بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ اکبر در باب ۴۶۳ فتوحات مکیه نظر خود را در زندگی با زنان اینطوری می نگارد:
« من در آغاز ورودم در اين طريق ، مكروه ترين خلق خداي تعالي زنان و نزديكي آنان بود و بر اين نحو ، هجده سال باقي ماندم و چون نزد من اين خبر نبوي _ كه خداوند زنان را براي نبي خود دوست گردانيده است _ آگاهي يافتم ، خوف خشم نزد من تقدم يافت و فهمیدم که نزد پیامبر (ص) زنان نه از روي طبيعت بلكه به تحبيب الهي به سوي او ، دوست گردانيده شده بودند، پس به زنان محبت ورزيدم و اكنون بيشتر از همه به آنان مهر مي ورزم و بيشتر از همه حقوقشان را رعايت مي كنم زيرا اين از روي تحبب الهي ست نه حب طبيعي. »
دلایلی از بزرگان فلسفه در مورد عدم توجه به زن
یکی از بزرگترین مواردی که بزرگان عرفان و فلسفی به فهم آن نرسیده اند٬ همین شناخت زنان است. اگر زندگی این بزرگان تحقیق کنیم می بینینم که بسیاری از آنها به امر ازدواج تن نداده اند. با اینکه انبیاء الهی که بزرگان دین و بندگاه خاص الهی بوده اند به زنان و زندگی با آنها بسیار علاقه داشته اند.
برای نمونه ملاصدرا در اسفار در مورد زن نظر تکریمانه ای ندارد و ملا هادی سبزواری هم در تعلیقه خود بر اسفار آن نظر را تاکید می کند. پس می بینیم کسی که زن هم اختیار نموده اند٬ باز نظر تکریمانه ای ندارند آنچنان که می گوید:
و منها تولد الحیوانات المختلفه... بعضها للاکل... و بعضها للرکوب و الزینه... و بعضها للحمل... و بعضها للتجمل و الراحه... و بعضها للنکاح... و بعضها للملابس و البیت و الاثاث. «اسفار اربعه جلد 7 فصل 13 ص 136. مکتبه مصطفوی.»
و ملاهادی سبزواری شرح می دهد که :
فی ادراجها فی سلک الحیوانات ایماء لطیف الی ان النساء لضعف عقولهن و جمودهن علی ادراک الجزئیات و رغبتهن الی زخارف الدنیا، کدن ان یلتحقن بالحیوانات الصامته حقا و صدقاً، اغلبهن سیرتهن الدواب و لکن کساهن صوره الانسان لئلایشمئز عن صحبتهن و یرغب فی نکاحن و من هنا غلب فی شرعنا المطهر جانب الرجال و سلطهم علیهن فی کثیر من الاحکام کالطلاق و النشوز و ادخال الضرر علی الضرر. «همانجا، حاشیه ملاهادی»
نیچه در "جستار سوم" از کتابِ تبارشناسیِ اخلاق از آنچه ضروری زندگانی فیلسوفانه است چنین سخن میگوید:
« هر جانوری، از جمله جانورِ فیلسوف، بهغریزه در پیِ شرایطِ درخورِ بهینهای ست که در آن تمامیِ نیرویِ خود را خالی کند و به بالاترین مرزِ احساس قدرت برسد. هر حیوانی بهغریزه و با حسِ بویاییِ ظریفی که دستِ عقل به داماناش نمیرسد، بیزار است از هر مزاحم و مانعی که سرِ راهاش سبز شود و راهِ دستیافت به این بهینه را ببندد یا تواند بست[…]. بدینسان، فیلسوف بیزار است از ازدواج و هرچه که کار را به وسوسههای ازدواج بکشاند؛ زیرا ازدواج مانعیست و مصیبتی برای رسیدنِ او به بهینهیِ خویش. تا به امروز کدام فیلسوفِ بزرگی ازدواج کرده است؟ نه هراکلیتوس، نه افلاطون، نه دکارت، نه اسپینوزا، نه کانت، نه شوپنهاوئر." وی ازدواجِ سقراط را هم از جنسِ "مسخرهبازی"هایِ او و دست انداختنِ دیگران میداند. »
جدا این واقعیت غیر قابل انکار است که نظر عرفا و فلاسفه نسبت به زنان اینگونه است. حال که با دلایل مشخص گردید که این واقعیت وجود دارد به دلایل آن می پردازیم:
عقل و نفس
از ساده ترین وجه جدایی این دو این است که عقل کاملا از ماده مجرد است ولی نفس از نظر فعل نمی تواند جدا از ماده باشد. راستش یکی ازین دلایلی که فلاسفه برای عدم توجه خود به زن می آورند این است که زن دنیایی است یعنی تعلقش به طبیعت و مزاج زیاد و از درک معقولات کلی قاصر است. و معقولاتی که او در این زمینه بدنبالش است معقولات جزیی و متناسب با این حیات مادی او می باشد. پس می توان کار عقل را درک معقولات کلی دانست و کار نفس را درک معقولات جزیی متناسب با تدبیر بدن. برای همین امر خانه و تدبیر مرد و فرزندان به زنان اختصاص دارد و مدیریتها بزرگ تر کار مردان است.
