نزديكي ابن عربي به تفكيك
سلام عليكم!
دوستان با صفايي كه بر عرفان پا مي فشرند و آنهايي كه بر تفكيك را لطيفه اي گويم كه انكه به حق هر دو بشناسد، بهجتي عظيم يابد:
آنچه خلاصه مكتب تفكيك است، تميز معارف بشري كه توسط ادراكات بشري بدست آمده و آنچه الهي است از كلام خداوند قرآن و نص احاديث كه مدركات بشري در كسب آن نقشي نداشته است.
اين حرفي بواقع عميق و نكو مي باشد، و ابن عربي با اين گفته كاملا موافق است به سخنان او بنگريد:
و اين جز درباره كسي كه از قرآن و يا سنت ، به همان لفظي كه بدو وحي مي رسد جايز نمي باشد و اين امر جز درباره ناقلان وحي _ از مقربان و محدثان _ متصوَّر نمي باشد و فقيهان و ناقلان معني حديث را _ آنچنان كه سفيان ثوري و غير او اينگونه عمل مي كنند _ از اين مائده بهره و نصيبي نمي باشد ، زيرا نقل كننده بر معني ، فهم خودش را درباره آن حديث نبوي براي ما نقل مي كند ، و هر كس فهم خودش را براي ما نقل كند ، او رسول نفس خويش است(فتوحات مكيه، باب 38)
و
مدارك انسان _ از آن حيث كه انسان است _ وآنچه ذاتش بدو مي بخشد و وي را درآن كسب است، منحصر و محدود مي باشد، پس باقي نمي ماند جز آمادگي عقل براي قبول آنچه را كه حق تعالي از معرفت خودش بدو مي بخشد، بنابراين انسان حق را هيچ وقت از جهت عقل نخواهد شناخت، مگر معرفت وجود را و اينكه او فقط واحد معبود است وبس؛ زيرا انسان مدرك، هيچ وقت اين امكان و توان را نخواهد داشت كه چيزي را ادراك نمايد، مگر آنكه همانند آن در او موجود باشد و اگر موجود نباشد، مسلماً آن را نه ادراك خواهد كرد و نه خواهد شناخت و چون انسان چيزي را نخواهد شناخت مگر آنكه مثل و همانند آن چيز معروف، در او موجود باشد، نتيجه مي گيريم كه انسان در واقع جز آنچه را كه با او مشابهت و مشاكلت و همانندي دارد، نمي شناسد، در صورتي كه باري تعالي نه مشابهت به چيزي داشته و نه در چيزي مثل خودش مي باشد؛ بنابراين هيچ وقت شناخته نخواهد شد. (فتوحات مكيه باب 3)
ابن عربي قواي انساني را يكي يكي تا به عقل بررسي مي كند و همه را در شناخت الهي و معارفي كه او مي دهد نا تمام مي داند و هر كه به تاويل آن مطالب بپردازد را رسول نفس خويش مي داند.
اما طريقي ديگر نيز دارد كه بشر را همچون انبياء درخور علم وهبي الهي مي داند بي واسطه قواي انساني همانطور كه در آيه براي حضرت خضر آمده است: "عبدا من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا وعلمناه من لدنا علما "
و اين علم وهبي الهي است كه خداوند بر بندگان خود از رحمتش تفضل دارد.
اما مكتب تفكيك اين را قبول نمي كند و از انسان دور مي داريد. معرفتي كه بي واسطه عقل و ديگر قواي انساني باشد و خداوند بندگان شايسته اش را روزي نمايد.
ابن عربي مي گويد:
إن كنّا أخذنا علمنا عن الله ما أخذناه من الكتب و لا من أفواه الرجال، فما علمنا الله تعالي علما به نخالف ما جائت به الأنبياء صلوات الله عليهم من عندالله ممّا ذكرته من الأخبار و لا ما أنزله الله في الكتاب، بل هو عندنا.
