بسم الله الرحمن الرحیم

 

آنچه مورد نظر است اینکه با تکیه بر روش پدیدارشناختی مخصوصا نوع هرمنوتیکی به بررسی تاریخ ادراک حسی و سیر تطور آن در هنر، شعر، فلسفه و عرفان پرداخته و سیر گام نهادنش به ادراک حسی-شهودی را بازنمایم.

استفاده از پدیدارشناسی در اینجا به عنوان روش است و نه مطالعه تطبیقی ما بین این دو حوزه.

در عنوان  از اصالت ادراک حسی یعنی غایت بحث گفتم. البته به نظر بنده در دیدگاه ابن عربی و هایدگر اصالت با ادراک حسی است و این نوع نگاه می تواند ثمراتی عدیده داشته باشد که برای نمونه چند مورد را در آخر بحث عنوانمی‌کنم. نظرات ابن عربی و هایدگر هم، در اصالت ادراک حسی در زیر می آید:

 

نظر ابن عربی در اصالت ادراک حسی

در سخنان ابن عربی مواردی می‌یابیم که بر شرف حس بر عقل تاکید می‌کند تا جایی که اصالت را همه در حس می‌داند. برای نمونه مواردی را ذکر می‌کنم:

  • ...  و از اینجا شرف حس بر عقل صحیح است. پس حس امروز در عقل غایب است و عقل امروز ظاهر است. و چون فردای قیامت آید، دولت در بهشت الهی است و نصیب رویت از برای حس است و ابصار بدو می‌نگرند و غایات برای ابصار است و بدایات برای عقول و اگر غایات نبودند کسی به بدایات التفاتی نمی‌کرد. پس بنگر به اسراری که در اینجاست و آن اینکه آخرت اشرف از دنیاست... بدان! معرفت به خدا ابتدای علم است و غایت آن عین است و عین الیقین شریفتر از علم الیقین است و علم برای عقل و عین برای چشم است پس حس شریفتر از عقل است و عقل بسوی او در تکاپوست و به خاطر چشم که می نگرد پس عالم شهادت غیب الغیب است (و چون شهادت مطلق که غیب الغیب است درکش بسیار مشکل است) بدین خاطر در دنیا (شهادت مقید) ظهور کرد به خاطر دایره که انتهای آن منعطف به ابتدایش است. ابتدای آن عالم شهادت است... و عالم غیب وسط است و آن عالم عقل است که از عالم حس براهینش را می‌گیرد برای آنچه می خواهد بدان علم یابد و عالم شهادت مطلق بواقع غیب در غیب است که عقل به سوی او در تکاپوست. (رسایل ابن عربی، ص 57، چاپ دار الاحیاء التراث العربی)
  • از آنچه موید گفتار ماست قول رسول (ص) است که : ان لله سبعین الف حجاب من نور و ظلمه لو کشفها لأحرقت سبحات وجهه ما ادرکه بصره من خلقه... و همانا مراد این است که حق تعالی ممکن نیست ظهور یابد و این کلام بوسیله چشم تایید شده و این بخاطر شرف چشم است که او برای خداوند وصف شده ولی عقل اینطوری نیست چون متعلق به غیب است و در حق باری تعالی غیب درست نیست چون همه چیز برای او شهادت است پس بهمین خاطر برای او چشم می باشد و نه عقل. (رسایل ابن عربی، ص 62)
  • (ابن عربی بعد از حدیث قرب نوافل می‌گوید: ) ... پس شرف و منزلت حس را بشناس که عین حق است. از این رو نشاه آخرت جز به وجود حس و محسوس کمال نمی‌یابد زیرا آنها جز به حق استکمال نمی یابند پس در واقع قوای حسی در زمین این نشاه از جانب خداوند خلافت دارند. آیا نمی نگری که خداوند سبحان چگونه خویش را به سمیع و بصیر و متکلم و حی و عالم و قادر توصیف کرده است؟ در حالی که تمامی اینها صفاتند و در محسوس دارای اثرند و انسان وجود این قوا را در خویش احساس می‌کند. اما خویش را به اینکه عاقل است و تفکر می کند و خیال می‌نماید متصف نکرده است؟! بنابراین برای او از قوای روحانی باقی نگذارد مگر آنکه حس در آن مشارکت داد و آن حافظ و مصور است زیرا حس در حفظ و تصویر اثر دارد و اگر اشتراک نبود خداوند خویش را به آن دو وصف نمی کرد. پس او حافظ و مصور می باشد در این صورت این دو صفت روحانی و حسی هستند. پس بدانچه تو را به آن هشدار دادم بیدار شو. تا دلت نشکند از اینکه تو را در منزلت قوای حسی به واسطه حساس بودن حس و شرف عقل در نزد خودت فرود آوردم. پس آگاهت کردم که شرف تمام در حس است و تو کار و قدر و اندازه ات را نشناخته ای؟! (فتوحات، ج3، ص 189)
  • ... منزلت قوای روحانی افتقار به حواس است و منزلت قوای حسی افتقار به الله نعالی است. پس قوای حسی به قوای روحانی غنا می‌دهند چون قوای روحانی از قوای حسی برمی‌گیرند ولی قوای حسی اینطور نیست. پس بدان شرف حس و قدرش را که عین حق تعالی است. و عالم آخرت جز به حس و محسوس کمال نمی یابد ... پس بدان شرف کلش در حس است. (کتاب المعرفه، ابن عربی، ص82)

