داستان آفرینش (3)
بسم الله الرحمن الرحیم
در قسمت پیشین، بحث بدینجا کشیده شد که خداوند عالم را طوری پدید آورده که او را بشناسند و در مرتبه خود به عبادت ذاتی او مشغول گردند. تنها موجودی که مستثنی از این قاعده است نفوس ناطقه انس و جن بود که پروردگارش را نشناخت. این نفوس در ابتدا، بخاطر خصوصیات حیوانی و ... خود به امور ملایم با طبعشان پرداختند و خیال کردند که صواب همین اموری است که طبعشان بدان مایل است.
اما برای این نفس ناطقه، قوه ای بنام مفکره بود که ...
در این قسمت به خلاصه و شرح ادامه داستان، با توجه به متن اصلی ( باب ۱۷۸ ) می پردازیم:
... قوه مفکره به نفس ناطقه می گوید: تمام قوا را بکار گرفتی و از من غافل شدی؟ نفس می گوید: درست است، من جایگاه تو را ندانستم. سپس نفس به قوه مفکره اجازه تصرف در آنچه برای اوست را صادر می کند. قوه مفکره به نفس همچون معلمی می گوید: تو از ذات وجودی خودت غافل شدی؟ آیا پیوسته به ذات خود موجود بودی؟ (نفس این را به بداهت در خود می بیند که این طور نبوده است.) پس می گوید: خیر. بار دیگر فکر(قوه مفکره) از نفس(ناطقه) می پرسد که آیا آفریده تو مثل تو می باشد یا نه؟ و به او مهلت می دهد تا با بکار گیری فکرش بدو جواب دهد. نفس در اطراف خود می نگرد و می بیند که موجد(آفریننده) او غیر او بوده است. در کنار خود اسبابی را می بیند که ملایم طبعش است و اسبابی که دوای دردهای اوست و آنچه را ملایم طبعش نبوده برطرف می کند. با استفاده از قوه فکر می فهمد که آفریننده او و اسباب، غیر او و اینهاست. پس آفریننده خود و اسباب، را دوست میدارد چونکه او و اسباب را طوری بوجود آورده که ملایم طبع اوست و در صورت انحراف از اعتدال و مزاج باز اسبابی است که او را به امور ملایم بر می گرداند. پس آفریینده را برای این، دوست می دارد.
سپس رسولی بسوی او می آید و از بیرون جنس او سخن می گوید. این رسول از سوی موجد و آفریننده او آمده است. نفس سخنان رسول را درست می یابد و او را تصدیق می کند. چون سنخیتی بین آن رسول و عهد فراموش شده خود می یابد. عهدی که در تار و پود وجودی اوست. از رسول می خواهد که بدو بگوید که رضای موجد او در چیست، چون او را دوست می دارد. پس به او اموری را که باعث رضایت و خشنودی موجد او می گردد، یاد می دهد. در میان این آموزه ها، اموری است که ملایم با طبع نفس نیست. پس نفس بخاطر علاقه ای که به موجد دارد و اطمینانی که به رسول دارد، آنها را برخلاف طبع خود انجام می دهد.
ابتدا نفس، برای رضایت و خشنودی او به این آموزه ها تن در می دهد پس او را فقط برای خودش دوست می دارد. بعدِ آن، اموری را رسول عنوان می کند که پاداش و کیفر کارهای او را گوشزد می کند. پس این بیم و پاداش از جهت طبیعت نفس بدو تعلق می گیرد چونکه نفس از جهت طبعش امور ملایم(پاداش) و مزاحم(کیفر) را درک می کند در حالیکه عبادت او در ابتدا و قبل از دانستن پاداش و جزا عبادتی بود که نفس بخاطر دوستی و حب موجد انجام می داد و این برخلاف طبعیت و از روحانیت او می باشد.
حال نفس اگر موجودی از موجودات را دوست بدارد، از جهت روحانیتش به او و طبیعتش مر او را دوست می دارد. پس بین این دو حب (حب طبیعی و روحانی) جمع آورده است.
قسمت آینده...
در این قسمت به آخرین مراحل علم و ادراک نفس ناطقه در این سفر آفرینش می پردازیم و بحول و قوه الهی بحث را به پایان می بریم.
هدف اصلی این وبلاگ، آشنایی با نظرات شیخ اکبر نیست، با اینکه به بخشی اعظمی از آن می پردازد. بلکه هدف آشنایی با روح شیخ اکبر، با زبان و شیوه کسی است که مدتها شاگردی کلام او را کرده است. گویی می خواهد شیخ را در حدود مختلف متعین کند، تا کسی بی بهره نماند. اما تعین شیخ، از آن جهت که او را سزاست، در بند ذات اوست.