(فتوحات مكيه، باب 71)
دوستان با صفايي كه بر عرفان پا مي فشرند و آنهايي كه بر تفكيك را لطيفه اي گويم كه انكه به حق هر دو بشناسد، بهجتي عظيم يابد:
آنچه خلاصه مكتب تفكيك است، تميز معارف بشري كه توسط ادراكات بشري بدست آمده و آنچه الهي است از كلام خداوند قرآن و نص احاديث كه مدركات بشري در كسب آن نقشي نداشته است.
اين حرفي بواقع عميق و نكو مي باشد، و ابن عربي با اين گفته كاملا موافق است به سخنان او بنگريد:
و اين جز درباره كسي كه از قرآن و يا سنت ، به همان لفظي كه بدو وحي مي رسد جايز نمي باشد و اين امر جز درباره ناقلان وحي _ از مقربان و محدثان _ متصوَّر نمي باشد و فقيهان و ناقلان معني حديث را _ آنچنان كه سفيان ثوري و غير او اينگونه عمل مي كنند _ از اين مائده بهره و نصيبي نمي باشد ، زيرا نقل كننده بر معني ، فهم خودش را درباره آن حديث نبوي براي ما نقل مي كند ، و هر كس فهم خودش را براي ما نقل كند ، او رسول نفس خويش است(فتوحات مكيه، باب 38)
و
مدارك انسان _ از آن حيث كه انسان است _ وآنچه ذاتش بدو مي بخشد و وي را درآن كسب است، منحصر و محدود مي باشد، پس باقي نمي ماند جز آمادگي عقل براي قبول آنچه را كه حق تعالي از معرفت خودش بدو مي بخشد، بنابراين انسان حق را هيچ وقت از جهت عقل نخواهد شناخت، مگر معرفت وجود را و اينكه او فقط واحد معبود است وبس؛ زيرا انسان مدرك، هيچ وقت اين امكان و توان را نخواهد داشت كه چيزي را ادراك نمايد، مگر آنكه همانند آن در او موجود باشد و اگر موجود نباشد، مسلماً آن را نه ادراك خواهد كرد و نه خواهد شناخت و چون انسان چيزي را نخواهد شناخت مگر آنكه مثل و همانند آن چيز معروف، در او موجود باشد، نتيجه مي گيريم كه انسان در واقع جز آنچه را كه با او مشابهت و مشاكلت و همانندي دارد، نمي شناسد، در صورتي كه باري تعالي نه مشابهت به چيزي داشته و نه در چيزي مثل خودش مي باشد؛ بنابراين هيچ وقت شناخته نخواهد شد. (فتوحات مكيه باب 3)
ابن عربي قواي انساني را يكي يكي تا به عقل بررسي مي كند و همه را در شناخت الهي و معارفي كه او مي دهد نا تمام مي داند و هر كه به تاويل آن مطالب بپردازد را رسول نفس خويش مي داند.
اما طريقي ديگر نيز دارد كه بشر را همچون انبياء درخور علم وهبي الهي مي داند بي واسطه قواي انساني همانطور كه در آيه براي حضرت خضر آمده است: "عبدا من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا وعلمناه من لدنا علما "
و اين علم وهبي الهي است كه خداوند بر بندگان خود از رحمتش تفضل دارد.
اما مكتب تفكيك اين را قبول نمي كند و از انسان دور مي داريد. معرفتي كه بي واسطه عقل و ديگر قواي انساني باشد و خداوند بندگان شايسته اش را روزي نمايد.
ابن عربي مي گويد:
إن كنّا أخذنا علمنا عن الله ما أخذناه من الكتب و لا من أفواه الرجال، فما علمنا الله تعالي علما به نخالف ما جائت به الأنبياء صلوات الله عليهم من عندالله ممّا ذكرته من الأخبار و لا ما أنزله الله في الكتاب، بل هو عندنا.
(فتوحات مكيه، باب 71)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 18:48 توسط مهدی صدفی
|
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.