قال الشیخ الاکبر محیی الدین ابن عربی فی رسالته الی الامام الرازی :

« لا ینبغی للعالی الهمة بان یکون شاهده و معلمه مونثا متعلقا بالاخذ من النفس الکلیة »

یعنی برای عالی همت سزاوار نیست که محل شهودش و محل اخذ علم او مونث باشد چونکه مونث متعلق به نفس کلی است.

شریف ترین موجودات عقل اول است که بدون سبب از حق تعالی متکون شده است و تنها موجودی است که مفعول ابداعی حق تعالی است و نفس کلی خاطری از خواطر عقل کلی است و مفعول انبعاثی اوست.چنانچه در باب سوم فتوحات گوید:

« مفعول انبعاثی عبارت از نفس كلي است كه منبعث و برانگيخته از عقل مي باشد، مانند انبعاث صورت < دحييّه اي > از حقيقت جبرئيلي. براي اينكه آن (نفس كلي ) از وي برانگيخته شده است.»

نفس کلی در لسان شرع همان لوح محفوظ است که قلم که عقل اول است بر او تمام محفوظات عالم را نگاشته است و آن عین پراکندگی و کثرت است.

مثال آنها چون مرد و زن است که مرد حقایق خود را بر زن می نگارد و زن عهده دار کثرت مرد است و عهده دار فرزند مرد که نگاشته او می باشد.

و بواسطه تعلق و وابستگی نفس کلی به عقل و به سبب خلق شدن آن از اوست که شیخ تاکید به عدم اخذ علم از آن تاکید دارد و عالی همت را شایسته است که علوم خود را از الله بگیرد و نه آنچه که از او متاخر است فضلا به سببی که عقل اول باشد.

در اهل بیت پیامبر تمام علوم آنها و علوم عالم در مصحف فاطمه زهرا علیها السلام است و او نگاهدارنده آن که اگر او نبود علم آنها اینطور تمام عالم را فرا نمی گرفت. و اگر او نبود خداوند عالم را خلق نمی کرد.

و بحقیقتها ظهر العالم فی احسن صورته.