در بیان حقیقت فتوت

ترجمه خلاصه رساله تحفۀ الاخوان فی خصائص الفتیان

معنای فتوت

فتوت عبارت از ظهور فطرت پاک انسانی است طوری که صفای فطرت بر ظلمت نشأت غلبه کند. این فطرت همان قلب سلیم ابراهیمی است که خداوند تعالی درباره آن گوید: إلّا من أتی اللهَ بقلب سلیم (شعراء/89)

طریقه حصول فتوت

اساس طریق حصول فتوت به صفای باطن و سلامت از آفاتِ خواسته­های نفس است که جز به تجرد از پرده­های طبیعت و علایقی که با بدن عجین شده و شکستن سورت نفس و جدایی آن از امور مادی و اوصاف پست و زمینی حاصل نشود تا زمینه­ای فراهم گردد که با همت­عالی به مراتب متعالی و مقامات شریف و اخلاق سنی از حضیض شهوت و غضب و رفتار پست، عروج حاصل شود.

فتّوت و مروّت

کار صفای باطن و سلامت فطرت را مروّت گویند. چون مروت حاصل شود و فضایلی که اساس عفت و شجاعت است به کمال رسد فتّوت حاصل می­شود که تزیین فطرت و پوشاندن اساس هدایت و عدالت بر قامت آن است. فتوت ابتدای ولایت است، همان­گونه که مروت اساس آن بود. در حدیث نبوی از اصحاب مروت آمده که: از خطاهای اصحاب مروت درگذرید که هیچ صاحب مروتی به­سر درنیاید مگر دستش در دست حق باشد. مدار مروت عفاف است و مدار فتوت شجاعت است. و نشان فتوت قرب حق است و تمام فتوت و کمال شجاعت حصول یقین و آرامش حقیقی است، همان­طور که در قرآن آمده است: ایشان جوانمرانی بودند که به پروردگارشان بگرویدند و ایشان را راه­ راستی بیفزودیم و دل­ آنان را محکم کردیم ... (کهف/12-13) این جوانمرادان به اقتضای صفای استعداد و فطرتشان ایمان آوردند و به توفیق طلب برای رسیدن به یقین هدایت شدند و قلب آنان تقویت و محکم گردید تا بتوانند ندای توحید را نزد جباران وقت بزنند یعنی این­که بایستند و بگویند که پروردگار ما پروردگار زمین و آسمان است و بر مصائب شکیبا باشند.

معنای ولایت

چون جوانمرد از شجاعت بگذرد و ندای توحید سر دهد به حریم ولایت برسد که آن «فنای اوصاف بشریت و استغراق در عین احدیت است تا سلطان محبت ظهور کند و به خلوص جوهر محبت زنگار دو­گانگی از میان برود.» پس ولایت دلالت بر مراتب یقین دارد. علم الیقین، ایمان به پروردگارشان به مکاشفه درونی و صفای باطنشان بود تا نتیجه این علم افزونی در طریق هدایتشان باشد. مرتبه بعد از علم که عین الیقین است مشاهده حق است با دیده دل که موجب تقویت دلهای ایشان و دوری از مألوفات و لذات حسی در مقام حضور و مراقبه حق است که به قطع نظر از اغیار حاصل شود و باعث آرامش و امنیت از تمامی اهل آسمان و زمین گردد. مقام آخر حق الیقین است که اظهار توحید و نفی دو­گانه­انگاری است که هر دوگانه­بینی، احولی و هر دوگانه­گویی دروغ و کجی است.

