بازگشت تمام علوم هستی به علم توحید و سریان احدیت عین وجودی در تمامی اشیا دون تقید بدانها
بسم الله الرحمن الرحیم
توجه عقلی به اعداد برای ما چاره ای نمی گذارد که عدد واحد در مراتب مختلف تکرار شده است و توجه حقیقی به اشیاء خارجی جز به احدیت اشیاء حکم نمی کند . در حقیقت چاره ای جز تن دادن به قضایای وجودی حقیقی در تمام علوم هستی نداریم که بازگشت قضایای عدمی یا استهلاک کامل آنها از دایره هستی است و یا در میان قضایای وجودی قرار گرفتن. پس چاره ای نیست که در توجه به هر شیئی جانب احدیت ذات آن و حقیقی بودن وجود را برای آنها ثابت نماییم و نه احدیت ذات آن و نه حقیقت وجود امر چاره جز برابر و یکی بودن تمام اشیاء در این دو امر غیر تشکیکی را نمی گذارد. پس بالحقیقه احدیت ذات و وجود که هیچ تعلقی به شیء خاصی ندارد آزادانه و دور از هر تقیدی عین هم هستند پس
« الوجود هو عین الاحدیه بالحقیقه. »
تحقیق و تبیین
توجه عقلی به اعداد برای ما چاره ای نمی گذارد که عدد واحد در مراتب مختلف تکرار شده است و توجه حقیقی به اشیاء خارجی جز به احدیت اشیاء حکم نمی کند .
عدد 3 در واقع چیزی جز سه تکرار واحد نیست .
عقلاً محال است که ما عدد سه را تصور کنیم بدون آنکه آن را به سه امر خارجی مقید ننماییم .
در خارج از عقل هیچ گاه عددی نداریم یعنی هیچ چیز به واقع دو تا و سه تا نمی شود و این از احدیت اشیاء در خارج است . اگر ما اشاره به دو سیب یک درخت می کنیم بدین معنی است که زواید مکان ، کمیت و کیفیت متفاوت آن دو را لحاظ نکرده و عقلاً آن دو را به واسطه سیب بودن مشترک گرفته ایم که باز یک نظر عقلی است . پس در خارج هیچ چیزی دو بار یافت نمی شود . پس چیزی جز واحد عقلاً و خارجاً نمی باشد . نتیجه می گیریم که چه عقلاً و چه در خارج چیزی جز واحد حقیقی (احد) نمی باشد و اعداد جز اعتبار چیزی نیستند .
در حقیقت چاره ای جز تن دادن به قضایای وجودی حقیقی در تمام علوم هستی نداریم که بازگشت قضایای عدمی یا استهلاک کامل آنها از دایره هستی است و یا در میان قضایای وجودی قرار گرفتن.
اصل تناقض که به ام القضایا معروف است پایه تمام مسائل منطقی ، فلسفی و قضایای تمامی علوم است حتی قضایایی که انسان عرفاً استعمال می کند و با از بین رفتن آن (که محال است) تمام علوم از بین می رود.
مثلاً درخت سیب خانه ما سیب ندارد . درخت سیب خانه ما سیب دارد . در خارج محال است که هر دو با هم متحقق بشوند و در عقل هم اگر تصور شود در عین واحد (زمان واحد و...) درخت با سیب و درخت بی سیب را نمی توان یکجا تصور کرد و چاره ای از تقدم و تأخر ذهنی آنها نداریم پس عقلاً فقط می توان یکی را در آن واحد درست انگاشت و در خارج چاره ای نیست که یکی از آنها صادق باشد .
پس بهتر است قضایا را به دو قسم تقسیم کنیم :
1- قضایای وجودی (قضایایی که بالحقیقه موجود باشند . فرقی نمی کند که در عقل یا خارج تحقق یابند .)
2- قضایای عدمی (قضایایی که بالحقیقه موجود نباشند )
منظور قضایای عدمی در خارج دیو هزار سر است و در عقل آنچه که توجه به آن نمی شود. مثلا دیو هزار سر در عقل موجود است اما در حال حضور آن در عقل دیو دو هزار سر دیگر نیست. چون قوه خیال با کمک متوهمه که تصور هر محالی برایش راحت است قضیه عدمیه ندارد مگر با عدم خیال آن. مثلا تو می گویی خانه عقلی من 2 سیب دارد. جواب می دهم که پس 3 سیب ندارد. می گویی : نه الان 3 سیب دارد. می گویم پس 2 سیب ندارد.
پایه مسائل علوم (اصل تناقض ) می فهماند که وجود با عدم جمع نمی گردد . اگر به وضوح آن بیشتر دقت کنیم می فهمیم که چیزی جز وجود (امر محقق چه عقلی و چه خارجی ) نمی باشد پس پایه تمام علوم به این جمله بر می گردد که « وجود هست » یا « وجود عین حقیقت است »
نتیجه
در خارج و عقل چیزی جز احد ( واحد بی ثانی) و وجود ( عین حقیقت ) نیست . اگر وجود را چیزی جز احد بدانیم احد از بین خواهد رفت و تنها وجود می ماند که احد عین همان است که باز احد اثبات می شود .
پس وجود عین احد است یا واضح تر بگوییم که چون وجود و احد را تعقل نماییم در واقع یک چیز را تعقل کرده ایم (علم) . البته واضح تر از آن اینست که وجود و احد را به واقع یکی می بینیم و واضح تر از آن که اصلاً وجود و احد یک چیز است بالحقیقه . اینجا بهتر است فقط بنویسیم «وجود» یا « احد» و شاید بهتر این باشد که اصلاً چیزی ننویسیم و چیزی نگوییم .
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.