 

نظر هایدگر در اصالت ادراک حسی

  • هایدگر در کتاب "نیچه" از قول او در غروب بتان می‌گوید:" این بنیادها (عقلی-افلاطونی) _ که با نظر به آنها این عالم (عالم محسوس) به عنوان عالم مشهود دانسته می شود_  اساس واقعیت آن را می گذارد پس هرگونه واقعیت دیگری (ورای این عالم مشهود) غیر قابل اثبات است."

هایدگر به تبع نیچه، در برابر وارونگری افلاطونی در این کتاب بارها می‌گوید که امر حقیقی و اصیل، امری حسی است نه فرا حسی. (نیچه، اثر هایدگر، ترجمه ایرج قانونی، ص195 تا 224)

  • معنای یونانی «امر حقیقی» (wahr/true) و در واقع معنایی که آغازین‌تر از لوگوس به معنای یاد شده است، ادراک حسی صرف درباره چیزی است. آنچه آماج و متعلق ادراک حسی است ایده‌ی خود ادراک حسی است و آن هستنده ای است که اصیلا و خالصا به واسطه ادراک حسی و برای ادراک حسی دسترس پذیر می‌گردد مثل رنگ که آماج و متعلق دیدن است. (هستی و زمان، ترجمه سیاوش جمادی، ص131 و sein und zeit، p33)

 

چند نتیجه درخور این مساله

1. ادراک حسی همچون حلقه‌ای مفقوده بین معرفت شناسی و هستی شناسی است. ما با تبیین و توصیف این نوع نگرش به ادراک حسی که هم ادراک است و بذاته معرفت‌زاست و در معرفت شناسی می توان به آن دست آویخت (با نیم نگاهی به کارهای مرلوپونتی) و هم رو بسوی وجود دارد و در هستی شناسی به آن نظر افکند، می‌توان به رابطه این دو حوزه کمک شایانی نمود. به نظر بنده بعد از هوسرل، فلسفه قاره‌ای مخصوصا اگزیستانسیالیسم و پست مدرن‌ها در حال گذار از معرفت شناسی به هستی شناسی هستند و تاکید بر ادراک حسی به عنوان یک حلقه می تواند بر روند این گذار تاثیر معتنابهی بگذارد.

2. با بررسی اصالت ادراک حسی و اعتباریت ادراک عقلی روش نوینی را برای تحقیق در مورد اصالت وجود و اعتباریت ماهیت بگشاییم. یعنی روشی معرفت شناختی به عنوان مقدمه‌ی بحثی هستی شناختی.

3. با مدل سه عالمی ابن عربی آنچنان که ذکر شد (یعنی عالم شهادت مقید، غیب و شهادت مطلق بر روی محیط یک دایره) که از یک منظر عالم شهادت مطلق و مقید در کنار یکدیگرند و از منظری دیگر غیب ما بین این دو است می‌توان تک عالمی بودن هایدگر و دو عالمی بودن افلاطون را توجیه کرد.

4. با نگاه به نظر انترسابژکتیویته هوسرل، کمتر و بودن در عالم هایدگر، بیشتر، می‌توان شهود عرفا را از حالت شخصی خارج کرد و تعمیم داد. شبیه آنچه در پدیدارشناسی دین در مورد تجربه دینی مورد نظر است. اینکه ادراک شهودی فقط برای خود شخص مورد توجه نیست بلکه در میان عالم عرفا معتبر است.