ابن عربی دو رگه ای از تبار غرب و شرق
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز، روز دومه که خودمو تو خونه محبوس کردم. داشتم یک سریال غربی رو می دیدم. چند ساعت پیش تصمیم گرفتم حمام برم. خب! ذهنم بسوی این موضوعی که الان می خوام بنویسم چرخید. مدتیه که عوض شدم. اینو میشه در سیر نوشتههای وبلاگیم مشاهده کرد. درستش اینه که مدتیه می خوام خودم باشم. خود بودن! قشنگه اميدوارم ارزشش رو هم داشته باشه.
موضوعی که از قدیم فکر را مشغول کرده بود، شخصیت ابن عربی از لحاظ ریشه شرق و غرب است. عرفای اسلامی را تاحدي خوب می شناسم. کسانی همچون بایزید، جنید، ابوسعید، حلاج و .... همچنین فلاسفه مسلمان. خب! با فرهنگ غرب نیز کم و بیش آشنایی دارم. همين قدر كه بدانم طبيعت و فرهنگ اينها چطور است و همين براي نتيجه گرفتن كافي مي باشد. به نظر بنده اگر بخواهیم ابن عربی را یک فرد شرقی بدانیم یا غربی، جواب بنده این است که او همانطور که در غرب بدنیا آمده، روحیات یک غربی را دارد. دقیقتر بگویم او طبیعت غربی دارد. زماني، معارف عرفانی را از زبان عرفای شرقی می شنیدم حال كه از زبان او شنیدم لطفی بیشتر داشت. درست است که معدن عرفان در شرق است. اما یک غربی مسلط و آویخته به شرق توانسته بسیار زيبا و عمیق آنها را منعکس کند. مثالی می زنم که برای خود بنده بسیار نزدیک است. یاد دارم در کلاس فلسفه دانشگاه، دختری در پشت صندلی من نشسته بود. داشت با دوستش با زبان فلسفی محض سخن می گفت. چند جملهاي بيشتر نشنيدم. در آن لحظه بسیار زیبا بود از یک زن "فلسفه محض شنفتن". البته ابن عربی فرقش دراین است که توانسته کاملا رنگ شرقی بپذیرد، با حفظ فرهنگ غربی خود.
بگذارید به کمی قبل برگردیم. ابوسعید می گفت: منویس بگذار از تو بنویسند. آیا بایزید کتابی نوشت؟ حلاج چطور؟ جنید آنچه باقی مانده بود را سوزاند! اما ابن عربی بالغ بر هشتصد کتاب و رساله از خود باقی گذاشت. واقعا قابل قیاس با ماسبق نیست. به نظر بنده این کاملا به طبیعت غربی او بر می گردد. او در طبیعت پر درخت اندلس بزرگ شده است. بهشتی بر روی زمین. او در شهری زیسته که مسلمانان با دیگر ادیان، یافت می شدند. این اندلس بدست اسلام فتح شده بود. واقعا مسلمانان خالصی داشت. با اینکه اصلیت ابن عربی، عرب و به حاتم طایی بر میگردد اما طبیعت غرب در او موثر بوده است. واقعا ترکیب عرب و غرب. آنچه که ما در ایران قديم كمتر ميبينيم.
با اینکه ابن عربی عزلت نشسته است اما این مدت زیادی از زندگی او را شامل نمی شود. اساتید زیاد و جهانگردی در شرق توانسته روحیه شرقی را در او کاملا نهادینه کند. کمتر بوی گوشه گیری و عدم توجه به اساتید بسیار که در شرق موجود است در او به چشم می خورد. طبعا کثرت گراست و در کتبش می توان کاملا بدان پی برد. زبان او غربي است. البته منظور از زبان، عمق زبان و زبان آميخته با حقيقت نيست. حتي منظور طريق نگارش او نيست با اينكه طريق نگارش اندلسيان متفاوت است. منظور نوعي نوشتار مبسوط، واضح و گيراست. معارف عرفانیش با اینکه دامنه زیادی ندارد(منظور اينكه از نظر محتوي مطالب تکراری در کتبش فراوان است.) اما اینها را به طرق، شکلها، الفاظ، داستانها و سبکهای مختلف آراسته است. این تکثرگرایی کمتر در بین شرقیان موجود است. بسیار گفتار و رفتارش را می آراید وزیبا نشان می دهد. کسی نیست که در یک حالت و وضع بماند و ایدههای جديد را بکار نگیرد. اما در عین حال شرقی است و بسیار عمیق می باشد. عمق ِعمق مطلب را می فهمد و آن را به زبانهای مختلف می آراید و این آرایش مانع نمی شود که از انتهای عمیق معرفت دور گردد. برعکس تا آنجا که امکان داشته باشد مطلب را باز می کند و برای هر کسی تحفهای درخور دارد. واقعا این زاییده فرهنگ و تفکر شرقی است. فتح قلههای دستنیافتنی معرفت.
بهتر بگویم، این دورگه بودن شرقی- غربی در اوج خود توانسته او را یک شخصیت بیبدیل کند.
