بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ اکبر در باب 178 فتوحات مکیه می گوید : « خداوند به داود نبی امر کرد که برایش خانه ای بنا کند _ یعنی بیت المقدس _ و او هر چه می ساخت خراب می شد، پروردگارش بدو وحی کرد که آن خانه بدست تو بنا نمی شود، چون تو خون فراوان ریختی، گفت: پروردگارا! آنها را جز در راه تو ریختم؟ فرمود: راست می گویی آنها را جز در راه من نریختی، ولی آیا بندگان من نبودند؟ این خانه جز بدست کسی که از خونریزی پاک باشد ساخته نمی شود، گفت: پروردگارا! او را از نسل من قرار ده! بدو وحی کرد که آن بدست فرزندت سلیمان ساخته می شود و سلیمان علیه السلام آن را ساخت، این عین آن چیزی است که ترا بدان آگاه ساختم _ اگر پی ببری _ از اینجا کار را آنگونه که هست خواهی دانست، و اینکه مبنای کار الهی پیوسته برآن است که اوست و او نیست، و اگر او را اینگونه ندانستی، او را نشناخته ای : « و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی » (انفال/17) ( تو تیر نینداختی وقتی تیر انداختی، خدا بود که تیر انداخت. ) این عین آن چیزی است که گفتیم: اوست و او نیست، اینجاست که خردهای کسانی که حقایق را آنگونه که هستند، مشاهده نکردند، حیران و سرگردان می شوند. »
نتیجه: گاهی خراب شدن عین درستی و بودن همان نبودن است و این دو وجه دارد:
1. وجه عقلانی: خداوند در این داستان داود نبی علیه السلام را امر به ساختن خانه ای کرد و این خانه، ویران گشت. و خداوندی که داود را خطاب به ساختن خانه کرده بود همو او را خطاب به این نمود که این خانه بدست تو ساخته نمی شود و این نوعی تضاد می نماید.
اما بواقع داود با ساختن این خانه که ویران می شده، اطاعت امر مولی خود نموده است و مولی او به امری که عبث باشد حکم نمی کند. این قوت داود مقدمه ساخت بنا شد ولی خداوند خواست که این خانه بدست کسی باشد که هیچ خونی نریخته باشد. پس این قوت داود در فرزندش سلیمان به نحو اعلی متجلی شد و سلیمان هم آن خانه را ساخت. انبیاء الهی همه من حیث المجموع نشان انسان کاملند و آنچنان که در داستان خضر و موسی علیه السلام می باشد، تفاوت بین دو نبی در داشتن معلومات الهیه دیده می شود، آنچنان که در فصوص الحکم شیخ اکبر مشخص است. اما نبی مکرم اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) هر یک به تنهایی مظهر امور متضاد هستند و تمامی معلومات کونی در آنها جمع شده است. آنچنان که حضرت علی (ع) بر کشتگان نهروان که بدست یاران حضرت کشته شده بودند می گریست. این خود نشان دهنده جمع بین تمامی صفات الهیه در انسان کامل است.
2. وجه عرفانی : شیخ اکبر در انتهای کلام خود می گوید که اوست و او نیست. بتحقیق که در تدبیر عالم، همه چیز بر دست انسان کامل و کون جامع الهیه می گردد و اگر او نباشد، عالم به عدم میرود و از هم می پاشد و چه بگویم ازو که خود، فانی در حق گشته و هیچ اسم و رسمی ندارد. پس چگونه خودِ معدومش، تدبیر عالم کون می کند و او به تحقیق که نیست و حق تعالی است که در عالم ظاهر شده است.
شیخ در باب 560 فتوحات مکیه می گوید:
جعلت فیٌ الذی جعلتا و قلت لی انت قد عملتا
و انت تدری بان کونی ما فیه غیر الذی جعلتا
فکل فعل تراه منی انت الهیٌ الذی فعلتا
قرار دادی در من آنچه قرار دادی و گفتی به من: تو عمل کردی.
