اشكال:

 

ممکنی که معدوم العین بالذات است چگونه واجب می شود؟ این از مقوله اعاده معدوم نیست؟
ذات که هیچگاه تغییر نمیکند.

 

جواب كوتاه:

ممكن الوجود بالذات هيچ گاه واجب نمي شود، چون وجود را سه تقسيم است بر برهان حكماء:

ممكن الوجود بالذات، معدوم الوجود بالذات و واجب الوجود بالذات و اختلاطي ميان آنها نيست.

و اگر واجب است واجب بالغير مي باشد كه بالغير ربطي به ذات او ندارد.

و اينجا وجوبش از ناحيه غير است اما معدوم العين بودن آن ذاتي اوست و معدوم العين بودن در برابر معدوم العلم است كه اعيان ثابته(با تسامح ماهيات اشياء)را در عين وجودي نمي باشد اما درعلم حق تعالي موجودند.

اما اگر گفته شود كه ممكن عين عدم است باز اختلاط مرتبه است و فرق ممكن با عدم همين توانايي قبول وجوب بالغير است. قبلا گفته شده كه:

«حق است که همیشه در ذات خویش فارغ از اکوان و نوشدنی هاست. و هر که مناسبتی بین ممکن و واجب قایل گردد و حکم به وصال دهد یا اینکه بر فنای کلی ممکن از کلیه وجود و وقوع و ثبوت آن حکم کند و آن را معدوم مطلق در ذات حق تعالی بداند٬ راه درستی نرفته است.»

 

جواب مفصل:

بدان كه وجود از حيثي وجود است عين وجود خارجي است وحق تعالي بوده و هيچ موجودي با او نبوده و الان نيز هست و هيچ موجودي با او نمي باشد. «كان الله و لم يكن معه شيء» و كان در اينجا تامه است و زمان بردار نمي باشد.

پس دو تجلي و فيض كرد كه فيض اول ذاتي در علم حق تعالي صور ماهيات و اشياء(اعيان ثابته) را آفريد كه بذاته از حيث خودشان معدوم هستند ولي در علم حق تعالي موجود و ثابت مي باشند.

تجلي دوم در خارج فيض مقدس است كه بدان اين اعيان را در خارج موجود گردانيد.

و اين فقره دعاي جوشن كبير اشاره بدان دارد:

« يا من خلق الاشياء من العدم»

اگر در اين فقره، مقصود عدم ذاتي باشد كه لا شيء است. پس لاشيء خود ثبوتي ندارد پس چگونه مي تواند اشياء را بيافريند حق تعالي از آن.

و خلق وجود از عدم حرفي بجا نمي باشد.

پس مقصود چه مي باشد:

مقصود همين بحث دو تجلي حق تعالي است كه در تجلي اول عدم را كه اعيان ثابته موجودات در آن است آفريد. و گويند :

متحد بوديم با شاه وجود

حكم غيريت بكلي محو بود

و يا:

ما شمّت رايحة الوجود

ازعدمها سوي هستي هر زمان    هست يا رب كاروان در كاروان

يا آن كه در آيه شريفه قرآن به ياد دارم بدين مضمون كه:

...شما را معدوم مي كنم و امتي ديگر مي آورم.

يا:

... از سرحد عدم   تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم

پس مقصود عدم در اين فقره دعا مشخص شد اما خلق اشياء از آن يعني تجلي دوم كه اعيان ثابته از وجود علمي حق تعالي و عدم عيني خود به وجود خارجي مي آيند.

پس معدوم العين بودن آنها در مرحله عدم و موجود العين بودن آنها بالغير بوجود حق تعالي است.

قال الشيخ الاكبر ابن عربي في كتاب المعرفة:

« واعلم ان الماهيات صور كمالات الحق تعالي و مظاهر اسمائه و صفاته. ظهر اولا في العلم ثم في العين.»

و « فبالفيض الاقدس تحصل الاعيان و استعداداتها الاصلية في العلم الالهي و بالفيض المقدس تحصل تلك الاعيان في الخارج مع لوازمها و توابعها»

و

«اعلم ان الاعيان الثابته لا توصف بانها مجعوله. ما لم توجد في الخارج لانها حينئذ معدومة في الخارج. كما ان الصور العلمية و الخيالية التي في اذهاننا لا توصف بانها مجعولة ما لم توجد في الخارج. اذ لو كانت مجعولة لكانت الممتنعات مجعولة لان لها صورا علميه في اذهاننا.»

شيخ اكبر با استدلال به صور ذهني مي گويد كه آنها شبيه اعيان ثابته هستند و ذاتي اعيان ثابته ممتنع بودن وجود خارجي آنهاست چون صور ذهني كه چون در خارج باشند ديگر ذهني نيستند ولي هميشه با صور ذهني هستيم كه مساله وجود خارجي آنها مردود است.

مساله معدوم العين بودن ممكنات هم از جهت وجود خارجي آنهاست كه هميشه با آنها اين عدم خارجيت همراه است و ذاتي ممكن است كه فقط توانايي قبول وجوب را دارد و اين واجب شدن او باعث سلب ذاتي او نمي شود همانطور كه وجود خارجي گلي باعث سلب عدم وجود خارجي گل در ذهن نخواهد شد.

والله يقول الحق و هو يهدي السبيل