قرار است تا چند روز آینده مقاله ای با عنوان بالا در مجله پژوهشنامه عرفان انتشار یابد. این مقاله به نوعی خلاصه پایان نامه ارشد با رویکرد زبانی است. بخش نتیجه گیری آن در مطلب زیر می آید:

روی‌گرفت مفهومی و به دست قوای عقلی سپردن حاقّ هستی، تکاپو و سرزندگی آن را دگرگون می‌کند. خلاف آن، ژرف‌نگری در معنای حس و حضور بی‌واسطه آن در متن هستی می‌طلبد که همواره حس‌مندی، در متعلق خود بودن و ادراک، در رسیدن به نهایت اشیاء باشد. در عرصه گشوده زبان و نقش میانجی‌گرانه آن است که اجازه رویارویی هستی و نیستی فراهم می‌گردد و ساختار عرفانی هستی مجال می‌یابد تا در صورتی نوین و در عین حال همراه با بازگشت به سرچشمه‌های عرفان چینشی دوباره پذیرد.

ادراک، ورای پای‌بست‌های معرفت‌شناختی رخصت می‌یابد تا خود بی‌واسطه در بارگاه هستی طعم آن را بچشد، هرچند این نسبت با انفتاح عدم در بنیان انسان همراه با فروپاشی نسبت‌های موجودات دست دهد تا او را در مغاک افکند و حیرت را برانگیزاند. پس از طی این مرحله و تنها بر بنیاد حیرت یعنی انفتاح عدم است که پرسشگری اصیل انسان رخ می‌نماید و زبانی متفاوت از حالت قبل انفتاح او را برمی‌خیزاند تا با زبان هستی و از سرآغازین‌‌ها سخن گوید. این زبان که از انگیزشی بی‌واسطه بنیان گرفته، توانایی نامیدن اشیاء و بار دادن به آن‌ها برای ایستادن در پهنه فراخ هستی را دارد. بر خلاف این نگرش، تحدیدهای منطقیِ بی‌چاره، به علت عدم بلوغ به آن بارگاه و داشتن روی‌گرفت در اندازه طور خود، همچنین نداشتن معنای متمایزی برای عدم، توان آن ندارد تا به تبیین کامل گستره هستی و نیستی دست‌یازد.