فلسفه و اشرافیت
بگذارید این مطلب را با این جمله شروع کنم که منطق علم طبقه فرودست است. اگر بخواهیم فلسفه را در مهد تولدش، یونان بررسی کنیم، فصل نخست کتاب پایدیای یِگِر برای آنکه توجه کند کافی است، با اینکه دخلی به فلسفه ندارد و بیشتر به ایلیاد و اودیسه هومر می پردازد. اگر حوصله نکردید آن را بخوانید، تنها عنوان این بخش راهگشاست: «اشرافیت و فضیلت». agathos که به معنی اشرافی و تواناست همانست که به «خیر» یا «نیک» تغییر چهره می دهد. پهلوان اساطیری هم توانا و اشرافی است و به همین خاطر با ایدوس قرین است. به گفته یگر: «مرد اشرافی دیگران را ازین طریق تربیت می کند که آرمانی را که ارزش ابدی دارد و همه باید خود را با آن تطبیق دهند، در برابر چشمان قرار می دهد.» اخلاق اشرافی فضیلت است. آنکه اشرافی است می فهمد حقیقت چیست و به مثال خیر دست می یازد. اشرافی به معنای پولدار و ملک دار نیست، هر چند عموماً اشراف ملک و پول را دارا هستند. اشراف و توانایان، نه انسان های پست و ضعیف با حقیقت دمخورند. آنگاه که فلسفه دست سفسطه گران افتاد، فیلسوفان دست به کار شدند تا فلسفه را از دست طبقه پست که «حرمت اشرافیت» را رعایت نمی کنند نجات دهند. منطق علم اشراف نیست، زیرا اشراف به ذات خود می فهمند که خیر چیست و بد کدام است. منطق علمی است که با آن بتوان بین طبقه اشراف و طبقه فرودست فرق نهاد. منطق تربیت و تعلیم فرودستان است تا بتوانند ذهنشان را به خیر عادت دهند و مراقب باشند که از طریق صدق بیرون نروند. همینطور اخلاق همچون نظام ارزشگذاری مخصوص طبقه فرودست است تا بجان یکدیگر نپرند. آنکه اشرافی است خود به مثال خیر دست یافته و با حقیقت نشسته است.
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.