بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ اکبر در اواسط باب آخر کتاب فتوحات مکیه می گوید:
« ای برادرم! من تو را در این وصیت به چیزی که خودم آن را استنباط کرده بودم، وصیت نکردم، پس همانا من بر خدا به امری در حق احدی حکم نمی کنم. وصیتت نکردم در این وصیت مگر به آنچه که خدای تعالی و رسول او وصیتت کرده، اگر معین بوده آن را بر تعیین ذکر کردم و اگر مجمل بوده برای تو آن را تفصیل دادم و غیر از آن، گویا بدان نبودم. »
(شیخ باب آخرکتاب فتوحات مکیه (باب 560) را به وصیت اختصاص داده و بدین نامیده است : « وصیت حکمیه که مرید سالک و واصل و کسی که بر آن بایستد را نفع رساند ان شاء الله »)
اما بیان مطلب و آنچه به یاری الهی برآنم خود و دوستان را بدان مطلع نمایم. چندی است که از بعضی دوستان مطالبی در مورد شرع و دین و رابطه آن با عقل و ادراکات نوع بشر می شنوم. آیا بواقع شرع تمامی جزئیات زندگی را بیان کرده است یا اینکه در بعضی جاها سکوت کرده و اگر سکوت کرده چگونه گویا میشود؟ آیا این گویا شدن آن هم شرعی است یا عقلی؟ عقلانیت در دین و شرع جایگاهی دارد و اگر دارد در کجاست؟
روش بنده بحث فلسفی و توضیح بسیار در این مسایل نیست که توضیح هایی از نوع فلسفی داده شده و گرهی باز نکرده است. بلکه هدف بنده انتقال است، گویا از مفاهیم عقلی و روشهای طولانی ... انتقال ...
شیخ اکبر در همین باب 560 فتوحات در مورد چگونگی قرائت قرآن می گوید: « همان خدای تعالی برای او راه قرار نداده و شرع نکرده است که قرآن قرائت کند و بدین ذکر، یاد آورد مگر اینکه او را بشناساند که چگونه او را یاد آورد، پس او را با ذکر طلب و اضطرار و افتقار و حضوری در طلب پروردگارش یاد آورد ، آنچنان که برای او شرع کرده که او را بطلبد. پس او کسی است که چون سوالش کرده است حق او را اجابت می کند. پس اگر بصورت حکایت، تلاوت کند، او سائل نیست. چون سوالی نکند و حکایت سوال کند، پس حق اجابت نمی کند کسی را که این صفتش است. و لاجرم غالب برای تابعین حکایت می باشد (نه سوال) برای همین ثمره ای برای آنها ندارد. پس آنها قرآن می خوانند با زبانهایشان که از گلوهاشان تجاوز نکرده است و قلوبشان در حال تلاوت و سماع آن٬ در لهو است . پس هنگامی که دیدی در حق خدا کسی قدم در شدائد می گذارد پس بدان او مومن صادق است و چون دیدی که او در دین خدا و غیر دین خدا قوی العزم است، پس بدان او قوی النفس است و بالاصاله، قوی الایمان نمی باشد و مومن قوی در حق خداوند خاصه می باشد و ضعیف در حق هوا. »
و سپس شیخ در کتاب « لا یعول علیه » می گوید: « هر عمل و ترکی که شخص در آن تابع نباشد، اگر چه که از عمل ِ تبعیتی، مشتق شده باشد، نباید بر آن تکیه کرد. و شبلی می گوید: در این مقام هر عملی که از اثری نباشد، پس او هوای نفس است.»
بحث اصلی در این است که اصل شرع است و شرع ، همان عین نص رسیده است که شخص محقق با توجه و حضور و افتقار و مفاهمه آن را از حق تعالی کسب می کند و باب این درک بر روی هر مومنی باز و گشاده است و چون شرع الهی بر او روشن شد، آن را در پیش می گیرد. اما استنباط و عقلانیت و بار کردن مساله ای که در شرع وضوح ندارد و عاقبت اندیشی و ... چیزی جدای این روش است و اجتهادی است که در برابر نص قد علم کرده و جایگاهش برای مومن محقق بسته است.
