شيخ اكبر در فتوحات ميگويد كه عشق و حب متعلَق(تعلق داده شده) به عدم است.

براي درك مطلب خود شيخ مثالي ميزند:

مي گويد شما ببينيد به چه حب مي ورزيد : به دست در گردن كردن و بوسيدن و درآغوش گرفتن كه همه اينها براي شما فعلا معدوم است اما حب شما برقرار مي باشد. پس حب به معدوم تعلق گرفت يا جايي ديگر كه آنچه دوست میداشتید حاصل شد آنگاه شما باز به حب خود نرسیده اید وگرنه به محض وصال حب به آنچه محبوب آن بود نایل می شد پس الان حب به استمرار و دوام است كه استمرار در زمان آينده و اينك معدوم است.

تقريري ديگر از اين مطلب را خود ميگويم:

شما يك محبوب داريد كه زيبايي هاي ظاهري آن براي شما نيز بواسطه آن حب زيباست. اما با نگريستن به آن پس مدت اندكي خسته مي شويد و ديگر جذبه آن حالت اولي را ندارد. اين بخاطر اين است كه شما در نگاه اول گمان ميكرديد كه محبوب را در بند نگاه خويش آورده ايد با اينكه آنچه محبوب بوده معدوم است و در نگاه هاي بعدي اين امر براي شما خاصل مي شود كه نه! او نبوده و ديگر جذبه آن زايل مي شود تا اينكه پس مدتي چونان ديوار است و هر عاقلي مي فهمد كه آن نبوده است متعلق حب!

اين نكته ايست كه دقيق و هر كه برايش اين يقين شود بالكل از عالم و كون چشم مي بندد و از هر چه جلوه دارد خسته مي گردد و تفكر و ثبوت در اين مطلب را روزي فرمايد انشاءالله.