«عرفان نظری» و «ایزدان المپ نشین» آن
آنچه امروز به عنوان «عرفان نظری» برجسته است، صحبت از ذات الهیه، اسماء و صفات اوست و آنچه در صقع ربوبی می گذرد. هر چند عرفان ابن عربی همین است، اما نکته ظریفی است که صحبت اصلی در عرفان و آنچه به کار گره فروبسته ما (انسان) می آید نه سخن گفتن از او و اسماء و صفاتش در صقع ربوبی و ایزدان المپ نشین بل زیستِ او در میان ما و عالم است. ابن عربی در فصّ ابراهیمی می گوید که «برخی حکما و ابوحامد معتقدند که خدا بدونِ نظر در عالم شناخته می شود و این غلط است.» با اینکه خیلی واضح است در عقاید و کلام و فلسفه و عرفان که این حرف درست است.
او به ظرافت هر چه تمام تر، پسِ آن می گوید که بله! ذاتِ قدیمِ ازلی (بدون نظر در عالم) شناخته می شود، اما اله بودن او شناخته نمی شود مگر آنکه مألوه شناخته شود، پس عالم دلیل بر اوست. جالب اینجاست که در واقع ذاتِ قدیمِ ازلی تنها به شناخت ضیقِ بسیارِ اجمالی آشکار می شود و بهره ای برایِ «ما» ندارد. در واقع امر شناخت اصلی آنی است که ابن عربی در سطر پیش از آن توضیح می دهد:
«لذا ما به مألوهیت خود او را اله قرار دادیم، پس شناخته نمی شود، تا ما شناخته شویم، رسول خدا (ص) فرمود: من عرف نفسَه، فقد عرف ربَّه و او داناترین خلق به خداست.»
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.