شرف حس بر عقل
چندی است که این نظر ابن عربی را آنچنان در خود بزرگ کرده ام که لذت بهجت آور آن تمام هستی مرا در خود گرفته است یعنی لذت شرف حس بر عقل و با این بر عقلیان بسیار که اکنون جهان را در کام خود فرو برده اند به احتجاج بر خواسته ام.
ابن عربی یک دایره ترسیم می کند و سه کلمه را بر محیط آن می نگارد:
عالم شهادت مقید
عالم غیب
عالم شهادت مطلق
دانسته است که هر سه ی اینها بر محیط دایره در کنار هم هستند. دو عالم شهادت بخاطر اینکه اصل این دو از یک چیز است در کنار همند. و غیب ما بین آنها و در عین حال کنار هر دو.
ما آنچه هستیم در این عالم شهادت مقید و احساس می کنیم بوسیله حواس پنجگانه آنچنان برای ما مشهود است که شکی در آن نداریم و آرمانها و تخیلات و آنچه در پی آن هستیم در عالم غیب است. مثلا ما معشوقه ظاهری خود را در این عالم چون ببنیم آنقدر بهجتی دارد که خیال غیبی آن این را ندارد و تصور او این قدر بهجت آفرین و لذت بخش نیست اما آنچه مشهود است و حاضر را نتوان بدان رسید چون همانطور که گفتیم متعلق حب عدم است مثلا تا گاهی که او را نداریم و معدوم است آرزو داشتن او را داریم و چون در آغوش بیاید دوام آن را می طلبیم که باز معدوم است. یعنی لذت از آن در حب نمی آید و این از غامض ترین مسایل است. بعبارتی دیگر همیشه در غیب است و نا معلوم اما ما که بخاطر این عدم او را نمی خواهیم بلکه بواسطه وجود او که در عالم شهادت مطلق است و بران دستی نداریم. پس همیشه ناکام.
خداوند متعال نیز خود را بصیر و سمیع خوانده بخاطر شرف حس و خود را متخیل و یا متصوٌِر نخوانده است. اما بصر ما را با او مناسبتی نیست که ما او را رویت نمی کنیم و بصیر حقیقی نیستیم چون جمال او در عالم شهادت مقید نیاید.
اما لذت رویت را بخاطر مشابهت دو عالم شهادت درک می کنیم. هیچ موقع فکری و یا خیالی بر ما نیاید مگر صورتی را که به عین دیده باشیم و این از شرف حس است بر عقل که اگر حس را ببندیم - این حس ضعیف این دنیا - را این قوای عقلانی از عالم حس دیگر(شهادت مطلق) ارتزاق می کنند.
پس اگر حسی نبود قوای عقلانی را از متوهمه متخیله و مفکره و .... هیچ قوتی نبود.
اما عقل! شرف عقل به این قوایش نیست که در عالم غیب هستند چون او بلکه به قول ابن عربی عقل اصلی و عقلی که از فکر و دیگر قوایش تغذیه نمی کند همان «عقل عین» است.
و از دلایل دیگر شرف حس بر عقل شرف عین الیقین بر علم الیقین است.
اما حق الیقین که معدن اصل الحقیقه می باشد عین ثبوت حقیقت و عین خارجیت در عین غیب مطلق است و با اینکه در هر پدیده و شیءی جاریست اما آنچنان در غیب هویت فرو رفته که هیچ بشری را توان تحقق و تخلق بدان نیست.
خداوند ما را از کسانی بگمارد که بجای دنبال روی علم در جهل مطلق خود و در عدم الادراک متحقق شوبم تا هر آنچه که استناد بما دارد را به معدن اصلی خود عدم حواله دهیم و بر شرف ظلمت محض بر نورانیت و بر حقیقت مکتوم مجهول بمانیم.
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.