بسم الله الرحمن الرحیم

این رساله مقدمه معرفت شناختی به منظور هموار کردن سلوک پژوهش در هستی بما هو هستی است. البته اصالت بخشیدن به ادراک حسی همچون گریزگاهی از معرفت شناسی مصطلح است. از یک جهت ادراک حسی- حضوری-شهودی از جنبه ادراک بودن آن، خود را به معرفت شناسی می چسباند ولی از طرفی دیگر گشوده و بی واسطه متصل به هستی است. به گفته ابن عربی حس بی واسطه از حق می گیرد و به عقل می دهد (همانطوری که از داده حسی ظاهری می گیرد و به عقل می سپارد و شرف و اصالت را همه در حس می داند همانطور که پست قبلی آمد.)

شاید عنوان رساله نتواند آنچه در پی آنیم را مشخصا اعلان کند و بیشتر نگاه به غایت بحث دارد که ادراک شهودی از منظر ابن عربی است.

ادراک حسی همچون نقطه تاریکی در فلسفه مورد بی مهری قرار گرفته است یا به گفته شما اصالت دادن به آن رهزن فلسفه است. یکی از اهداف اصلی این پژوهش هم رهزنی فلسفه و روشن کردن این نقطه کور است تا با نگاهی موسع به آن زمینه را برای عبور از معرفت شناسی به هستی شناسی رهوار کرد. باید توجه داشت که باید هرگونه توهم اصالت حس انگلیسی و بی توجهی افلاطونی به این ادراک را در ابتدا منتفی کرد و به مرور آن را همچون حضور و ادراک بی واسطه و شهود فراهم آورد. اگر چه فیلسوفان متافیزیک گرا همچون بارقه ای از آن گذشته اند اما می تواند با تامل و تفکر بنیادین و پرسشهای پیاپی پدیدارشناسانه هرمنوتیک وار بیش از پیش خود را نمایانگر کند.

دیدگاههای هایدگر در هنر و شاعری همچون سلوکی به سوی از پرده در آمدن هستی است. به گمانم هایدگر متاخر نیز دریافته است که دیگر حرکت در میان هستندگان به سختی می تواند ما را به درک خود هستی یاری رساند. شاید سلوک او در شاعری و هنر اگر چه به درک هستی منجر می شود اما به دیگر سخن ذات همین سلوک و پرسش را می توان همچون روش و مقدمه ای معرفت شناسانه برای هستی شناسی او دانست (البته کلمه معرفت شناسی نیز در اینجا به نوعی رهزن است.) و این روش برگزیده ما در پژوهش ادراک حسی موسع و استعلایی را بر آن سلوک منطبق کرد.

ما با هایدگر هم سخن افتاده ایم. می خواهیم از ذات ادراک حسی که خود را همچون اتصال و گشایشی به سوی هستی می داند از طریق شعر و ادبیات و هنر در ابتدا و ادراک شهودی عرفا در انتها که مقصد اصلی است پرسش کنیم تا به مقصود نزدیک شویم. خسته شده ایم که مسیر درک وجود صدرایی را با ته مانده های اصالت ماهیت پیش ببریم. اگر بخواهیم به اصالت وجود (ملاصدرا و ابن عربی) برسیم چه بهتر که بجای محوریت دادن به عقل به حسی موسع و استعلایی بها دهیم. (البته کلمه استعلایی هم، اینک باید دوباره بازتعریف شود.)  اگر چه بیرون کشیدن از برداشتهای اومانیستی و اصالت آگاهی و عقل از طرفی و نگاههای افلاطونی و ارسطویی از طرفی دیگر ما را به مبارزه ای مردافکن و نفس گیر می کشاند اما لااقل می توان با هم سخنی با هایدگر تا حدی از آنها کاست. این پژوهش می تواند با کمک از پدیدارشناسی و التفات به گستردگی و انعطاف پذیری آن، مقدمه ای برای فراهم آوری شیوه ای نو با حفظ اصول مسلم آن باشد. لااقل می توان به پدیدارشناسی این اجازه را داد که خود را فروکاهد  و در حد پرسش از ذات ادراک حسی بماند و در بستر به حیات خود ادامه دهد تا بخواهد به مطالعه تطبیقی با عرفان بدل شود.

به دیگر سخن، این پژوهش فربه کردن ادراک حسی از مشرب ادبیات، هنر و مخصوصا عرفان و بیرون کشیدن آن از ورطه نگاه های بی مهر و سطحی فیلسوفان و در آخر زیست آن همچون ادراکی فعال و پویا در بطن هستی است.