بهشت زودرس
در مطلب گذشته گفتیم که آنقدر راه ورود به عرفان -که بیداری و توبه است- را دشواریاب می سازند که کسی را یارای ورود به آن نیست و انسان های امروزی که زیاد اهل کارهای دشوار نیستند، ترجیح می دهند که وارد نشوند، در حالی که در حد و اندازه ی خود واردند و تنها علم ندارند و این عدم علم نمی گذارد که به دریافت خود عمق ببخشند. این آقایان، شریعت را نیز در چارچوبی مفهومی تعریف می کنند که خشک و انسان گریز است و تنها کسانی که حس هنرمندانه و لطیف ندارند و در عوض در خشک سابی استاد فن اند، تا ژرفای روح خشک خود می سابانند، امید به اینکه به مغز شریعت که حقیقت است دست یابند، غافل از اینکه تنها پوسته را می مالانند.
کم ندیده ام افرادی که نتوانسته اند روح لطیف و ذهن مواج خود را با این خشک مقدسی تطبیق دهند؛ نه تنها ظاهر شریعت را رها کردند (یا به اکراه و نافهمی بدان مشغولند) بلکه عطای خدا و بندگی او را به لقایش بخشیده اند.
اما شریعت و عبودیت از معنای بسیار ژرفی برخوردار است که جدا از معرفت نیست. بنده حتی با این گفته که شریعت پوسته حقیقت است (لااقل در این دنیا) زیاد موافق نیستم، بلکه شریعت ظاهر حقیقت است و باطن را بر ظاهر برتری نیست.
یکی از بهره های فرآوانی که از کتاب فتوحات مکیه گرفتم -و گاه در برابر عظمت درک لمحه ای از این سخن چند روزی سر خوشم- کلامی ایست که ابن عربی در مواضع مختلف این کتاب از آن یاد می کند. برای مثال او در باب 71 فتوحات یعنی اسرار روزه (بخش لیله القدر) می نویسد: هر کس شب قدر را قیام کند و موافق با آن افتد، خطاب تحریم از او پوشیده می شود و درباره اش (تحریم) شرعاً مباح می گردد. او در ادامه حدیثی نقل می کند که: بنده چون گناهی کند، پس بداند که او را رب و پروردگاری است که می تواند بر گناه او ببخشد یا بگیرد، (و باز گناه را مرتکب می شود و باز می داند که او را خدایی است که می تواند ببخشد یا بگیرد ...) خداوند در بار سوم می فرماید: هر چه خواهی انجام ده، از تو گذشتم.
البته درک عظمت این مطلب، شرف انسان و بلند مرتبگی مقام علم را کمتر کسی درک می کند. شایسته است ما را به همان آخور فهم حسابگرمان ببندند، که نه می فهمیم تکلیف چیست و نه عبد کیست و نه ثواب و عقاب چه درجه ای دارد! واقعا علم چه شرف و مرتبه ای دارد؛ همین که بدانیم ربی هست و همین که بدانیم ما بنده ی اوییم و او توانایی بخشش و کیفر دادن ما را دارد، آزاد شده ایم ...
اما آن چیزی که مرا از این بند فتوحات خوش تر آمد، این گفته ابن عربی بود که کدام خیر بزرگتر و والاتر از اینکه: منع و بازداشت و تحریم برداشته شود! به نظر ابن عربی این، «جنت معجله» (بهشت نقد و زودرس) است. نمی دانید لذت بهشت زودرس چه اندازه است، وقتی بدانید دیگر بازداشتی درکار نیست و شما آزادید ...
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.