منبع و مظهر فتوت

طریق فتوت اخلاق و اعمالی است که منتهی به خلاص فطرت پاک انسانی از شوائب نشأت جسمانی می­شود. اصل فطرت انسانی نور است و نور فضایل نورانی را همچون لوازم ذاتی فطرت جذب می­کند. پس انسان فطرتاً و ذاتاً در خود می­یابد که دوستار کمالات اخلاقی و فضایل انسانی است و رذایل جمله اموری هستند که به­سبب زندگی طبیعی او و نزدیکی به عالم جسمانی، اندک مدتی بر او عارض شده­اند تا فطرتش را بپوشانند. اما اگر این عوارض غریب جسمانی و ظلمت عالم نفس بر او غلبه کرده و در او راسخ و متراکم شود، چاره­ای نیست که به توبه و استغفار درافتد تا از آن خلاصی یابد و خود به­خود جدایی از ظلمات نهادینه در نفس به­دست نیاید. مانند آب گرم - چون طبع اصلی آب سردی است – اگر به­حال خود رها شود به اصل طبع خود یعنی سردی برمی­گردد ولی بعد از رسوخ گوگرد در آب متعذر باشد تا به اصلش رجوع کند. منبع و مظهر فتوت ابراهیم علیه­السلام بوده است و در قرآن آمده: قالوا سمعنا فتیً یذکرهم یقال له ابراهیم (انبیاء/61) چون اول کسی بود که قدم در راه تجرید نهاد و از دنیا و لذّات آن چشم­پوشی کرد و از زینت و شهوات آن دوری گزید و از پدر و مادر و قبیله خویش مفارقت جست و از اهل و عزیزان و مألوفات و وطن هجرت کرد و در محبت حق، انواع بلا و مشقت را برخود هموار نمود و به شکستن اصنام و مخالفت جباران همت گماشت تا دشمنان -در آیه ذکر شده- به فتوت او گواهی دهند. او قاعده ضیافت را بنیان نهاد و نذر کرد که طعام نخورد. همچنین بر ذبح فرزندش قوّت فتوت بود و قربانی را او سنت نهاد.

آورده­اند که روزی جبرئیل از خداوند پرسید: «یا رب! ابراهیم را با وجود کثرت اموال و اسباب، درجه خلّت از کجاست؟» خطاب آمد که او را دل با ماست نه مال. اگر خواهی امتحان کن. جبرئیل به صورت مردی ظاهر شد و آواز داد: «سبّوح قدّوس رب الملائکۀ و الروح.» ابراهیم را خوش آمد و نزد او رفت و گفت: «دوبار بخوان.» جبرئیل گفت: «ثلث مالت را بده تا دوباره بخوانم؟» گفت: «دادم» و جبرئیل خواند. ابراهیم گفت: «ثلثی دیگر بستان و یکبار دیگر بخوان.» جبرئیل بازخواند. ابراهیم گفت: «همه تو را، یکبار دیگر بخوان.»

اما قطب فتوت که به­او طریق جوانمردی راست گشت و اصول آن ثابت شد، امیرالمؤمنین علی علیه­السلام است که بعد از جوع سه­روزه و سدّ رمق ایثار کرد تا آیه «و یطمعون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و أسیراً» (دهر/8) در شأن او نازل شود. او که در بستر پیامبر و جنگ احد، نفس خود را فدای رسول الله گرداند تا به صفت «لافتی إلّا علی» در میان خاص و عام مشهور گردد. پس هر که را در طریق فتوت قدمی است یا داعیه­ آن را دارد، رشحی از انوار تابناکش بر او تافته است.