و تو می دانی که بودنم جز در آنچه قرار دادی نیست.
پس هر فعلی که از من می بینی، تو خداوند منی که قرارش دادی.
و اینجا که اوست و او نیست درکش با عقل ممکن نیست و عقول در اینجا متحیرند.
علامه تهرانی در کتاب روح مجرد در توصیف سید هاشم حداد گوید:
« العارِفُ الكاملُ المُتَحقِّقُ بحَقيقَةِ العبوديّة، نُقطَةُ الوَحدَةِ بَينَ قَوْسَيِ الاحَديّةِ وَالواحِديَّة.»
(عارف کامل متحقق به حقیقت عبودیت و نقطه وحدت بین دو قوس احدیت و واحدیت.)
شیخ اکبر ابن عربی در فتوحات مکیه باب ۱۹۸ می گوید:
« مرتبه الهیت بر سه مرتبه است: باطن٬ ظاهر و وسط و آن(وسط) چیزی است که بدان ظاهر از باطن امتیاز می یابد و از آن جدا می شود و آن عبارت از برزخ می باشد. بنابراین آن را سویی به باطن و سویی به ظاهر است. بلکه خودش به عینه سو و وجه است و آن تقسیم بردار نیست و او انسان کامل است که حق تعالی آن را برزخ بین حق و عالم قرار داده است٬ به اسماء الهی که ظاهر شود حق است و به حقیقت امکان که ظاهر گردد خلق است و او را بر سه مرتبه قرار داده است: عقل و حس ـ که دو طرفند ـ و خیال٬ که برزخ و در وسط است بین معنی و حس.»
تحقیق و تبیین
مرتبه وسط که انسان کامل است چیزی نیست مگر بین حقیقت احدیت و واحدیت و یا باطن و ظاهر که این مرتبه چیزی نیست جز قرار گرفتن در دو طرف مانند حایلی است که جدا می کند ظاهر را از باطن ولی خود هیچ چیزی نیست در حقیقت مگر عین دو طرف. مانند مرز دو کشور که هیچ مقداری از خاک هیچ کدام از دو کشور را نمی پذیرد اما عین پذیرش دو کشور نیز هست. پس به انسان کامل است که حق از خلق تمیز پیدا می کند و ظاهر از باطن و احدیت از واحدیت. و تمام اسماء الهیه جز احد بواسطه انسان کامل متعین می شود و اگر انسان کامل نبود الله بود و هیچ چیزی با او نبود و هیچ تعینی و به تحقیق که الان نیز همینطور است.
فرق انسان و انسان کامل
شیخ اکبر در ادامه همان باب (باب ۱۹۸) می نویسد:
« و او انسان کامل است و ما از آن جهت کامل گفتیم که گاهی با مشبه به ( مانند شده به او ) در صورت اطلاق می شود چنانچه که در مورد زید می گویی او انسان است و در مورد عمرو او انسان است در حالیکه در زید حقایق الهی ظاهر شده و در عمرو ظاهر نشده است. پس عمرو در واقع حیوانی است در شکل انسان. چنانکه که گوی در گردش مانند فلک است اما کمال فلک کجا و گوی کجا؟ یعنی کامل کجا؟ بنابراین انسان به سبب رتبه اش مراتب۱ را حائز گشت.»
۱. مراتبی که انسان حایز می شود به جهت رتبه نه به جهت درج در جنس حیوانیت:
۱عقل اول( قلم٬ حق مخلوق به٬ ...)۲ نفس کلی(لوح محفوظ)۳ طبیعت۴ هباء۵ جسم۶شکل۷عرش۸کرسی۹فلک اطلس ۱۰ فلک ستارگان ثابت۱۱آسمان اول تا هفتم۱۲ کره آتش۱۳کره هوا۱۴کرهآب۱۵خاک۱۶معدن ۱۷نبات۱۸حیوان۱۹فرشته۲۰جن۲۱بشر۲۲مرتبه(توضیح مفصل آن در باب معرفت نفس فتوحات مکیه آمده است.)


