بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مسائلی که در حسی بودن نقش محوری بازی می کند مساله زبان است. وقتی از درگیری عملی با عالم سخن می گوییم از حوزه عقل خارج شده و به حوزه حس وارد می شویم. در حوزه عقل با مسایلی سر و کار داریم که ثابت می باشند. اما در حوزه حس با فرهنگ، زمانه و تاریخ سروکار داریم که حیات دارند. البته عقل هگلی مقصود نیست بلکه عقل جزم اندیش درنظر است. در عقل جزم اندیش حوزه های چشم اندازی از بین می رود و گمان می شود همه انسان ها یک جور می اندیشند یا اینکه باید یک جور بیاندیشند و آن کمال اندیشه است. اما زبان اختلاف انسان ها را در فرهنگ درست نمایش می دهد. من خراسانی با یک فرد افغانی بهتر انس دارم تا یک فرد کرد یا ترک ایرانی. حال هر چه مولوی بگوید همدلی از هم زبانی بهتر است. البته او استاد همدلی است وگرنه مثنوی او این قدر در امریکا فروش نمی کرد.

ابن عربی در باب توحید فتوحات استدلال عقلی بر توحید الهی را بی ادبی می داند و آیه "لو كان فيهما آلهة إلا الله لفسدتا" را در توحید کامل ترین استدلال می داند چون خداوند به این طریق خود را به ما نمایانده و بایسته است به همین طریق توحید او را بشناسیم. استدلال حضرت ابراهیم بر افول اختران  نیز به همین استدلال باز می گردد. اما همین ابن عربی برداشت های زبانی و ریشه شناختی بسیاری انجام می دهد و این برداشت ها را کاملا وجودی می بیند. به عنوان مثال در همین باب "الوتر" را به معنای لغوی آن که "خونخواهی" است بر می گرداند و به توصیف آن در هندسه وجودی عالم می پردازد که برتری زبان بر عقل را در حوزه عرفان او می رساند.

حتما ما در طول زندگی خود با این سه کلمه " محاسبه، مراقبه و خشیت" برخورد داشته ایم. بگذار برخورد ابتدایی خودمان را به تصویر بکشم. محاسبه در نظر ما این بوده که اعمال خود را در طی روز و شب نوشته و در آخر روز از خود بازجویی کنیم. جالب اینجاست که ابن عربی نیز همین کار را می کرده است. مراقبه نیز نوعی مواظبت سخت اعضا و فکر می باشد. همچنین خشیت را بعضا با ترس و وحشت مقارن قرار دادیم. البته شاید بخود گفته ایم که خشیت نوعی تواضع در برابر موجود برتر است اما این تصویر ذهنی از کلمات، خشیت را برای ما نهادینه و ثابت کرده است. ما از این سه کلمه سه تصور ناشدنی و گریزان داریم. نتوانسته ایم این سه را از آن خود کرده و با آنها درگیری داشته باشیم. این معانی غلط رهزن درک ما از مواجهه با آنها شده اند. ولی به واقع کلید رهایی ما در درک درست آن ها و به کار گیری و درگیری عملی با آنهاست. مواجهه ای که همه به آن تواناییم.

دیشب در قطار به این معانی فکر می کردم. برای من وقت خواب رخ می دهد و گاهی وقتی که تنها هستم. در واقع برای همه ما رخ می دهد وقتی تنهایی و کندی زمان گلوی ما را می فشارد.

وقتی زمان کند می گذرد. آه! چه لحظه مقدس و نکویی. همیشه وقتی زمان تند تند می زند وقت خوشی ساده این دنیاست. اما مدتی است که می خواهم وقتی زمان کند می زند با آن بزیم. اصولاً خود را سرگرم می کنیم تا زمان را درک نکنیم مفهوم حیات و شدن هستی را. وای به حال ما که خوشنودیم به زمانی که تند می گذرد. بگذار تنهایی، زمان کند را برای تو به ارمغان بیاورد که این حوالتی است از هستی برای مراقبت از آن. انسان امروزی حوصله ندارد که ریاضت بکشد تا چیزی در او ظهور کند. انسان امروزی منتظر نفحات است. حتی لازم نیست منتظر باشید و مراقبه این نفحات را بکنید، این کندی زمان برای همه ما اتفاق می افتد. فقط باید آن را پاس داشت. وقتی زمان به کندی گذشت اولین کاری که باید به مراقبه بنشینید عدم سرعت بخشیدن به زمان با مشغولی به کاری دیگر است. باید زمان را پاس داشت همانگونه که نیاکان ما آتش را سال ها پاس داشتند. راستش را بخواهی هیچ کاری در عالم نداری! تو می ترسی که با ساعت در دور کندش زیست کنی. اتفاقاً  همینجاست که مناسبات پوشالی تو با هستی عاریتی و متوهم رو به فروپاشی می رود. پس بگذار دوباره محاسبه کنیم.

منتظر باش تا روزی که زمان به کندی بگذرد و چون پیش آمد سعی کن خود را به غفلت نزنی و به کاری مشغول نکنی تا زمان به تندی بگذرد بلکه دل به هستی ده که در مناسبت جدیدش می خواهد بر تو عرضه شود. هستی هیچ رابطه و مناسبتی با ساعت ندارد بلکه با زمان دارد. یعنی هستی چون در دور کند ساعت یعنی در زمانی که به سمت صفر میل می کند مراقبه شود عظمت و هیبت خود را بر انسان وارد می کند تا دل او را فراخی ببخشد. این فراخی با درد همراه اما شیرین است. این تجربه برای همه ما رخ می دهد فقط باید مراقبه شود. در برابر عظمت هستی خشیت اتفاق می افتد. خشیت عطیتی است از ناحیه هستی که باعث گشودگی قلب می شود. تمرین بسیار ساده ایست و بدون محاسبه و برنامه خودش وارد می شود. کافی است که وقتی وارد شد آن را بشناسیم و خود را به غفلت نزنیم. پس دوباره مراحل آن را ذکر می کنم.

1.    منتظر باش تا ساعت با دور کند بچرخد. (لازم نیست کارمان را تعطیل کنیم و مراقب باشیم. چیزی است که خود اتفاق می افتد.)

2.    مراقب و متوجه هستی باش و خود را به غفلت نزن و به کاری دیگر مشغول نشو و سعی کن با حالت خشیتی که در مواجهه با هستی وارد می شود بدن خود را همگام سازی.

3.    همیشه به خاطر داشته باش که انسان در هستی هیچ کاری ندارد! (کار: غفلتی است برای فراموشی درد مواجهه با هستی.)