در بیان مأخذ و مبدأ فتوت

در خبر است که روزی پیامبر (ص) با جمعی نشسته بودند، شخصی از در وارد شد و گفت که در فلان خانه مرد و زنی به فساد مشغولند. حضرت پیامبر به علی (ع) رخصت داد تا تفحص کند. علی (ع) چون به­ در خانه رسید چشم بر هم نهاد و به درون رفت و گرد خانه را دست کشید و بیرون آمد. چون به نزد پیامبر برگشت، گفت که گرد خانه را گشتم و هیچ­کس را در آن­جا ندیدم. پیامبر (ص) در این­مقام به علی (ع) گفت که: «ای علی! تو جوانمرد این امّتی.» بعد آن قدحی آب و نمک خواست و نمک برداشت و گفت: «هذه الطریقه» و در وی افکند و کفی دیگر برداشت و گفت: «هذه ­الحقیقه» و درو انداخت و به علی(ع) داد که بخورد و گفت که: «أنت رفیقی و أنا رفیق جبرئیل و جبرئیل رفیق الله تعالی.»  بعد آن، به­ترتیب سلمان رفیق علی (ع) و حذیفه رفیق سلمان شد و قدح از دست یکدیگر گرفتند و مقداری خوردند. سپس پیامبر جامه خود در علی (ع) پوشانید و میان جامه ببست و فرمود: «أکملُّکَ یا علی!» و این حدیث مأخذ فتوت است.

در این طریق شرب قدح آب اشارتست به­این مطلب که اساس این طریق علم و حکمت برحسب صفای استعداد اولی و سابقه عنایت ازلی است که باعث حیات قلوب است، چنان­چه آب سبب حیات اجساد است.

نمک اشاره است به صفت عدالت که کمال فضایل اخلاقی است چون صلاح و طعم و گوارندگی طعام به نمک است. اصل مقامات سه­گانه که پیامبر (ص) اشاره دارند، عدالت است. پس شریعت که معامله حق و خلق باشد، ظاهر و صورت عدالت است. طریقت حفظ فطرت از استیلای صفات نفسانی است و آن سیرت عدالت یعنی به اصل فطرت برگشتن و سریان اصل آن در وجود است، زیرا عدالت وضع الشیء فی موضعه می­باشد. نهایت طریقت وصول به حقیقت است، زیرا صورت حقیقت، وحدت در عالم کثرت است که عین عدالت است.

در مبادی و مبانی فتوت

دلیل نجابت جوهر نفس و سلامت فطرت ذاتی در انسان و همچنین ملاک راستی آن «حیا»ست. به این صفت می­توان بین حَسن و قبیح فرق گذاشت. منشأ فضیلت عفت که اساس و قاعده در باب مروت است، حیاست. اما مبانی و اصولی که فتوت بر آن مبتنی است هشت قاعده است که امیرمؤمنان به آن اشاره کرده­اند: «اصل فتوت :وفا و صدق و أمن و سخا و تواضع و نصیحت و هدایت است و کسی اهل فتوت است که این خصال در او باشد.» بر اساس حدیث، این فضایل هشت­گانه­ ریشه در چهار جنس دارد: عفت و شجاعت و حکمت و عدالت. هر کدام از این اجناس به دو فضیلت آراسته­اند. توبه و سخا از باب عفت و تواضع و أمن از باب شجاعت، صدق و هدایت از باب حکمت و وفا و نصیحت از باب عدالت است که به طور خلاصه به آن­ها می­پردازیم:

توبه

اساس باب عفت و مبدأ مروت است. عفت، روی­گرداندن قوه شهوانی از متابعت هوای نفس است. توبه نوعی عمل قلبی است که به انوار قدسی، قبایح نفسانی مشاهده گردد. اول قدم فتوت است که انسان نیّت برگشت از چیزی کند و روی دل از آن بگرداند و امکان بازگشت خاطر آن را ردّ کند و نهایت آن توبه نصوح است که مستلزم صبر از لذّاتی که از آن اعراض کرده و محبوباتی است که به حکم هوای نفس پیش از توبه بر ما رفته است.

سخا

سخا دادن چیزی است که بایسته دادن است به کسی که شایسته آن است بر وجهی که سزاوار است یعنی بی­هیچ منّت و توقع غرض و عِوضی، وگرنه این دادن ثنا و مدح باشد. سخا از بالاترین درجات عفت و بلندترین مراتب مروتست. و درجات آن به شرح زیر است:

مسامحت:  ترک حقیِّ مالی است که بر سبیل تبرّع این ترک لازم نباشد مانند زمان دادن به وام­دار و بخشیدن آن به کسی که در عسرت است. (بقره/28)

سماحت: بذل چیزی است که دادن آن بر سبیل تفضیل واجب نباشد.

