شاید در مورد این بیماری شنیده باشید. غرض توضیح این بیماری نیست بلکه رفتاری که بیش از پیش در جامعه علمی ما مشاهده می شود. شاید نام ساده آن را حسد علمی بگذارید. استادان پشت یکدیگر مطلب می گوید و در نهایت، آن گروه علمی است که قطب بندی می شود ..... اما این هنوز خود را آنچنان که بایسته است نشان نداده است. در نظر فروید: «بیماران پارانویا که عموماً افراد مجرد و از زمره روشنفکران اند، از شک و بدگمانی خود رنج می‌برند، از دشمنان خیالی وحشت دارند و برای مبارزه با آنان، تلاش و وسایل بکر و بدیعی ابداع می‌کنند.»

چه می توان گفت که این دردی عمومی شده است. کم ندیده ایم اساتیدی که موضوعات کوچکی _که در زمینه کاری آنها وجود دارد_ را بزرگ کرده و در ذهن می پرورانند. در رقابت علمی و بهتر بگویم در رقابت مدارج علمی گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند. شده و کم نشده که استاد کاملی (پروفسوری) فقط به خاطر کوشش های علمی از جنس امتیاز پروری با دانشی میانمایه و بعضا فرومایه در این مقام نشسته است.  

نایجل واربرتون در کتاب الفبای فلسفه می گوید: «برخی از فلاسفه دانشگاهی خود را مشتغل به شغلی می دانند و ... مقالات میانمایه ای می نویسند که برای ترقی علمی آنها مفید باشد و با مشاهده نامشان که به زیور طبع آراسته شده و همینطور افزایش حقوق و وجهه ملازم با ارتقاء شغلی غرق در سرور می شوند. با این حال از بخت نیک، بسیاری از فلاسفه فراتر از این سطح منزل دارند! (علامت تعجب از نگارنده است.)»

 

از این مقدمات گذشته، بی تعارف، درسی برای خود در درجه اول و دیگر دوستان دارم که این روش رقابت علمی واقعا شایسته جوامع علمی نمی باشد. (اصلا این مطلب را بواقع برای خود نوشته ام.) چند نفر را دیده اید که از ارتقاء شغلی و دریافت حقوق استادی غرق در سرور نشود؟؟؟ واقعا چند نفر با بدبختی در این دوران خواهان پیشرفت علم هستند. (اگر هم باشند هنوز راه و رسم علمی را آموزش ندیده اند.) واقعا چند نفرند که با حقوق و منزلت متوسط یا سطح پایین دانشگاهی قانع شده و بیشتر به فکر بوجود آوردن تحولی ارزنده در زمینه علمی خود باشند. درد و غوغا آنجاست که افراد فرهیخته علمی که با نان و نمک به این سطح رسیده اند پس از قرار گرفتن در این اوضاع جدید و رسیدن به آب و نوایی تحصیلات و تحقیقات خود را کمرنگ کرده و به دنبال دوختن کیسه ای نو برای دریافت امتیازات و مدارج و به تبع آن آب و نانی تازه و بهتر هستند. اینقدر این ننگ عمومی شده که همه خبر دارند که در آن آلوده اند.

حال نتیجه این شده که به علت چشم و هم چشمی به اصطلاح علمی برای خود دشمن می تراشند و برای مقابله با آن دشمنان به میدان مبارزه علمی می روند. در انتها از آن اخلاص علمی چیزی جز چند مدال دانشگاهی و هزاران دشمن بافتگی برای دانشمندان ما نمی ماند و اگر بر فرض پیشرفتی هم باشد دیگر پیشرفتی انسان سازانه و خداپسندانه نخواهد بود.