اما اصل بحث ما تشریح جمله شیخ اکبر و کرامت زنان است.
درک مقام والای زن بسیار مشکل است
شیخ اکبر که از بزرگترین عرفای شامخین می باشد پس از ۱۸ سال گذران از سلوک خود و در سن حدود ۳۸ سالگی می فهمد که این کراهت از زنان درست نمی باشد. چونکه زنان در نزد انبیاء الهی خصوصا نبی مکرم اسلام (ص) بسیار مورد دوستی و محبت بوده اند. او بدرگاه الهی ناله می کند تا این حکم برای او آشکار می گردد و نتیجه حکم اینکه : « نزد رسول٬ زنان نه از روي طبيعت بلكه به تحبيب الهي به سوي او ، دوست گردانيده شده بودند. »
نکته اساسی این مطلب این است که زن در نظر ابن عربی تغییر کرده است. او در ابتدا با دید غلبه فلاسفه و عرفا به زن می نگریسته است که به سبب طبیعت و دنیا او را بسمت پایین می کشاند. اما ازین نکته بزرگ که کرامت زن در این است غافل بوده است که خداوند در عالم بطور کامل بر زن تجلی کرده است و زنان آینه تمام نمای تجلیات حق است. حب و دوستی الهی در خیلی چیزها تجلی کرده است اما اگر بواقع عارف بنگرد می بیند که این تجلیات به نحو اکمل در وجود زن به اوج خود رسیده است. پس اگر کسی زن را از ناحیه طبیعتش بنگرد و در ارتباط با زنان زیاده روی کند این طبیعت باعث می شود که او از درک معقولات کلی برای فیلسوف و اوج مراتب عرفانی برای عارف باز ماند اما اگر بواسطه دوستی الهی بنگرد همچنان که انبیاء الهی می نگرند این زیبایی و تحبیب الهی به اوج می رسد. چون زن آینه تمام نمای عالم هستی است.
حقیقت زن نفس کلیه است که بدان تمام عالم بوجود آمده است و افلاک در پیدایش از کنار او آفریده شده اند. اما مساله تحبیب الهی مساله ای دیگر است.
البته در حدیث نبوی آمده است: حبب الي من دنياکم ثلاث : النساء و الطيب و جعلت قرة عيني في الصلاة (یعنی دوست گردانیده شد از دنیا شما سه چیز : زنان و بوی خوش و نور چشمی من در نماز قرار داده شد.)
حُبب به صیغه مجهول یعنی حق تعالی برای من زنان را دوست گردانید. یعنی اینکه هر که بدنبال زنان برود به طبیعت آنها دست می یازد مگر اینکه حق تعالی دوستی خود را در زنان برای او مشهود کند. لفظ دنیاکم یعنی دنیا شما هم به این امر اشاره دارد که دنیا برای شماست و اگر من بسمت زنان می روم بخاطر دنیا نیست بلکه بخاطر تحبیب الهی است.
نتیجه اینکه بزرگی زنان در دو امر است:
(۱) طبیعت و نفس کلیه که تمامی عالم طبیعت بواسطه وجود آنان است و آنها همچون ماده ی جهان هستیند.
(۲) ذات حق تعالی غنی از عالمین است و حق تعالی فقط نزد تجلیاتش شناخته می شود. پس اعظم تجلی و اکمل آن در زنان است برای کسی که عارف به این حق باشد. آنچنان که شیخ اکبر در فص محمدی (ص) فصوص الحکم گوید: « فشهوده (الرجل) للحق فی المراه اتم و اکمل. » و می گوید : « و برای همین دوست دارد زنان را بخاطر کمال شهود حق در ایشان. چونکه حق تعالی مجرد از مواد اصلا مشاهده نمی شود و از نظر ذات غنی از عالمیان است. » پس چون حق تعالی از نظر ذات مشاهده نمی شود و از لحاظ تجلی در عالم مشاهده می شود٬ پس زنان بزرگترینِ مجالی حق تعالی هستند.
ابن عربی در باب صوم (روزه) فتوحات مکیه پس از بررسی انواع روزه انبیاء- که چه شکلی بوده- به این نتیجه می رسد که :
« بهترین روزه و معتدل ترین روزه، صوم یک روز درباره خودت و صوم یک روز درباره پروردگارت و بین آن دو افطار کردن یک روز می باشد. و آن بزرگترین مجاهده با نفس است و متعادلترین در حکم (مثل روزه داود علیه السلام)...
