تصویر مبهم نفس
اشك كشيده ي غمِ آهو، چو سر شود
ايام امن عيش، به دورِ قمر شود
آرام و رهگذر چو خطِ نغز پيش سر
نقشي چو بر خيال زند، سويِ در شود
جور هلال مي كشد ابرويِ اخمِ او
ورنه لبان لعل، به بدري گهر شود
خُمري مدام، دارم از افكار دلكَشش
حاشا، زمانِ عشرتِ ما كي بسر شود
آسوده باش، مي طلب و عيش خواه چون
در بندِ او زمان به خرامان گذر شود
بويي قريب مي شنوم از ديار چين
كآهوي ناف، در اثرش مشك تر شود
محكم ببسته است، درِ سايه ي خيال
تا حافظم به رشك غزل دربِدر شود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۴ ساعت 17:4 توسط مهدی صدفی
|
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.