مساله پیچیده حکومت اسلامی در عرفان
بسم الله الرحمن الرحیم
این مساله شاید پیچیده ترین مساله در عرفان باشد. به نظر ابن عربی بیشتر مردم از آن بی خبرند و در آن را بر خویش بسته اند. ابن عربی در تجلی "ثقل التوحید" کتاب التجلیات عنوان می کند که خلیفه در خلافت، مقامش از موحد در توحید، تمامتر است، زیرا موحد جمع می کند و خلیفه می پراکند. دلیل او این است که: «خلیفه مأمور است به چیزی که در او ثابت نیست و در ماموریت و خلافتش مضطر و ناچار است، ولی توحید اصل ثابت در نفس اوست.» توحید همه جا را فراگرفته و جایی برای غیر نمی گذارد. به تعبیری دیگر توحید، حقیقت است و خلافت، مصلحت. و یافتن مصلحت امری از صعب ترین و پیچیده ترین مسایل است.
ابن عربی در باب آخر فتوحات به وصیت می پردازد. در وصیت 59، مطلب بسیار ظریفی در این باب می گوید: «بپرهیز از این که نظرت را بر علم الهی در خلقش، نسبت بدان کس از حکمرانان، در نظر، در امور مسلمین برتری دهی، اگر چه ستم کنند، زیرا خداوند در آنان رازی نهاده است که تو آن را نمی دانی، و این که خداوند به وسیله آنان بدی ها و شرور را دفع می کند و به واسطه آنها مصالح حاصل می گردد، مصالحی که از جور و ستمشان، اگر ستمکار باشند بیشتر است.» در اینجا ابن عربی از حکومت اسلامی دفاع کرده و می گوید بیشتر مردم بدان مبتلا هستند و نظر خود را بر نظر الهی ترجیح می دهند. سپس او حدیثی از پیامبر می آورد که: هیچ کس نباید سر از اطاعت بتابد و نباید در هیچ امری با اهلش تنازع و ستیز کند، وگرنه شیطان بر او وارد می شود. به نظر ابن عربی خداوند به وسیله سلطان و حاکم چیزهایی را باز می دارد که با قرآن هم باز نمی دارد. او می گوید که اعتراض فرشتگان بر آدم به همین مساله باز می گردد. ( آنها می دیدند که موجودی ضعیف و مادی با این همه استعدادات شرور آفریده شده و آنها موجوداتی آسمانی و مجرد و بری از خطا و عصیانند. واضح بود که اعتراض کنند و نظر خود را بر نظر الهی ترجیح دهند.) سپس حدیثی دیگر نقل می کند که رسول خدا گفته که زکات وقتی کامل می شود که عامل زکات از تو راضی باشد، هر چند ظلم کند. به نظر او، تنها اگر بخواهی نکوهش کنی صفت نکوهیده را نکوهش کن، نه موصوف آن را و در حمد و ستایش هر دو صفت و موصوف را ستایش کن.
توضیح:
در واقع مساله خلافت و حکومت اسلامی از مسایل پیچیده است. این مساله ریشه در ولایت دارد. خود ابن عربی نیز نقل می کند که در این مساله مشکل داشته است. او در عالم رویا حضرت فاطمه زهرا را می بیند که از او روی برگردانده است. به حضرت عرض می کند: چرا؟ حضرت سلام الله علیها می گوید که تو فرزندان ما را (سادات زمان ابن عربی) نکوهش کردی! ابن عربی می گوید: مگر نمی بینید که چه کارهای بدی می کنند؟ حضرت جواب می دهد: مگر فرزندان من نبودند! ابن عربی متوجه می شود و همان دم توبه می کند. حضرت روی به سوی او می نماید. بنابراین درست است که فعل سوء و ظلم امری نادرست است. کسی منکر آن نیست اما والی چه، والدین باشند، چه، عامل حکومت اسلامی، چه، از سادات پیامبر (ص) باشند و چه بسا استاد باشد، هر چند اشتباه کنند و ظلم گویند، واجب الاطاعه هستند. قبول دارم که این مساله پیچیده است، اما ولایت الهی در آنان سریان دارد.
(نکته: اشتباه کردن: یعنی عدم مطابقت با واقع. چون فرد نماینده خداست عین واقع است و اشتباه معنا ندارد، اما از جهتی که مثلاً عملش مطابق با قانون نیست، می گوییم اشتباه کرده است.)
سعی کنید، جور دیگری به مساله بنگریم. مثلاً برای انجام امری اداری به قسمتی مراجعه کردیم. ادب الهی اقتضا می کند که طوری عوامل حکومت را ببینیم که گویی نمایندگان الهی هستند. زیرا آنان باعث بقا اسلام و اجرای احکام الهی می شوند، هر چند از حیث فعل عکس آن را هم انجام دهند. توجه کنید که جز به همین افراد از حیث مجموعی، حکومت اسلامی تحقق ندارد و همگی، من حیث المجموع، خلیفه خدا بر روی زمینند. حال اگر ظلم کنند، وظیفه ما نکوهش و تذکر فعل فرد است، نه نکوهش خود فرد که نماینده خداست. انسان متعالی دست خدا را در همه این امور می بیند و اراده الهی را در ظهور فعلش.
بنده فقط شارح کلام ابن عربی هستم و به این مساله باور دارم هرچند بیشتر مردم قبول نکنند.
والله یقول الحق و هو یهدی السبیل
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.