نوشيدم‌، نوشيدن‌ معاصرين‌ من‌ است‌ و نوشيدن‌ كساني‌ كه‌ پيش‌ از من‌ بوده‌اند، بنابراين‌ تمام‌ فضائل‌ عبارت‌ است‌ از بقيّه‌ و زياد ماندۀ نوشيدن‌ من‌.(تائیه کبری ابن فارض)»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:43  توسط مهدی صدفی  | 



سلام علیکم!

مطلبی بود که قبلا نیز نگاشته شده بود و اینک نیز صلاح دید ذکرش قرار گرفت. که :

« فذکر ان الذکری تنفع المؤمنين »

آنچه باعث نگارش این مبحث شد، دردی است که اینک در عصر ما شیوع دارد :

·          پستی علوم دانشمندان و عدم آشنایی با علم حقیقی مورد نظر دین که بوسیله آن سعادت حاصل می شود.

·         کسب علومی که مکتسب آن، بوسیله آن علم نمی تواند خود را سعادتمند در دین بنامد.

·         تکیه بر عمل به عنوان امری مستقل از علم (همچون جسدی بی روح)

·         اصرار بر ظاهر عمل و عدم ترقی و عروج.

علمای آخرالزمان

امام محمد غزالی در کتاب احیاء علوم الدین و ورام جد سید ابن طاووس در کتاب  مجموعه ورام روایت می کنند که:

پیامبر(ص) فرمود: شما در روزگاری زندگی می کنید که علما زیادند اما گویندگان اندک و اعطا کنندگان علم بسیار و سوال کنندگان اندک و عمل در این دوره بهتر از علم است. زمانی بر مردم می آید که علماءش اندک و گویندگان بسیار و اعطا کنندگان اندک و سوال کنندگان بسیار پس علم در آن دوره بهتر از عمل است.

همچنین از رسول خدا پرسیدند: کدام عمل بهتر است. فرمود علم بالله. گفتند ما عمل را می خواهیم. فرمود: علم بالله. گفتند: ما از عمل می پرسیم شما از علم جواب می دهید. فرمود: عمل اندک با علم نافع است و عمل بسیار با جهل نتیجه ندارد.

همچنین در کتاب سیرو سلوک علامه بحر العلوم از قول امام ابا عبدالله (ع) آمده : عاملی که به غیر بصیرت و شناخت باشد همچون رونده طریقی است که آن بجز دوری از مسیر ارمغانی نمی آورد.

مقصود ما از بیان این احادیث تکیه بر شرف علم بر عمل نبود که این نزد بسیاری واضح است. بحث دقیقتری بود که علم همچون روح عمل، عینا عمل خود را می آفریند. همانطور که دوستان می دانند در عالم دیگر اعمال بصورت حقایق خود بر ما ظهور می کنند و صورت می پذیرند. و این صور همان علم ماست که در دنیا بصورت عمل متعین شده و بواسطه ضیق و مشتبه شدن بسیاری از احکام عمل مومن از غیر او مشخص نمی باشد اما در آخرت علم و به تبع آن عملش بخاطر گستردگی مکان صورت حقیقی خود را می پذیرد و آنجاست که از عمل جز ظهورعلم یعنی نیت صاحب عمل باقی نمی ماند.

شما در دنیا به یک صف جماعت در نماز بنگرید. بعید است که تمیزی احساس کنید. چه بسا کسانی که در مراقبت احکام ظاهری کوشاتر باشند اما...

خب مسلما بعضی از نماز ها تا به عرش صعود می کند و بعضی از گلو تجاوز نمی کند. این بواسطه تخیل معانی و جمع کردن حواس و بسیار چیزهایی که ما نماز خود را بسوی آن پیش می بریم نمی باشد که اینها هم نکوست اما نمازی که تا عرش بالا می رود نشانه علم قلبی، یقین، معرفت الله و توحید است. آنچه که ما در طول عمرمان تا آن زمان کسب کرده ایم و حتی مواردی قبل از آفرینش ما در آن نهفته است.

یک علم گسترده نه تمرکز حواس و یا دقت در ادا کردن درست حروف نیست - که اینها درست است که نکوست - اما نسبت به آن علم خود گواهیم که مثل نم در برابر دریاست. اصلا آن علم است که تمرکز حواس و توجه روح معانی و ادا کردن درست الفاظ به تبع آن خواهد آمد و اینها امری مستقل از آن نیست. بلکه تمرکز بر روی ظواهر با نداشتن علم یک تشبه به رفتار بزرگان است.