(این دو قدر از سخا برای جوانمرد ناگزیر است و از عدم آن ناجوانمردی حاصل است ولی از وجود آن کمال فتوت لازم نمی­آید.)

مواسات: بذل مال در یاری دوستان است به­وجهی که برای خودش رجحانی نباشد.

اشرف خصال سخامت­مندی، ایثار است و آن بذل مال است با وجود احتیاج به آن که دو آیه «یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهو خصاصۀ» (حشر/9) و «و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و أسیراً» (دهر/8) و این خصلت نزد اهل فتوت برترین مراتب سخاست که محک جوانمردان در وقت امتحان و معیار جوهر و قدر ایشان است.

تواضع

اولین مرتبه از مراتب شجاعت است و شجاعت مطیع ساختن قوه غضبی است بر مبنای عقل صریح که کمال و اعتدال قوّه درندگی است. تواضع، اکرام صاحبان فضل و یاران است و این خصلت به کمی اعتنای نفس خویش حاصل می­شود. از تواضع، حلم لازم می­آید که باعث آرامش نفس است. مقتضای این تواضع شهامت است که مقدمه آن صفای باطن است که از ریاضت حاصل می­شود و به­این کار، قلب مناسبت با عالم قدسی پیدا می­کند و جویای امور شریف و مقاصد عالی یمی­گردد. از لوازم شهامت، بزرگی نفس و علوّ همت است که باعث عفو می­گردد و ایذاء دیگران باعث رنجش آن نمی­گردد. نهایت بلندی همت، عدم مبالات سعادت و شقاوت دنیوی و توجه و روی­گردانی به سعادت اخروی است که باعث می­شود فوت امور دنیوی در نزد جان و تن سهل گردد و این معنا در مقام أمن حقیقی که نهایت شجاعت است دست می­دهد.

أمن

اطمینان نفس در شداید است که از مصائب جزع نکند و در مهالک بد دل نشود. آن­چنان که خداوند در قرآن می­فرماید: «اولئک لهم الأمن و هم مهتدون» (انعام/82). فضیلت شجاعت در مقام أمن به کمال نمی­رسد مگر غیر حق را با وجود او عین و اثری نباشد و هیچ آفتی از مخلوق به او نرسد، وگرنه خوف و اضطراب بر نفس از جانب مخلوقات وارد شده و أمن و اطمینان زایل می­شود. آن چنان­که امیرالمؤمنین (ع) در روز خندق از لسان و سنان عمرو عبدود هیچ ترس و اضطرابی در خود راه نداد که هر کس از حق ترسد از هیچ­کس نترسد.

صدق

صدق مبنا و اساس حکمت­ و اول درجه آن است. حکمت کمال قوه ناطقه است. مراد از حکمت شناخت اشیاء بر آن وجه است که می­باشند و استخراج درستی افعال چنان­که باید کرد تا درست­کرداری و درست گفتاری ملکه شود. مراعات صدق در سه مرتبه لازم است:

صدق در نیّت: یعنی در هرکاری که شروع کند در روی­گردانی به حضرت حق و التفات به او استقامت داشته باشد که فرمود: استقیموا إلیه (فصلت/6) تا هیچ غرضی از ماسوی الله به ­­آن مشوب نشود و خالص برای او باشد.

صدق در گفتار: سخن مطابق واقع گوید هرچند جان و مال او تلف شود. زیرا در طریق جوانمردی هیچ چیز بدتر از دروغ نیست که گویند: مردی راستی است و دروغ «حیض الرجال».

