علم بالله و علم به وجود الله
در تفسير
العلم بالله عین الجهل فيه به ...... الجهل بالله عین العلم فاعتبر
و
العلم بالله خلاف العلم بوجود الله
ملاصدرا در کتاب ايقاظ النائمين وقتي به وجود ميرسد براي آن چند معني قايل است:
۱. حقيقت وجود که همان واحب الوجود است.
۲. هستي و کون که به تعبير ساده تر عالم و ما سواي اوست.
انسان را عقل است که به دو طريق دريافت دارد:
يا از طريق نظر فکري و يا مقام عقل اقتضاي آن دريافت را دارد.
و علم به الله از هيچ يک از دو طريق ممکن نيست. چون عقل را با سلب ميانه اي است که به عنوان مثال خداوند بصير است و بصير بودن آن مثل بصير بودن ما نمي باشد اما چگونه است؟؟
عقل پاسخي ندارد. عقل در شرحش چو خر در گل بخفت....
اما هستي و ارکان آن را به دقت ميداند چون حقيقت عقل اولين چيزي است که خداي تعالي خلق کرده است و بينا به کون و هستي اوست.اما عقل اول هم از درک خداوند خود عاحز است.
به خاطر همين ابن عربي به فخر رازي ميگويد: العلم بالله خلاف العلم بوجود الله
چرا که او به خيال خود علم الهي مي دانست و علم به تکثرات هستي و وحود را همان علم به خدا ميدانست اما براي هر صاحب عقلي واضح است که علم بالله ندارد و علم او جز علم مقيد به هستي شيئي چيز ديگري نيست و آن کجا و علم تحريد به او کجا! خدا اگر در شيئي ظاهر است از حهت همان شئ است و اگر به اسمي او را مي خوانيم به واسطه آن اسم است. اما حقيقت او نه مقيد به شيئي و نه خوانده شده به اسمي است.
پس آيا مي توان علم به الله جز از راه مظاهرش پيدا کرد و او را حقيقتا شناخت؟؟
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.