دو پاره گفتار از ابن عربی که بسیار قابل تاملند!
1. در پست پیشین از کتابی نام بردم که نوشته سردر وبلاگم آنجاست. در این کتاب نخستین بار مطلبی را دیدم که عجیب مرا به نکته ای محوری در طریق عرفانی ابن عربی رهنمون کرد که وجه تمایز عرفان او با فلسفه و عرفان نظری مصطلح است. به نظرم هرکسی بتواند این جمله را فهم کند نقطه چرخش فهم عرفانی او رخ می دهد. پاره ای که در زمانه ما ساختارشکنانه می نماید:
اعلم ان منزله القوی الحسیه الحیوانیه اتم من منزله القوی الروحانیه: بدان منزلت قوای حسی حیوانی تمام تر از منزلت قوای روحانی است.(کتاب المعرفه، مساله 87 و در فتوحات نیز آمده)
به منظور تحقیق این مطلب پایان نامه ارشدم را به آن اختصاص دادم:(جمله زیر عنوان پایان نامه نیست!)
شکستن و وارونه نمودن نردبان افلاطونی و تکیه بر شهود بی واسطه حسی.
2. پاره بعدی در فتوحات مکیه است. هنوز درست نتوانستم آن را بفهمم. در خاطر دارم که حدود یک دهه پیش، حالتی دست داد که مطلبی از فتوحات ناشناخته بود. (البته مطالب ناشناخته فتوحات بسیار است اما بعضی از آن ها به تو می گویند که باید ما را بفهمی و آنجاست که تو با تفحص و تدبر به فهم نایل می شوی) خیلی این طرف آن طرف زدم که به حول الهی حل شد و پس از آن خیلی از مطالب شیخ اکبر روشن تر گشت.
اما آن پاره دوم:
تمام عالم از عدم به وجود آمده، جز "انسان تنها"، زیرا او از وجود به وجود آمده و آشکار گشته است یعنی از وجود فرق به وجود جمع. (فتوحات: ج3، ص 390)
عالم کون در نظر ابن عربی خیالی است که به اصل خود یعنی عدم رهسپار است و وجود برایش عاریتی است. پس عالم عدم گونه است و اعیان عدمی و حق تعالی وجودی. حال انسان نیز وجودی شده است در حالیکه مثل عالم نیست که عدمی باشد و از خلق فرقی به حق جمعی در تکاپوست.
پرسش این است که:
چگونه انسان همچون عالم، عدمی نیست بلکه همچون حق، وجودی است؟
الله اعلم
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.