و چون برخی از آنان معتقد بودند که حق خدا سزاوار تر است نظر به تساوی آنچه که مال خداست و آنچه که مال بنده است نداشتند، لذا دو روز روزه میداشتند و یک روز افطار. این روزه مریم علیها السلام است، چون می دید مردان یک درجه بر او برتری دارند، گفت که باشد که این روز دوم روزه را در مقابل آن درجه قرار دهم و این گونه هم بود. زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره اش شهادت به کمال داد، همانگونه که درباره مردان داد و مریم چون دید شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، گفت روزه داشتن دو روز من بمنزله یک روز مرد است، لذا با این، مقام مردان را حایز گشت و در فضیلت روزه با داود علیه السلام برابر گردید. همین طور هر کس نفسش بر او غلبه دارد همانگونه که مریم با نفسش معامله کرد، معامله کند تا ملحق به عقل گردد. این اشاره ای نکو و لطیف است، برای آنکس که آن را می فهمد و ادراک می نماید.»
نکات:
(1) برای نفس راحت تر است که هر روز را روزه بگیرد تا اینکه روز درمیان باشد. چون روزه گرفتن برایش عادی می شود و خود نفس بیشتر خواهان این است که روزه گرفته نشود. پس اگر یک روز روزه گرفته شود و یک روز گرفته نشود هم حق نفس و هم حق پروردگار رعایت شده است. با اینکه بر نفس هم سختی بیشتری از دوام روزه است که باعث رجوع به حق با ملاحظه و اختیار نفس می شود.
(2) بسیاری از اهل شناخت سعی دارند که نفس را بکشند و فانی کنند. اما نفس هم حقی دارد که اگر بدان نپردازند هم سرکشی می کند وهم ظلم به نفس می باشد. خداوند نیز در حدیث قدسی سوره حمد را بین خود و بنده اش قسمت کرد و نیمی را از آن خود و نیمی را از آن بنده قرار داد. (نیمه اول برای حق و دوم برای بنده)
(3) عده ای دو روز را روزه می گرفتند و یک روز را افطار که حق خداوند را دو و خود را یک قرار دهند. اما نظر تحقیق همان است که آمد. در حقیقت همه از آن اوست نه یک و نه دو! اما حال که ملاحظه نفس در میان است و وجود آن و مساله الوهیت و اله و مالوه و رب و مربوب و خالق و مخلوق، پس رعایت یک قسمت برای هر یک در این مقام شایسته تر است.
(4) روزه حضرت مریم که دو روز درمیان افطار می کرد قیاسی بود(مساله شهادت زن و مرد) که او بر خود از ناحیه حق و عقل و حقیقیت سلیمش درک کرده بود. پس دو روز روزه می گرفت تا با روزه داود علیه السلام برابری کند.
(5) پیامبر در مورد بعضی زنان شهادت به کمال داده و آن را به مردان ملحق کرده نه از جهت الحاقی که آنها مرد شده اند بلکه بواسطه درجه و برتری که مردان نسبت به زنان دارند و او به مردان ملحق شده است.
(6) در احادیث است که پیامبر، شهادت زنی را به اندازه مردی دانست. و حکم مردان را بر او جاری کرد. شهادت امریست که پیرو عقل است و نباید در آن بهیچ وجه احساسات دخالت داده شود و مطلب دیده یا شنیده شده عینا باید گفته شود. پس آن زن و همچنین حضرت مریم سلام الله علیها به علت کمال خود در عقل به مردان ملحق شدند. با اینکه خصوصیات زنانه خود را هم داشتند و می توان برای آنها دو ویژگی دانست.
(7) این برتری در احکام (مساله شهادت) و بالاتر در ذات (مساله الحاق حضرت مریم به مردان در کمال) برای مردان اعتباری است. همانطور که شیخ گفته هر مرد و زنی که نفسش بر او غلبه دارد بهتر است مثل حضرت مریم سلام الله روزه بگیرد تا به عقل ملحق گردد.
نتیجه می گیریم که نفس هم جزیی و هم کلی آن نسبت به عقل از درجه شرف کمتری برخوردار است اما این مساله بدان معنا نیست که زن از مرد پایین تر است. بلکه عقل و نفس همانطور که بارها گفته شد در جنس مرد و زن بترتیب غلبه دارد و این بدان معنی نیست که هر فرد مرد از هر فرد زن عاقل تر باشد و یا هر زنی در او از هر مردی، نفس، قوت بیشتری داشته باشد.
این نکته بسیار دقت شود که با توجه به آیه "...و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف، و للرجال علیهن درجه، و الله عزیز حکیم" (228، بقره) مردان را بر زنان درجه ای است و کمال زن باعث الحاق او به مردان و از بین رفتن درجه می شود و این از بین رفتن درجه منافی آیه نیست چون ملحق به مردان شده و بین مرد از نظر جنسش با خودش (مرد از نظر جنسش) درجه ای نیست. و این الحاق به مردان باعث نمی شود که زن مرد گردد، بلکه درحکم مردان است. اما باعث این شده که عقل او رشد کرده و عاقل تر شده است.
مدیر محترم وبلاگ می و نی!
جدا از مطلبی که نوشتید و بحثهای انجام شده توسط شما در وبلاگ بسیار مسرور شدم و درک، فهم و عقل شما ستودنی است. بنده در حاشیه مطلب نوشته شده در این وبلاگ، از خداوند خواهانم که شما را هر چه بیشتر از عقل بهره بدهد ان شاء الله!

