بسم الله الرحمن الرحیم

قرار بود مطلبی در ادامه بخش قبلی بنویسم که به امید خدا در چند روز آینده نوشته می شود٬ حال این مطلب جالب بود ٬ که نوشته شد ...

چندی پیش در سایت آقای عز الدین زنجانی از مراجع تقلید مشهد و استاد علوم فلسفی و عرفانی٬ مطلب دیدم. با توجه به مطلبی که پیش از این نیز از ایشان دیده بودم لازم دیدم توضیحاتی راجع به نظر ایشان بدهم:

* سوال :
ما جمعی از طلاب و دانشجویان هستیم ه با اعانت هم،کارها و مطالعات تحقیقاتی انجام می دهیم و سعی نموده ایم زیر نظر فقها طی مسیر نمائیم.حال ،سوالی برای برادران پیش آمده ،خواهشمند است ما را راهنمایی فرمایید.نظر مبارکتان پیرامون محیی الدین عربی که از زمره عرفا است و کتب او همچون فصوص ،فتوحات ... چیست؟

*جواب :
در شیعه بودن ابن عربی در میان علما و بزرگان شیعه اختلاف است.مرحوم محدث نوری در مستدرک ج 3/ص 422 او را سنی متعصب معرفی فرموده و بعضی دیگر با قبول سنی بودن وی او را محب اهل بیت (ع) میدانند و بعضی دیگر مثل سید صالح موسوی خلخالی شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه در مناقب اثنی عشر منسوب به ابن عربی که در آن صلوات کبیره بر چهارده معصوم علیهم السلام است بحث مفصل و با ذکر شواهدی در اثبات تشیع ابن عربی عنوان کرده است .باری چون در کتاب فتوحات مکیه و فصوص الحکم مطالبی بر خلاف اعتقادات مسلم تشیع دارد لذا باید در نزد استاد متشرع و با ولایت استفاده شود که آن موارد را برای محصلین بازگو کند و الا جایز نیست چون خطر لغزش و گمراهی هست.والله العالم

جوابیه: چندی پیش در مقدمه کتاب " اشعة اللمعات " جامی هم نظری در مورد ابن عربی٬ از ايشان دیدم که یکی از اعتقادات ابن عربی به این سخن یزید ابن معاویه است که : «لم‌ يقتل‌ يزيدُ الحسينَ إلاّ بسيف‌ جدّه‌» ( یعنی یزید٬ حسین (ع) را نکشت مگر به شمشیر جدش. ) و این را از نظرات مخالف اعتقاد شیعه دانسته بودند. بنده فقط چند نظر از بزرگان را در مورد این می آورم و جمع بندی می کنم:

۱. علامه طهرانی در قسمت پانزدهم کتاب روح مجرد می نویسد:

 و از محيي‌الدّين‌ عربي‌ كلامي‌ در «صواعق‌» نقل‌ شده‌ كه‌ تصريح‌ به‌ جميع‌ آنچه‌ گفته‌ايم‌ بر سبيل‌ اجمال‌ كرده‌، وَ عِبارَتُهُ هكَذا: لَمْ يَقْتُلْ يَزيدُ الْحُسَيْنَ إلاّ بِسَيْفِ جَدِّهِ؛ أيْ بِحَسَبِ اعْتِقادِهِ الْباطِلِ أنَّهُ الْخَليفَةُ، وَالْحُسَيْنَ باغٍ عَلَيهِ. وَ الْبَيْعَةُ سَبَقَتْ لِيَزيدَ وَ يَكْفي‌ فيها بَعْضُ أهلِ الْحَلِّ وَالعَقْدِ. وَ بَيْعَتُهُ كَذلِكَ، لاِنَّ كَثيرينَ أقْدَموا عَلَيْها مُختارينَ لَها. هذا مَعَ عَدَمِ النَّظَرِ إلَي‌ اسْتِخْلافِ أبيهِ لَهُ، أمّا مَعَ النَّظَرِ لِذَلِكَ فَلا تُشْتَرَطُ مُوافَقَةُ أحَدٍ مِن‌ أهلِ الْحَلِّ وَ العَقْدِ عَلَي‌ ذلِك‌. [57]

«يزيد حسين‌ را نكشت‌ مگر با شمشيري‌ كه‌ جدّ حسين‌ در كف‌ يزيد نهاده‌ بود. يعني‌ موجب‌ قتل‌ حسين‌ اعتقاد باطل‌ يزيد بود كه‌ خود را خليفه‌ و حسين‌ را طغيان‌ كنندۀ بر خود مي‌پنداشت‌. چرا كه‌ مردم‌ قبلاً با يزيد بيعت‌ نموده‌ بودند؛ و در تحقّق‌ بيعت‌، بيعت‌ بعضي‌ از اهل‌ حلّ و عقد كفايت‌ ميكند. و بيعت‌ با يزيد اينچنين‌ بود، به‌ علّت‌ آنكه‌ بسياري‌ از مردم‌ از روي‌ اختيار اقدام‌ بر بيعت‌ با يزيد كردند. اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ از جانشين‌ قرار دادن‌ معاويه‌ وي‌


ص 361

را در جاي‌ خود صرف‌ نظر نمائيم‌؛ و امّا با در نظر گرفتن‌ استخلاف‌ معاويه‌، ديگر موافقت‌ أحدي‌ از اهل‌ حلّ و عقد، شرط‌ نيست‌.»

