شیخ اکبر در کتاب المعرفه می گوید:

«                    در معرفت پدران علوی ما و مادران سفلی ما!
بدان که هر موثری پدر است و هر آنچه در او تاثیر می شود مادر می باشد و متولد بین این دو فرزند است. ارواح کلشان پدران و طبیعت مادر است. و این مادر است که از او آتش و هوا و آب و خاک می باشد. سپس با توجهِ این ارواح براین ارکان، مولدات معدنی و نباتی و حیوانی و جنی ظاهر می شوند. پس اولین پدران، عِلویاتِ معلوم بودند و اولین مادران همان شیئیت ممکناتند که معدوم بودند. و اولین نکاح و آمیزش همان قصد بوسیله «امر» می باشد و اولین فرزند وجود، عین همان شیئیت است. و این فرزند همان پدر ساری در ابوت و مادر ساری در امومت (مادری) است. و این نکاح و آمیزش در هر چیزی سریان دارد و این نتیجه همیشگی است و در هر ظاهر العینی موجود است. پس نزد ما همان نکاح ساری در جمیع ذرات است. اولین موجودی ابداعی خداوند (بدون اسباب) عقل اول بود و آن همان قلم اعلی است. و اولین موجود تاثیر پذیر همان لوح محفوظ بود (که اولین موجود انبعاثی است). مانند انبعاث حوا از آدم علیه السلام. که علت آن وجود لوح برای نوشتن علم الهی در آن است. پس لوح محفوظ اولین موجود انبعاثی است. قلم بر لوح می نگارد هر آنچه خداوند تعالی از علمش برای خلقش تا روز قیامت است. پس بین قلم و لوح نکاحی معنوی است.و آنچه ازین کتابت از معانی بدست می آید بمنزله اولاد است. خداوند تعالی در لوح صفت علم را که پدر است و صفت عمل را که مادر است خلق کرده است. پس از آن صور ظاهریِ زنده را ظاهر کرد و آن اجرام است و آنچه که از اشکال و الوان است و صورتهای باطنیه معنوی را که همان علوم و معارف است در آن قرار داد.»

شرح: همانطور که از بحث دانسته می شود از همان ابتدای آفرینش مساله زن و مرد و مادر و پدر و فرزند مطرح بوده است یا بعبارت دیگر تمام عوالم چیزی نیست مگر آمیزش ها و نکاح های جورواجور و متوالی. اولین موجودی که خداوند بدون اسباب آفرید همان عقل اول یا قلم اعلی بود که در قرآن با آیه « ن و القلم و ما یسطرون» و در احادیث « اول ما خلق الله العقل» نشان داده شد. پس این قلم اعلی را چاره ای نبود تا جوهره خود را در جایی بنگارد و از آنجا بود که تکثرات در عالم بوجود آمد. نفس کلیه یا همان لوح محفوظ که در قرآن آمده است از عقل اول متکون و منبعث شد. بین ایندو فرقی از نظر زمانی نمی باشد فقط عقل بواسطه اینکه نفس از او منبعث شده از نظر ذاتی برتری دارد. پس قلم بر روی لوح هر آنچه که در هستیست نوشت. لوح نقش انفعالی و قلم نقش فاعلی دارد. و از ایندو فرزندانی زاده شد که معانی استخراج شده ازین کتابت است. پس آسمان بی برکت بود و زمین خشک تا بارید و اینهمه زیبایی ها از آن ظاهر شد. همانطور که می بینید قلم باید لوح داشته باشد تا درو بنگارد و لوح بدون قلم اصلا بکار نمی آید. علم در جوهره قلم بود که همان پدر می باشد و عمل در جوهره لوح تا آنچه نوشته آید و علم است بتواند عملی کند...

روزی به یکی از دوستان گفتم: اگر زنان نبودند هنوز مردان در غار زندگی می کردند. بله! مرد را دانش تکامل و پیشرفت در سر بود و زن را دانش عملی کردن آن٬ پس زن خواست و دوستار کثرت بود. به زنان همینطور در خانه نگاه نکنید. همینها بودند که مایه اینهمه تکثر در صور مختلفش شدند.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در توصیف پیامبر بدین مضمون می گوید: « هیچ خشتی بر روی خشتی ننهاد تا از دنیا درگذشت. » البته هیچ موقع پیامبر خشت بر خشت نهادن را نکوهیده ندانست. اما مرد حقیقی بواسطه حقیقت قلم٬ خواهان تکثر در عالم نمی باشد. این بواسطه خصوصیات نفس است که بدنبال تکثر می گردد.

مثال: (ما همیشه در جدال بین عقل و نفس بسر می بریم. ) بهتر است از این مغازه شکلاتهای رنگارنگ بخرم و بخورم(نفس) . نه برای سلامتی ضرر دارد(عقل) . و این جدال تا ابد ادامه دارد. اصولا در دین نفس نکوهیده شده است و عقل برای جلوگیری از سرکشی او می باشد. ( دشمنترین دشمنان تو نفس توست که میان دو پهلوی تست.) اما باید دانسته شود که همان که میان دو پهلوی توست همو بوجهی توست. عقل هیچ موقع برای از میان برداشتن نفس آفریده نشده است بلکه برای جلوگیری از سرکشی او و در راه صحیح قرار دادن او می باشد. چون اگر نفس از بین رود دیگر انسان بوجهی مرده است.

 


پست آینده:

تمام موجودات عالم آفرینش و تمامی اعضاء و اجزای انس و جن، به عبادت ذاتی خداوند مشغولند و در اوج کمال خود هستند. فقط نفس انس و جن است که در عالم زر از او بر عبادت خداوند گواه گرفته شد. اینک در قسمت بعدی داستان زندگی نفس و چگونگی حرکت او بسوی کمال را نشان می دهیم...