شروع می کنم مطلب را به گفته سید علماء ربانیین آیت حق قاضی طباطبایی رحمه الله:

« بعد از مقام عصمت در بین رعیت کسی در معارف عرفانی و حقائق نفسانی در حد محی الدین ابن عربی نیست و نخواهد رسید.»

علامه حسن زاده آملی٬ کتاب عرفان و حکمت متعالیه

و نامه امام خمینی رحمه الله به گرباچف:

«دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی الدین بن عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگ مرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسایل قویا دست دارند ، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.»

اما صوفی ابن عربی در هیچ کتابی خود را صوفی ننامیده و صوفیان را در اوج مراتب عرفان نمی داند با اینکه ملاصدرا در اسفار و شواهد الربوبیه عمق مطلب را از محققین صوفیه می داند که منظورش عرفاست.

اما عارف مقام بلندی دارد ولی ابن عربی در کتاب مواقع النجوم و مطالع اهلة الاسرار و العلوم عالم را بر عارف برتری می دهد بخواطر شرف علم که در کلام الهی آمده است و همچنین علم که دو مفعولی است اما عرف یک مفعولی می باشد. و منظور ابن عربی از علما٬ علمای رسمی نمی باشد بلکه مقصود علمای بالله است که کرارا آن را در کتب خود می نگارد.

اماعلمای بالله ابن عربی خود را از آنها می داند و علم حقیقی و کنه علم را در نزد آنها می یابد.

اما اهل الله ابن عربی خود را از آنها می داند که اهل الله صاحبان معرفت اصیل و علم الهی هستند.

ابن عربی خود را اهل الله می نامد و عالم بالله که برگشت به احادیث نبوی صلی الله علیه و آله دارد که:

احادیث نبوی:

«اهل القرآن و هم اهل الله و خاصته٬ که اهل قرآن همان اهل الله و خاصان او می باشند.»

«ترجمه: علم چون هیئت مکنونی است که آن را جز عالم بالله نداند و جز اهل غرور به خداوند(غرة بالله) آن را انکار نکند.»

«از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: کدام عمل بهتر است. گفت: العلم بالله. گفتند: از عمل پرسیدیم: باز گفت: العلم بالله. که عمل اندک با علم بهتر از عمل زیاده بدون علم است.(احیاء علوم الدین٬ باب علم)»

پس چه زیبا عناوین را به احادیث نبوی بر می گرداند که انسان معتقد و عالم حقیقی جز از طریق نبوی و ائمه معصومین صلوات الله علیهم سیر ننماید. والله یقول الحق و هو یهدی السبیل.