علم توحید و دوری از شرک جلی و خفی

از حدیث پیامبر در تاکید بر روی علم بالله شرف این علم توحید مشخص می شود. جالب تر اینجاست که نور توحید تمامی سیئات را محو می کند آنچنان که در کتاب توحید شیخ صدوق آمده است:

قال رسول الله: کسی که بمیرد و شرک نورزد چه خوبی کند و چه بدی داخل بهشت می شود.

علت آن حدیث امام صادق (ع) در توحید صدوق است که فرمودند:

خداوند اجساد موحدین را بر آتش حرام کرده است.

در حدیثی دیگر آمده است: کسی که لا اله الا الله بگوید در ساعتی از شب یا روز، همه بدیها از کارنامه اش پاک می شوئد.

البته گفتن لا اله الا الله برای هر کس که نماز بخواند انجام می شود. پس منظورعلم و قول آن باید جدای از الفاظ باشد.

در حدیثی دیگری از همین کتاب آمده است:

...( پس پیامبر از ابوذر در بیابان جدا می شود و زمانی می گذرد و باز می گردد.) پیامبر در حالی که می آمد می فرمود: و اگر چه زنا کند و اگر چه دزدی کند. من درنگ نکردم و سبب را پرسیدم. فرمود: جبرئیل بود که در میان سنگلاخ ها بر من آشکار شد و گفت: امتت را بشارت بده که هر کدام از آنان که بمیرد و شرک بخدا نورزد داخل بهشت می شود. گفتم یا جبرئیل حتی اگر زنا کند یا سرقت نماید. گفت: حتی اگر شراب بنوشد.

این حدیث و احادیث قبلی نشان دهنده این است که در دیدگاه توحیدی سیئات بزرگی همچون سرقت و زنا و شرب خمر نیز محو می گردد. البته شیخ صدوق حاشیه ای بر حدیث زده که حتما بدینها توفیق توبه داده خواهد شد. البته بالاتر از سخن شیخ همان نور توحید است که هیچ اثری بر اینها نمی گذارد. بیشتر ازین درک آن مشکل می نماید.

بحث فلسفی:

مقدمه (1) :عمل همان جسد و پیکره و ظاهر است و علم همان روح و نیت عمل.

مقدمه(2) : مقصود از علم در اینجا علم احکام شرع نمی باشد. زیرا این علم یعنی علم فقه مصطلح فقط روش ظاهر عمل را مشخص می کند. اما ممکن است یک کافر و یا یک منافق در علم فقه بسیار چیره دست تر از یک مسلمان باشد که در تاریخ بسیار است. منظور از علم علمی است همان علمی است که روح عمل می باشد و آن همان روح این عملی لست که بصورت متنزل و شکل گرفته مشاهده می شود.

 همانطور که روح ما و نفس که رابطه بیشتری با عمل دارد عمل و جسم را به شکلی در خور خود می سازد دقیقا علم نیزعمل را عینا شبیه به خود می سازد و رابطه عینیت بین روح و جسم و علم و عمل مشاهده می گردد. محال است عمل به اندازه سر سوزنی از علم ما متغیر شود و تعالی علم محال است که در عمل مشاهده نگردد. اینها هر دو عین هم هستند و فقط عمل مرتبه متنزله علم و جسد مرتبه متنزله روح است.

این را وقتی متوجه می شویم که که روح از بدن مفارقت کند و جسد بی روح بماند. اگر مفارقت تام بود در همان لحظه عینا جسد مضمحل می شود اما بواسطه رابطه ای میان نفس با بدن، آن بمرور مضمحل می گردد. و همین رابطه هیچ موقع قطع نمی گردد و در عالم دیگر همین رابطه است که بدن مثالی و متناسب با آن جهان را برای ما می آفریند. در مساله علم و عمل هم همینطور می باشد.

راههای تعالی علمی انسان:

·         تکیه برعلومی که بوسیله انبیاء آمده و در بین بشر شیوع دارد و توجه بدانها برای تعالی روحی نه تعالی مادی.

·         خواندن علم فلسفه الهی و طبیعی که ریشه در کلام انبیاء و معصومین دارد.

·         مطالعه کتب عرفانی و سعی در خلوص از دنیا مادی و دقدقه های آن و عمل به آنها یی که قابل عمل است.

·         کم گویی و عزلت نشینی غیر مذموم و توجه به آنچه که علم حقیقی است.

آنچه که بین انسانهای متعالی مرسوم بوده خارج از موارد فوق نمی باشد. و آخر سخن خود را به کلام علامه حسن زاده آملی تمام می کنم که گفت:

« به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 13:54  توسط مهدی صدفی  |