بسم الله الرحمن الرحیم

دو اصطلاحی که بسیار از بزرگان عرفان و به تبعش هر انسانی آنها را با هم مخلوط می کند٬ وجود و کون است. تا جایی که برای ذوات مقدسه پیامبران و ائمه به الوهیت قایل شدند. حال به بررسی آنها می پردازیم تا مطلب مشخص گردد.

در عرفان و فلسفه الهی٬ وجود اصیل و حقیقی احدی است که دو نمی پذیرد و در مقاله احدیت و وجود بدان پرداختیم. دایره وجود اصیل و حقیقی آنقدر وسیع است که هر آنچه جز اوست در عدم و نیستی محض جای می گیرد. و اجتماع نقیضین که وجود و عدم است و همچینین ارتفاع این دو محال است. ( یعنی یک چیز نه می تواند هم موجود باشد و هم معدوم و نه می تواند هیچ یک ازین دو نباشد.)

در نظریه وحدت وجود ابن عربی٬ وجود و موجود بواقع یکی است و همان ذات حق تعالی است و جز او همه چیز عدم است. ذات احدیت حق تعالی موجود حقیقی و اصیل است و هر آنچه جز او وجودی مستعار دارد که از آن به کَون تعبیر می شود.

اما ذات احدیت که همان وجود اصلی می باشد آنچنان است که اشراق التجلیات الذاتیه فی فنا’ وجود الاعیان الثبوتیه بدین صورت گفته شد:

قال الشيخ الأکبر محي الدين ابن عربي في کتاب المعرفة: « اعلم أن الحق تعالي من حيث أحديته، لا اسم له و لا نعت له و لا صفة. کما قال (علي) کرم الله وجهه : کمال الإخلاص نفي الصفات عن الحق تعالي. » ( ترجمه: بدان که حق تعالی از حیث احدیت ذاتش نه اسمی برای اوست و نه نعتی و نه صفتی٬ آنچنان که حضرت علی علیه السلام می گوید: کمال اخلاص خق تعالی نفی صفات از اوست.)(کتاب المعرفة، مساله 112)

 

پس مقام احديت همانطور که معروف است، مقيد به هيچ تعين ولا تعيني نمي شود. آنچنانکه علامه تهراني _ رحمة الله عليه _ مي گويد: « رتبه ذات واجب الوجود بملاحظه آنکه وجودش بالصرافه است بنابر اين غير محدود ميباشد؛ پس آن وجود صرف از هر تعين اسمي و وصفي و از هر تقييد مفهومي بالاتر است؛ حتي از خود همين حکم. » (مهرتابان، ص 69)

 

و علامه طباطبايي _ رحمة الله عليه _ گويد: « مقام ذات و حقيقت وجود، اطلاقي را داراست که در مقابلش تقييدي نيست و اجلّ از هر اطلاقي و تقييدي مي باشد؛ وطاير بلند پرواز عقل به آن مقام بلند پرواز نکند؛ و با، دام هيچ وصفي و نعتي و اسمي و بياني و عبارتي و ايماء و اشارتي، شکار نشود؛ حتي خود از اين بيان هم ساقط است:

عنقا شکار کس نشود دام بازگير                              کانجا هميشه باد به دست است دام را » 

(توحيد علمي و عيني، ص 170 و 171)

اما کون یا وجود عاریتی:

ابن عربی در کتاب المعرفه می گوید: « ... لأن الکون غريب عن وطنه و وطنه العدم فهو وطنه الأصلي و الوجود المستعار.» ( ترجمه: همانا کون دور از وطنش افتاده است و وطنش همان عدم است و آن وطن اصلی اوست و وجود برای او عاریتی است. )

برای درک کون لازم است ما اعیان ثابته و یا ماهیات اشیاء را بدانیم. اعیان ثابته همان صورتهای عالم در علم خداست. یا بوجهی صور اسما و صفات الهیه اما این صورتها به هیچ وجه از علم خدا خارج نمی شوند. در ازل خداوند به عالم علم داشت و این علمش همان ماهیات یا اعیان هستند. و این علم کم کم به عالم خارج منتقل شد.

بقول مولوی:

از عدمها سوی هستی هر زمان                                 هست یا رب کاروان در کاروان

پس از عدم که موطن کون هست و از علم الهی تغذیه می کند عالم هر لحظه به هستی(کون) منتقل می شود. پس کون را وطنش عدم است و چاره ای جز برگشت به وطن اصلی خود ندارد.

بقول حافظ شیرازی:

حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست              باده پیش آر که اسباب جهان اینهمه نیست

که اشاره به عدمی بودن هستی (کون و مکان) دارد و اینجا مراد از اینهمه نیست یعنی بواقع چیزی نیست ولی ما خیال می کنیم اینهمه است و عالم بالذات عدمی است چون وطنش عدم است.

اما عده ای گمان کرده اند که عالم وجود دارد و به خیال باطل خود٬ گفته اند که در ازل در علم خدا بود و تا ابد هم موجود می باشد. پس ناآگاهانه به عالم وجودی بخشیدند و آن را در راستای وجود حق دانسته اند و بین وجود حق و عالم قایل به یکی بودن وجود شدند و گفتند که وجود مشترک معنوی است یعنی وجود حق تعالی و عالم یکی است و وجود حق تعالی در مرحله اوج شدت قرار دارد و به تشکیکی بودن وجود قایل شدند. این نظر بزرگان فلاسفه است. اما بواقع بین وجود حق تعالی (وجود حقیقی و اصیل) و وجود عالم ( وجود عاریتی یا همان کون) هیچ سنخیتی نیست. تا جایی که وجود حق تعالی٬ وجود و عالم عدم است تا اجتماع نقیضین بوجود نیاید.

شیخ اکبر در رساله شجره الکون (درخت هستی) به این می پردازد که اصل کون که از امر « کن » حاصل شده حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله است که اگر او نبود هیچ هستی بوجود نمی آمد. پس شریفترین وجود و حقیقت آدم و عالم وجود پیامبر است. اما باید دانست که پیامبر نیز شریفترین موجود کونی است و چون وجود حقیقی و اصیل و ذات احدیت چهره بر کند از وجود عالم هیچ نمی ماند همانطور که در حدیث آمده : کان الله و لم یکن معه شیء بمعنی اینکه خدا بود هیچ با او نبود و علماء بالله جمله والان کما کان را اضافه کرده اند یعنی الان هم خداوند هست و هیچ با او نیست و تمام عالم کون جز توهم و خیالی بیش نیست. آنچنان که ابن عربی می گوید:

ان الوجود لحرف و انت معناه           و لیس لی امل فی الکون الا هو

(همانا وجود(کون) جز حرفی بیش نیست و تو معنای آنی

و برای من در کون و هستی آرزویی جز او نیست)

یا

و ما ثم الا الله و الکون حادث                 و ما ثم الا الکون والله ظاهر

(و نیست در اینجا جز خدا و کون نابود شدنی است و چیزی جز کون در اینجا نمایان نشده و در اصل الله است که بدین صورت نمایان شده است.)

یا

انما الکون خیال          و هو الحق بالحقیقه

ان من یعرف هذا           حاز اسرار الطریقه

(همانا کون جز خیالی بیش نیست و حق (وجود اصیل) حقیقت است و هر کس این را بفهمد حایز اسرار طریقت شده است.)

والله یقول الحق و هو یهدی السبیل