انسان مدرن یا بازجوی طبیعت
امروز جلسه دوم کلاس دکتر طالب زاده بود. حرف های جالبی زد که گمان کنم، هر کس که در وادی فلسفه و مخصوصاً علم دستی دارد، یکبار شنیدن آن لازم است. البته دوستان کم و بیش می دانند که علم در دوران مدرن ماهیتاً با علم سنتی متفاوت است و بحث ما هم در این تغییر بنیادین است.
به گفته هایدگر بنیاد علم مدرن، ریاضی وار (mathematical) است. (بنیاد علم سنتی، فیزیکی (physical) است.)
معنای یونانی ta mathemata: موجود از آن جهت که آموخته می شود. آموختن در این واژه به معنای گرفتن و تصاحب کردن است، تصاحب چیزی که از قبل داشته ایم. یعنی در واقع به نوعی تذکر امر درونی است،
در حالیکه ta physica: موجود از آن حیث است که بروز می کند و می زاید. به همین خاطر کلمه nature هم که معنای زایش دارد، برابرنهاد درستی است. (یکی از ایرادات ابن رشد به ابن سینا هم همین بوده است که چرا «فیزیک» را به «طبیعت» ترجمه کرده است، با اینکه برابر نهاد خود او «بروز» است.)
در واقع نخستین کتاب علمی منسجمی که طلیعه دار دوران مدرن است، اصول ریاضی فلسفه طبیعی نوشته نیوتن است. او در این کتاب سه قانون وضع می کند و جهان را با این سه قانون تبیین می کند. نیوتن برای جسم به طور کلی -که خصوصیت علم و فلسفه است- حدود تعیین می کند. کانت در مقدمه ویراست دوم نقد عقل محض از گالیله، توریچلی و شتال نام می برد که کشفیات آنان بسیار پرفروغ بوده است. کانت می گوید: «آنان متوجه شدند که عقل فقط آن چیزی را می بیند که خود مطابق با طرح خود ایجاد می کند. ایشان فهمیدند که عقل باید با اصول احکام خود بر طبق قوانین ثابت جلو برود و طبیعت را "ملزم" کند که به سوالات او جواب بدهد، نه اینکه بگذارد توسط طبیعت فقط به این طرف و آن طرف کشیده شود.... اما ]دربرابر طبیعت[ نه مثل یک شاگرد دبستان که اجازه می دهد هر چه معلم می خواهد به او یاد دهد، بلکه برعکس، مثل یک قاضی رسمی که شاهدان را ملزم می کند که به سوالاتی جواب بدهند که او در مقابلشان قرار می دهد.»
با این نگرش طرح ریاضی وار هستی آغاز می شود. دیگر طبیعت فیزیکی در کار نیست که زایش داشته باشد و انسان وظیفه کشف این زایش ها را! بلکه ta mathemata جسم را طرح می کند. گالیله در کتاب دیسکورزی می نویسد که من به جسمی می اندیشم که روی سطح شیب دار بدون اصطکاک در حرکت است. انسان در این طرح ریاضی وار از جهان -همانطور که کانت گفت- دیگر دانش آموز دبستانی نیست که در برابر زایش طبیعت زانوی تلمذ بزند، تا بروزات آن را بیاموزد بلکه با یک طرح کلی پیشینی به سراغ جهان می رود تا طرحش را بیازماید. اگر طبیعت این طرح را پذیرفت، فبها وگرنه طرح دیگری عرضه می شود و در این رفت و برگشت است که exprementa معنا پیدا می کند. exprementa همان قاضی کانت است طبیعت را ملزم می کند که به فرضیه طرح شده او پاسخ گوید و اینگونه است که انسان بازجوی طبیعت می شود....
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.