بسم الله الرحمن الرحیم 

چندی پیش در شهر قم، با جناب سیزیف بحث مفصلی در مورد شریعت و حقیقت داشتیم که برای بنده مفید بود. دیشب با یکی از دوستان همکلاسی در راه خانه بحثی در گرفت که لازم می بینم با توجه به نظر جناب سیزیف، به تفصیل نظریات خودم بپردازم.

یکی از مسایلی که قشر طلبه معمم بدان مبتلایند و جزو وظایف آنهاست (البته بنده جزو این صنف نیستم.) و به محض پوشیدن لباس برای آنها واجب می شود، جواب به سوالات شرعی مردم است.

در جامعه کنونی بعد از کثرت مراجع تقلید، این مساله حس شد که آیا فرد جواب دهنده باید جامع نظرات کلیه مراجع باشد یا خیر؟ یا لااقل در جواب سوال کننده، بگوید: باید به رساله آقایان مراجعه کنم و جواب شما را بدهم.

دوست بنده جناب سیزیف، قائل به همین نظر بود و این را از محسنات جامعه اسلامی وپویایی فقه می داند.

 

اما نظر بنده به طور مختصر به شرح زیر می باشد:

در قرون اولیه اسلام و در بین شیعه، کسانی بودند که آنچه از فقه اهل بیت(ع) می دانستند را به مردم منتقل می کردند و سعی می نمودند که در صورت عدم آگاهی حکم، از امام(ع) کسب تکلیف کنند. البته به علت بعد مسافت و عدم دسترسی کافی به امام نمی توان گفت که همیشه همان حکم مورد نظر امام به مردم می رسیده و باب اجتهاد (مراجعه به کتاب و سنت) بسته بوده است.

در قرون بعدی اصولا بر محور یک مجتهد احکام مردم به سامان بوده و تکثر مراجع به چشم نمی خورد. سید ابن طاووس که خود نوه شیخ طوسی است، با درس گرفتن بعضی کتب شیخ در مدت 2.5 سال به اجتهاد می رسد، اگر چه که قبل آن نیز به اجتهاد رسیده بوده و اجتهاد به نوعی همین خواندن متن کتب شیخ بوده است. البته سید بن طاووس تاکید می کند که دیگر کتب فقهی نخوانده و اگر در مجلسی می نشسته برای استماع حدیث بوده است. و تکرار می کند که دیگران وقت بسیاری را به خواندن فقه می گذراندند.

در جامعه کنونی همانطور که اشاره شد بحث متفاوت است. با تحلیل "مساله گویی" شروع می کنم که چه طلبه ای می تواند مساله گو بشود و یا به عبارتی دیگر لباس بپوشد.

 فردی از آقای بهجت پرسید (خودم شنیدم): "بنده سیوطی (کتابی در ادبیات عرب) می خوانم، لباس بپوشم." ایشان گفت: " نه، لمعتین."

از دیگران شنیدم که علامه حسن زاده نیز می گوید که فرد باید بتواند احکام را از لمعه استخراج کند تا معمم شده و مساله پاسخ دهد.

آیا یک فرد ساده که تیزهوشی متوسطی داشته باشد نمی تواند حکم را از رساله استخراج کند. چه ضرورتی دارد که این بزرگواران پوشیدن لباس و مساله گویی را مقید به اتمام لمعه و درک آن می دانند.

اینکه در جامعه شیوع یافته که فرد باید درعلوم چند گانه تخصص داشته باشد تا مجتهد شود، یک نهایت و غایت مطلب است. می بینیم که اجتهاد آنقدر پیچیده و مشکل شده که فرد باید در حد یک مرجع تقلید مسلط باشد تا برای خود بتواند حکم را استخراج کند. بقول یکی از دوستان فرقی بین مجتهد برای استخراج مسایل خود و مرجع تقلید نمی باشد. فقط مرجع تقلید کسی است که مراجعه به او آنقدر زیاد شده که علاوه بر استخراج مسایل خود و اطرافیان رساله ای می نویسد و به طورعام جواب گویی مقلدین است.

به نظر بنده، مساله گویی نیز شعبه ای از اجتهاد است یعنی همین توانایی استخراج از کتاب لمعه مرتبه ای از اجتهاد می باشد.

جالب اینجاست که فرد در پاسخ گویی به سوالات مردم نظر اجتهادی خود را (حال به نحو استخراج از لمعه یا نظر قریب به اتفاق مراجع) را می دهد و در مسائل خود به مرجع تقلیدش مراجعه می کند.

