فرزندم!

چون "توفیق" بر قامت راست آمد، راست آمدنش به تحصیل علم است و چون توفیق ِ تحصیل علم را یافتی و بر تو نشست، به انابه و زاری می رسد و این زاری به توبه می انجامد. توبه حزن را می آورد و حزن، خوف و ترس را نتیجه می دهد. چون ترسیدی، از خلقِ خدا وحشت می کنی و ثمره وحشت، خلوت و تنهایی است. این خلوت تو را به تفکر می اندازد و تفکر باعث حضور می شود.  حضور تو مراقبه را در پی دارد و این مراقبه با خود حیاء می آورد. حیاء به دنبالش ادب است و ادب تو را وامی دارد که حدود پیرامونت را مراعات کنی. مراعات حدود باعث قرب و سپس وصال می گردد. این وصال باعث انس تو و از میان برداشتن وحشتت می گردد و این جاست که با از بین رفتن وحشت و آرامش انس "پرسش" از درون تو بر می خیزد که خود عین اجابت است ...این مراحل همانی است که به معرفت عرفانی موسوم است.

(خدا شاهد است که این کلمات چقدر روح دارند اگر این گونه در پی هم آیند، نه اینکه از وسط و بدون علم و گزینشی انتخاب شوند.)

این پرسش همان مقام مشاهده است و هر کسی به طریقی پرسش می کند. کسی از راه معمول و مرسوم می پرسد و دیگری به نشانه هایی که بر او می رود، می پرسد و حال بهتر از آنی است که در حیرت می پرسد. 

(در نظر ابن عربی توفیق است که باعث رهایی است و رازی است که عطا می شود و نوری است که در قلب می افتد، اراده ی فرد و خواندش مر خدای را به توفیق می انجامد، اما این اراده را که جنبانده که به توفیق بیانجامد معلوم از کسی است که آن آورده تا اراده ی توفیق به توفیق انجامد. در اینجا دَوری است که از او و به او می رسد.) 

/برگرفتی آزاد از باب نتائج التوفیق فی المعاملات الموقوفه علی الظواهر کتاب مواقع النجوم و مطالع اهلّه الأسرار و العلوم/