شیخ اکبر در باب 38 فتوحات مکیه (معرفت اقطابی که بر مقام محمدی آگاهی یافتند) می گوید: « و رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: رحم الله امرأ سمع مقالتي فوعاها فأداها كما سمعها (یعنی خداوند رحمت کند آن بنده را که چون سخن مرا بشنود حفظ کند و همانگونه که شنیده – یعنی حرف به حرف – بازگوید)، و این (یعنی وراثت از نبی در رسالت) جز درباره کسی که از قرآن یا سنت، بهمان لفظی که بدو وحی می رسد، جایز نمی باشد واین امر جز درباره ناقلان وحی، از قاریان و محدثان متصور نمی باشد و فقیهان و ناقلان معنای حدیث، آنچنان که سفیان ثوری و غیر او اینگونه عمل می کنند، از این مائده بهره و نصیبی نمی باشد، زیرا نقل کننده بر معنی، فهم خودش را درباره آن حدیث نبوی برای ما نقل می کند و هر کس که فهم خودش را برای ما نقل کند او رسول نفس خویش است و روز رستاخیز در زمره کسانی که وحی را آنگونه که شنیده بیان داشته و رسالتش را ادا کرده است محشور نمی شود. چنانکه قاری قرآن و روایت کننده حدیث که عین لفظ رسول را نقل می کند، در زمره رسولان علیهم السلام محشور می شود.»
این بحث را شیخ بعد از این می آورد که فقط نبی اسلام است که خصایص عبودیت او را سزاوار است و این عبودیت شامل رب نمی شود. و دو کلمه «عبد» و «رسول» فقط شایسته اوست و با رفتن او، این دو خصیصه نیز از میان امت رخت بر می بندد و ختم می شود؛ پس عده ای از امت باید این جام تلخ را بنوشند که درد در نفوسشان عارض شود. بدین مناسبت هر که عین لفظ رسول و عین نص را منتقل کند او نیز بهره ای از رسالت برده است و این ارث پیوسته و دائم محمدی است.
اما فقهای مجتهد و ناقلان معنای حدیث و استنباط کنندگان در حکم الهی، از این بی بهره اند و گویی با واسطه عقل و درک و فهم خود در این نصوص دست می برند و این نصوص قدسیه الهیه را به اندازه اندیشه بشری تنزل می دهند.
پس می توان درک محقق دینی را به چند درجه با اولویت شرف علم او تقسیم نمود:
درجه اول: مومن محقق به متن نصوص و عین گفته قرآن و سنت، نظر کند و در مسایلی که برای او حل ناشده است با سوال از خدا، طلب، اضطرار، افتقار و حضور به درک آن نایل آید.
درجه دوم: با غور و فرو رفتن در نصوص دینی به درکی ورای تفکر و ملکه ای الهی برسد که بتواند بواسطه آن به فهم معانی دینی دست یازد و بوسیله آن قوه٬ مجموعه ای را فراهم کند و بدان توجه نماید.
درجه سوم: با قوی کردن تفکر و استفاده از روشهای برون دینی، مجموعه ای را فراهم آورد که با استفاده از آن و محوریت قرار دادن روش، به استنباط دینی دست زند و شرع الهی همچون ماده خام این روشها باشد.
یا اینکه تفکر عقلی خود و مقتضای محیط را عاملی و درک دینی خود را عاملی دیگر قرار می دهد و از برهمکنش اینها به استنباط حکم، دست می زند. مثلا قضیه چند همسری که نص است، با توجه به شرایط محیطی و ادراکات عقلی غیر دینی، حذف و یا تخصیص می زند.
شاید نتیجه بدست آمده از سه روش، اگر بدرستی تحقیق شود، بظاهر یکی بنماید اما مسلما روش علمی و نیت نهفته در نتیجه بسیار متفاوت است. باید دقت شود که ما نمی خواهیم یک نتیجه بدست آوریم تا بدان عمل کنیم، بلکه ما می خواهیم آنچه در دل خود است را تعالی دهیم و متصل به روحانیت و الهیت کنیم و هر چه بیشتر با حقیقت خارجی و شرع الهی، یکی شویم. مهم علم است که ما را به عمل وا می دارد و آن عمل هم بواسطه همین علم نهفته در آن سنجیده خواهد شد و علم هم بیشتر از آنکه مدیون نتیجه بدست آمده باشد مدیون طریقی است که بدان نتیجه رسیده ایم، بلکه آن طریق است که عین علم و نتیجه بدست آمده و عین عمل انجام شده است.
الله یقول الحق و هو یهدی السبیل