یک مساله که اینجا وجود دارد این است که فرد سوال کننده شاید اصلا مرجعی نداشته باشد و محتاط و مجتهد نباشد و نمی توان هم او را از جامعه اسلامی بدور انداخت! باید سوال او را داد و برای کسی که فقط طبق مرجع جواب می دهد دیگر طریقی نمی ماند. در ضمن، سائل خود سوالی پرسیده و جواب شریعت را آنچنان که شما به عنوان عالم دینی می بینید، می پرسد و از مرجع سوالی به میان نیاورده (فارغ از اینکه مرجعی داشته باشد یا نه.) همچنان که در طول تاریخ بدین نحو بوده است و شما نیز باید جوابی که از متون مورد وثوق شرع بدست آوردید بدو بدهید.

یادم می آید که یکی از اساتید ما که درس خارج می خواند به نقل از استاد مجتهدش می گفت که منطق برای اجتهاد ضرورتی ندارد. (البته نفس راحتی هم کشید.)

چقدر خود را راحت می دید که توانسته اجتهاد فربه را لاغرتر کند تا زودتر بدان برسد.

به نقل یکی از دوستان، از قول آیت الله بهجت می گفت: "این کتاب (مفتاح یا مفاتیح الشریعه فیض کاشانی)  میان براجتهاد است."

واقعا لازم است اجتهاد را برای هر کسی که فقط می خواهد حکم خود و اطرافیان را استخراج کند و قصد مرجعیت ندارد، آنقدر فربه کنیم که وقت بسیاری را زا همه بگیرد و تازه، خیلی افراد پس از رسیدن به انتهای راه بفهمند که برای این کار ساخته نشده اند. بله! اما اگر برای این فرد اجتهاد موجز و پرمغزی بود که در حد خود توانایی استخراج احکام را فراهم می نمود، او هم خود را خالی از اجتهاد نمی دید. مگر اینطورنیست که اصل اجتهاد است و در صورت نتوانستن، تقلید و احتیاط.

آیا نباید هر کسی که پا در حوزه نهاده و اندک درایتی دارد بتواند به این مقام نایل آید حداقل برای استخراج احکام خود؟!

قبول است که یک مرجع تقلید و حوزه های علمیه باید توانایی پرورش متخصص درجه یک و فقیه عالی مقام را داشته باشند، اما بسیارافراد مستعدی در حوزه می بینم که به علت فربهی اجتهاد و کثرت تخصص در علوم مختلف عطای آن را به لقایش بخشیده و قلاده تقلید را بر گردن نهاده اند.

 

جمع بندی

  • اجتهاد یک ملکه است که کسب آن احتیاج به تخصص در علوم چند گانه ندارد، با اینکه آن حد اعلای اجتهاد است و این اجتهاد از توانایی فرد در استخراج احکام خود از کتب فقهی (لمعه، شرایع و ...) شروع شده {همانطور که سید بن طاووس با خواندن کتب فقهی شیخ در ظرف 2.5 سال به اجتهاد رسید)  و فربه می شود تا به حد اعلای خود برسد و هر کسی در هر جایی از این مسیر باشد بهره ای از اجتهاد برده است. (یک واحد تشکیکی است که نهایتی برای آن نیست و حد اعلایی ندارد چون مجتهد هیچ موقع نمی تواتند خود را مصاب بداند و امام (ع) هم مجتهد نیست بلکه حکم را به نحو الهام دریافت می کند یا از امام سابق تا نبی اکرم (ص) به نحو صادقی بعد صادقی و نبی نیز به طریق وحی. (بحث مفصلی می طلبد که جایگاهی در اینجا ندارد.)}
  • مساله گویی یا به این نحو است که فرد به رساله تک تک مراجع مراجعه می کند و سوال کننده نیز باید مرجعی داشته باشد که به نظر بنده احتیاجی به خواندن کتب فقهی نیست و هر فردی اعم از حوزوی و غیر حوزوی، که بهره اندکی ازهوش داشته باشد می تواند مساله گو بشود، اما به نظر بنده پاسخ به مسایل شرعی خود و دیگران، شعبه ای از اجتهاد است و کسی باید این رسالت را انجام دهد که توانایی استخراج حکم را از کتب فقهی (لااقل لمعه) داشته باشد، همانطور که آیت الله بهجت و علامه حسن زاده بدان قایلند.
  • در اجتهاد لازم نیست که فرد حتما مسیر معهود را پیش برود بلکه همانطور که آیت الله بهجت نیز گفتند میان بری برای اجتهاد است، برای کسانی که نمی خواهند به حد اعلای آن برسند و ترجیح می دهند وقت خود را در علومی دیگر رها کنند و بهره ای ازاجتهاد برای استخراج احکام خود و اطرافیان داشته باشند.