آن سوی شک شکاکان ...
بسم الله الرحمن الرحیم
همیشه برای شکاکانی که شک خود را پایه معرفتی جدید قرار میدادند٬ احترام قائل بودم و هم برای کسانی که بدنبال رها شدن از شک بودند. اما هیچ موقع از کسانی که به شک خود می بالیدند٬ و هیچ معرفتی را نمی جستند ... نه ...
الان برای یکی از دوستان عزیز حاشیه ای در تایید سخن شکاکان می نوشتم. دیدم بد نیست که این را بدینجا هم منتقل کنم:
هفته پیش به عده از دوستان بدایه الحکمه می گفتم. رسید بحث به بدیهی دکارتی. بقول علامه(ره) "من هستم و ادراکاتم" بعد علامه (ره) در بخش علم٬ عالم و معلوم سوالی از شکاکان مطرح می کند:
سوال شکاکان: احتمال دارد صورتی برای حواس جلوه گر شود که منطبق بر حقایق خارجی نباشد؟ چنانچه صدا بدان نحوه که برای شنوایی جلوه می کند وجود خارجی ندارد.
این جمله به نوعی دیگر در سخنان دست عزیزمان در وبلاگشان بود. مثلا:
"مثل قضیه ی 4 = 2 + 2 تابع ساختار ادراکی ما قرار دارد و اگر یک ساختار ادراکی دیگری داشتیم قهراً فهم و ادراک دیگری متناسب با آن ساختار می یافتیم . "
یا "شما همواره با این احتمال – سخن کانت – مواجهید که دستگاه ذهن شما در تفسیرتان از واقعیت دخالت می کند ."
خوب جواب علامه این است که :" آیا انسان باز جز از ادراک خویش می تواند به صحیح آنچه حواس خطا کرده اند برسد؟"
البته جواب ایشان(علامه(ره)) بیشتر برای کسانی بود که ادراک را مخالف واقعیت می دانند و خطا را در آن راه می دهند و ادله ای برای خطا خود می آورند.
........
به نظر بنده یا با خارج ارتباط داریم و یا نداریم؟ اگر بگوییم داریم باز قوه ادراکی هر طور که می خواهد خارج را می نمایاند و با خارج سنخیت ندارد و یا اگر هم دارد ما نمی توانیم بفهمیم. حداقل نوعی کد برداری است. چه بسا کد برداری هم اشتباه باشد. اگر هم ارتباط نداریم که همین ادراک است و بس.
حالا در هر دو صورت ادراک نقش مهمی دارد. و گاهی اصلا محور اصلی است. حال آیا ما جز با ادراک خود به نقض ادراک می پردازیم. آیا ما وسیله ای جز ادراک داریم. آیا ما در حصن ادراک نیستیم؟ خب! شکاک حرفش درست است. و حق به او می دهیم که راهی بسوی خارج نیست و واقعیات در ادراک ما هستند. اما این حرف فقط می تواند ما را اصالت ادراکی بکند. یعنی یا خارجی نیست یا ما قطعیم. حال بیاییم و ادراک خود را محور قرار دهیم. و بجای اصالت خارج اصالت ادراک را بپذیریم.
اما بعضی شکاکان که دغدغه خارج را دارند، بهانه خوبی بدست می آورند. می گوید: چون رابطه با خارج قطع است و یا خارجی نیست پس همه چیز رها. اما واقعا ادراکی هم نیست. به نظر بنده این نوع شک شکاکان با این مرتفع می شود که محور ادراک است.
بنده همیشه با این سخن که ادراک ما دریچه ایست به خارج مشکل دارم. اصلا خارجی اگر هم هست آنقدر ادراکی شده که چیزی نمانده است. واقعا ما هستیم و ادراکمان و صور ادراکی.
بقول علامه طباطبایی در بدایه: پذیرفتن اینکه هر ادراکی ممکن است مطابق خارج نباشد، چیزی جز سفسطه نیست.
به نظر بنده می تواند مطابق نباشد مگر اینکه خارج را ادراک مدرک در نظر بگیریم. از کجا می دانیم که ادراک ما عین خارج را برای ما مهیا کرده است. علامه(ره) در جواب آن سوفسطائیان می گوید: خود اینها می گویند که صدا بدان نحوه که برای شنوایی جلوه می کند، وجود خارجی ندارد. بعد علامه (ره) می گوید: حالا شما از کجا فهمیدید، ندارد؟ اینها هم باید بگویند باز با ادراکمان. حال شکست خوردند.
اما اگر بگویند که ما اصلا با خارج ارتباطی نداریم و اگر هم داریم فقط ادراک مدرک منتهای درک ماست و خارج برای ما مهیا نیست. اصلا نمی دانیم مطابقتی هست یا نیست. آیا بواقع این سوال را چگونه می خواهند جواب دهند؟
پس بهتر این است که یا فلسفه متعالیه بگوئیم : شهود خارج کردیم که باز این هم برای خود اهلش و در میان آنها حجت است و آنطور که آنها هم شهود کردند مثل اینکه خارج مطابقتی با ادراک ما ندارد و یا بیائیم و از ادراک خود شروع کنیم. به نظر بنده خارج در فلسفه اسلامی نهایتا باید به ادراک مدرک، کوتاه بیاید.
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.