صدق در عمل: حقوق هر صاحب حقی را ادا کند و از انواع خیانت و جنایت به­دور باشد. ظاهرش به­هیچ وجه مخالف باطن نباشد همان­گونه که بایزید بسطامی گفت: یا چنان باش که می­نمایی یا چنان بنما که هستی.

از صدق، صفای باطن لازم می­آید که باعث نورانیّت صدر و گشودگی قلب است تا صورت غیب را بپذیرد: أفمن شرح الله صدره للإسلام فهو علی نور من ربّه (زمر/23) و باعث می­شود گوش دل باز شود و اسرار ازل و ابد را نگاه دارد: تعیها أذن واعیۀ (حاقه/12). از این حفظ که باعث گشایش است هدایت لازم می­آید که نهایت حکمت است.

هدایت

هدایت عبارت از گشودگی و انفتاح چشم بصیرت است به مدد توفیق و نورچشمی آن تأیید الهی است تا مطلوب را به عیان مشاهده کند. این همان علم­الیقین یا رؤیت قلبی است که از فرط صفا به طریق نظر و استدلال یا بر سبیل کشف المحجوب دست دهد. این غایت حکمت است، زیرا حکمت به عین الیقین و حق الیقین نرسد، زیرا آن مقام، مخصوص صاحب ولایت است که به استغراق در عین جمع احدیت و فنای کلیت دست دهد.

اولِ راه، معرفت حق تعالی و تصدیق به وجود او و علم توحید و إخلاص و معرفت صفات و افعال او و شناخت انبیاء و اولیاء و اصفیاست. دوم، اهتداء به احکام الهی و تمیز بین مراتب دین و مروت از واجبات و مندوبات و مباحات و مکروهات و محظورات تا معرفت فضایل و محاسن و شمایل و ... است.

نصیحت

مبدأ ظهور نور عدالت و مبنا و اساس صداقت است. عدالت صورت اجتماعی فضایل است. هیأتی برای نفس است تا سهولت و موافقت قوا با یکدیگر حاصل شود. پس اشرف فضایل خلقی است و افضل خصال جوانمردی می­باشد و مرتبه آن از جود بالاتر است، زیرا امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «عدل، اشیاء را در مواضعش استحکام می­بخشد و جود آن را به امر عارضی، خارج می­کند. پس عدل اشرف و افضل است.»

نصیحت، نیک­خواهی خلق خداست و تنبیه آنان بر طریق صلاح و ترغیب به خیرات دنیا و آخرت و تحرض مردم به امور نافع در معاش و معاد. ازین امور، امانت و دیانت و شفقت لازم می­گردد. از شفقت رأفت و رحمت لازم می­آید و از آن صله رحم بر­می­خیزد. از این­جا ویژگی اصلی اصحاب فتوت به دست می­آید که اصلاح میان مردمان است که در آن قدمی راسخ دارند.

از دیگر مهمات فتوت، اُلفت است که اتفاق آراء و معونت یکدیگر در تدبیر معاش و معاد و انضمام بدن­ها به جهت اتحاد درونی در توجه به مقصد است. الفت مورث صداقت است و صداقت محبتی حقیقی است که به تناسب ذاتی میان ارواح اهل صفا دلالت دارد و آن را «اخوّت» نیز گویند. اخوّت قاعده و اساس فتوت است. پیش قدم در خیر را «أخی» خوانند و به اخوت اصول فتوت پامی­گیرد و انتظام می­یابد. سرور فتیان امیرمؤمنان فرمود: «أعجز الناس من عجز عن إکتساب الإخوان و أعجز منه من ضیّع من ظفر به منهم.» که حکیم سنایی در این معنی گفته:

بد کسی دان که دوست کم دارد               زو بتر آن که داشت و بگذارد

وفا

نهایت اقدام فتوت و غایت کمال قوت فطرت است. چون فتوت همان صفای فطرت و پاکیزگی نفس از پلیدی طبیعت است. زیرا انسان را فطرتی الهی است که باید به آن وفا کند و این وفا جز به­ برکندن از پلیدی­های طبیعی حاصل نمی­شود. پس چون به آن عهد قدیم که در فطرت او نهادینه شده و گرد و غبار طبیعت گرفته وفا نمود، صفا تمام گشت و حجاب مرتفع شد. اینک تمامی سجایا و فضایل شریف و متعالی که فتوت موقوف به آن است به­حصول می­پیوندد. زیرا آن صفای لطافت و نورانیّت جوهر انسانی و قابلیت استعداد اول، در ازل است. (چون جوان به سبب کمی سن و سال به این اوّلیت نزدیک­تر است، مردانگیش بیشتر است، پس اصحاب فتوت را جوانمردان خواندند.) به همین­ خاطر ابراهیمِ خلیل، چون وفا به عهد الوهیت که میثاق آن بر بندگانست نمود حق تعالی او را این­چنین وصف نمود که: إبراهیم الذی وفّی (نجم/37) و امیرمؤمنان علی علیه السلام که سرور اهل فتوت و اخوت است این­گونه وصف شد که: یؤفون بالنّذر (دهر/7) و از جانب همین وفای به عهد است که نبی (ص) فرمود: لا دین لِمن لا عهد له.

آفات فتوت

بزرگترین آفت فتوت دعوی است و نظر به نفس بر فضیلتی که از جانب هوای آن است. در صورتی­که بنای اصحاب فتوت بر تجرد نفس از علایق است و این معنی جز با فنای اوصاف بشری دست ندهد. از لوازم دعوی محبت، جاه و کرامت و داعیه سلطنت است. جوانمرد نباید به رتبه و مقام خود شیفته و محجوب گردد که باعث عُجب و خودبینی می­گردد. در نتیجه فضیلت عین رذیلت می­شود و فطرت از رسیدن به غایت و کمال باز می­ماند و به جمال و کمال خویش مغرور شده، صاحب خود را به گمان فضیلت می­فریبد.  

پس این فرد جوانمرد نیست زیرا «فتی» صاحبِ قدمی راسخ و دارای اطمینان نفس است که از بهجت و بهای خویش برکنار و فضایل و مقامات خود را جمله از حق خبردار است. «متفتی» یعنی طالب فتوت نیز نیست زیرا خود را صاحب دعوی می­داند نه اینکه در تحصیل فتوت باشد و خصال آن را مراعات نماید، یا در طریق فضایل پوینده و مقاصد شریف آن را جوینده باشد، بلکه شخصی است که خود را در زیّ جوانمردان بیاراسته و نه سیرت ایشان برگرفته و نه در طریقشان قدمی رفته است.

خاتمه

در بعضی خصایص فتیان

اشرف ویژگی­های اهل فتوت، «وفا»ست که آن صدق در عهد و وعد است. که خداوند فرموده: من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه (احزاب/23)

از دیگر ویژگی­ها «کتمان سرّ»ست از اغیار که اگر یکی از آن­ها را تهدید به شمشیر یا تعذیب به آتش کنی، جز کتمان عملی نکند.

دیگری بزرگی نمودن و «تکرّم» از امور پست و احتراز از مواقع تهمت و شبهه است.

از آن­جمله «سعه صدر» است که همراه با بلندی همت باشد که از نشانه­های تجرّد از علایق دنیوی است.

از دیگر ویژگی­هایی که ملازم فتیان است، «خدمت و ضیافت» است. چون فتوت ظاهر ولایت باشد، صاحب ولایت به نظر وحدت جمله خلق را اجزاء وجود خویش بیند و به مقتضای جود عام، خیر و سعادت را به همه افاضه کند. بر همین منوال صاحب فتوّت بر مقتضای اخوّت حقیقی و شفقت غریزی نفع و راحت را به همه ایثار کند تا ظاهر مطابق باطن شود و صورت با معنی موافق افتد.