پیرامون شب ابن عربی (نقد ابن عربی یا نقد آقایان؟! )
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده در این پست خواستم به مساله جزیی بپردازم که چندی پیش در شب ابن عربی توسط آقای مصطفی ملکیان ابراز شد که بوسیله یکی از دوستان وبلاگی مطلع شدم...
همانطور که می بینید سعی بر این بوده که مباحث به مطلبی خاص که از ابتلائیات جامعه است نپردازد بلکه مطالب اجل از زمان و دوره ایست حتی اجل از خود زمان...
مطلب طولانیی در نقد مطالب نگاشتم اما خب پاک شد و دوباره نه حوصله دارم و نه جایگاهش می باشد. فقط از دوستان علاقه مند خواسته می شود مطلب را بخوانند و اگر سوالی داشتند مطرح کنند تا جواب مکفی داده شود.
کوتاه اینکه همان جوابی که در وبلاگ (http://www.knowledgenews.blogfa.com/) داده شد :
« متاسفانه آقای ملکیان٬ عرفان را با فلسفه اشتباه گرفته اند. در عرفان محوریت بر شهودست. عالم واقع در عرفان این عالم مادی نیست. دایره حقیقت و عوالم هم آنقدر در نزد او بزرگ است که چاره ای جز خلق کلماتی جدید ندارد و اتساع معانی٬ اتساع کلمات را می آورد نه بالعکس. اگر کسی مطالب شیخ اکبر را فهمید خب نقد شایسته اوست و برای فهم آنها باید به ابزار شهود قویی آراسته باشد و عوالم را همه بشناسد تا نگوید کاش ابن عربی بجای این همه تخیلات زیبا٬ بر محور واقعیت می گشت. »
واقعیت از نظر ابن عربی متفاوت است همانطور که در حاشیه این وبلاگ گفته شد:
«خدای تعالی در عالم آشکارست و عالم پنهان و در ذهن است. اما مردم کورند و عالم را آشکار و خدا را معقول می بينند.» (نقد النقود فی معرفه الوجود )
مولانا چه نیک در دفتر اول مثنوی سروده که :
|
آمد اندر گفت طوطی آن زمان |
|
بانگ بر درویش زد چون عاقلان |
|
کز چه ای کل با کلان آمیختی |
|
تو مگر از شیشه روغن ریختی |
|
از قیاسش خنده آمد خلق را |
|
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را |
|
کار پاکان را قیاس از خود مگیر |
|
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر |
|
جمله عالم زین سبب گمراه شد |
|
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد |
|
همسری با انبیا برداشتند |
|
اولیا را همچو خود پنداشتند |
|
گفته اینک ما بشر ایشان بشر |
|
ما و ایشان بستهی خوابیم و خور |
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.