پدیدارشناسی و حقیقت (2) - حقیقت پدیداری و آئینه ای نهایت درک بشری است
بسم الله الرحمن الرحیم
در چند پست گذشته مطلبی در مورد پدیدارشناسی و حقیقت نوشته بودم. در انتها، دو جمله، یکی از ابن عربی و دیگری از ساکالوفسکی نوشتم و تفسیر آن را به دست خواننده رها کردم. اینک قصد دارم در مورد آن دو جمله مطلبی بنویسم:
خداوند از حیث ادراک ما در عرفان اسلامی موجود ورای درک بشر و تعالی از نسبت های ما به او نیست. با اینکه اینطوری نیز می باشد اما این طور بودن که ورای درک ماست در بحث امروز مورد نظر نیست بلکه در هیچ بحثی مورد نظر نمی باشد. سبحانه و تعالي عما يقولون علوا كبيرا.
می خواهم از بالاترین مرتبه علم در عرفان سخن بگویم. نه از آن جهت که بالاست و درک و فهم ما بدان نمی رسد و همیشه ما را از عرفان فراری می دهد. نه! بلکه برعکس! هر کسی از ما در درک آن علم متعالی بهره ای داریم.
بگذارید با مثال ابن عربی شروع کنم و آن را بیشتر باز کنم:
فکر کنید شما دارید به آینه نگاه می کنید. آیا جز تصویر خود، در آن می بینید. شده شما به آینه نگاه کنید و مقصودتان خود جرم آینه باشد. بر فرض که شده باشد اما دیگر آن آینه نیست و این لغت خالی از معنا اصیل آن است. جرم آن در عداد دیگر اجرام است. یعنی به عبارتی آینه فقط محلی برای دیدار آن چیزی است که در ما می باشد. یعنی ما خود را درآن می بینیم و دیگر هیچ. به نظر ابن عربی از این غایت غایتی بالاتر در حق مخلوق نیست. به واقع حق تعالی آینه توست که خود را در او ببینی. اگر فقط گمان کنی که او خدایی ماورای درک و فهم و خارج از دایره آگاهی است به خطا رفته ای. سعی کن خدا را در ذره ذره افعال و کردار و دیدنی ها و شنیدنی ها لمس کنی. بواقع اوست که می گوید و می شنود. چون ما خود را جز در آینه نمی توانیم ببینیم. پس اگر او نبود ما هیچ درکی از هیچ چیزی نداشتیم (این جمله را نو بشنو). هر درک و دریافتی، هر فعل و حالتی و هر چیزی که بر تو وارد می شود از اوست بلکه اوست و از او خارج شده. به نظر ابن عربی بالاتر از این، درکی در حق مخلوق نمی باشد و ورای آن عدم محض است. او آئینه ما و ما آئینه او در نشان دادن اسم و صفت و حالتش هستیم.
حال از نظر پدیدارشناسی ما چون به خود شیء التفات کنیم او در آن (لحظه)، موجود می شود و شیئی ماورایِ روی آورندگی ما اصلا وجود ندارد. شی فی ذاته نداریم و اشیا همه پدیداریند. جمله ساکالوفسکی جمله بسیار عمیقی در عبارتی بسیار ساده است. کمتر دیده می شود بحث عمیقی در جمله ای ساده پنهان شود:
"اشیاء پدیدار می شوند همانطور که هستند و هستند همانطور که پدیدار می شوند." اگر این جمله ابن عربی را به آخر آن بیافزائیم زیبا تر نشان داده می شود که " دیگر ماورای آن چیزی مجو که عدم محض است."
عالم بواقع عالم پدیداری است همان چیزی است که ما از آن می طلبیم. هیچ چیز دیگری، ماورای آن وجود ندارد. خدا را طوری درک کن که عین دیده و شنیده توست. چون او اینطوری هست چه اذعان کنی و چه نکنی. این خدا مسلما دیگر قابل انکار نیست. شاید بگویی این خدا شخصی نیست ولی همین خداست که باعث وحدت و شخصیت کل هستی می شود. هر چیزی بواقع در ادراک تو زائیده توست و دیدن خود توست در آئینه او. هستی را بسیار نزدیک تر به خود احساس کن. از هستی نهراس که بواقع از خود هراسیدی. نزدیک ترین چیز به توست و هر لحظه با هر زبان آن را اثبات می کنی. چه عقل بورزی و چه خیال کنی. چه بشنوی و چه بگویی و ... داری او را حس می کنی. این حس مخالف عقل نیست بلکه عقل هم در اوست. این نوع نگاه پدیداری اصالت حسی همان برخورد گشوده و نزدیک با هستی است. و در یک کلام
"نگاه پدیداری حسی، طریق دریافت و درک هستی در بالاترین درجه ادراک بشری است."
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.