حقير يك‌ بار با دقّت‌ كامل‌ كتاب‌ «الصّواعق‌ المُحرِقة‌» را در ابواب‌ مناسبِ اين‌ مطلب‌ فحص‌ كردم‌، و چنين‌ عبارتي‌ را از محيي‌الدّين‌ نيافتم‌. آنگاه‌ دو نفر از بنده‌زادگان‌: آقاي‌ حاج‌ سيّد محمّد محسن‌ و آقاي‌ حاج‌ سيّد علي‌، تمام‌ كتاب‌ «الصّواعق‌» را از اوّل‌ تا به‌ آخر، آن‌ هم‌ از دو طبع‌ تفحّص‌ كردند و نيافتند؛ و حتّي‌ در كتاب‌ «تطهير الجنان‌» كه‌ در هامش‌ «صواعق‌» طبع‌ شده‌ است‌ فحص‌ به‌ عمل‌ آمد، آنجا هم‌ نبود. وَ هذا أمْرٌ عَجيبٌ مِنَ الْمُؤَلِّفِ أعْني‌ مُؤَلِّفَ «شِفآءِ الصُّدور»، لاِنّهُ مَعَ دِقّتِهِ و ضَبْطِهِ و حُسنِ كَمالِهِ كَيفَ أسْنَدَ هذا الكَلامَ إلَي‌ مُحْيي‌ الدّينِ عَن‌ طَريقِ الصَّواعِق‌؟!

اين‌ گذشت‌ تا پس‌ از دو سال‌ از مطالعۀ «شفآء الصّدور» به‌ حلّ اين‌ مشكل‌، توفيق‌ رفيق‌ شد و آن‌ اين‌ بود كه‌: عبارت‌ أبداً از محيي‌الدّين‌ نيست‌ بلكه‌ از قاضي‌ أبوبكر بن‌ عربي‌ مالكي‌ است‌، و صاحب‌ «شفآء الصّدور» آنرا از روي‌ اشتباه‌ و غلط‌ به‌ محيي‌الدّين‌ عربي‌ نسبت‌ داده‌ است‌. و گويا در جائي‌ ديده‌ است‌ كه‌ آنرا از ابن‌ عربي‌ نقل‌ كرده‌اند، و بدون‌ فحص‌ از مصدر، پنداشته‌ است‌ از محيي‌الدّين‌ است‌. و ثانياً عبارت‌ قاضي‌ أبوبكر بن‌ عربي‌ نيز در «صواعق‌» نيست‌. فهذا غلطٌ في‌ غلطٍ.

آية‌ الله‌ سيّد شرف‌ الدّين‌ عامليّ در كتاب‌ «الفصول‌ المهمّة‌» طبع‌ دوّم‌، ص‌ 119 در تعليقه‌ آورده‌ است‌: وَ نَقَلَ ابْنُ خَلْدونٍ في‌ صَفحةِ 241 أثْنآءَ الْفَصْلِ الَّذي‌ عَقَدَهُ في‌ مُقَدِّمَتِهِ لِوِلايَةِ الْعَهْدِ عَنِ الْقاضي‌ أبي‌بكرِ بنِ العَرَبيِّ المالِكيِّ أنّه‌ قالَ في‌ كِتابِهِ الّذي‌ سَمّاهُ بِالْعَواصِمِ وَ الْقَواصِمِ ما مَعْناهُ: أنَّ الحُسَينَ قُتِلَ بِشَرْعِ جَدِّهِ صَلَّي‌ اللهُ عَلَيهِ و ءَالِهِ و سَلَّم‌.

۲. استاد شهید آیت الله مطهری می گوید:

يعني در بطن جامعه و در آنچه كه ستون فقرات جامعه را تشكيل مي دهد ماهيت معاويه اي نيست، باز هم خدا و پيغمبر و ايمان و قرآن و معنويت است ولي معاويه بر روي اين نيرو سوار شده. همچنين خود يزيد كه امام حسين را مي كشد. آن آدمي كه گفت: قتل الحسين بسيف جده، حالا او به هر منظوري گفته، اين جمله به يك معني ديگر درست است، يعني از نيروي جدش استفاده كردند و او را كشتند، چون عمر سعد هم وقتي مي خواست مردم را تحريك كند مي گفت: يا خيل الله اركبي و بالجنه ابشري. (نبرد حق و باطل درقرآن(2))

خاتمه

می بینیم که این جمله نه تنها در کتب شیخ اکبر موجود نیست٬ بلکه حتی مفهوما هم می توان آنطور که آقای مطهری گفته به وجه دیگری که درست است تاویل کرد.

حالا نظر بنده این است که آنطور که آقای عزالدین زنجانی ایراد کرده اند هم از نظر مدرک و هم معنا مخدوش است. ضمنا درست است که فقه شیخ ظاهرا بر مبنای عقاید اهل سنت است اما اگر اعتقاد او را هم طبق گفته ایشان " برخلاف اصول مسلم اعتقادات " شیعه بدانیم٬ دیگر چرا رجوع شود ؟! چون اگر اعتقادات فرد برحق نباشد دیگر چه احتیاجی به مراجعه؟!

علامه طهرانی سخنی دیگر از آیت حق قاضی طباطبایی استاد علامه طباطبایی آورده اند که نکوست : " حضرت‌ آقا حاج‌ سيّد هاشم‌ حدّاد قَدّس‌ الله‌ روحَه‌ ميفرمودند: مرحوم‌ آقا (آقاي‌ قاضي‌) به‌ محيي‌الدّين‌ عربي‌ و كتاب‌ «فتوحات‌ مكّيّة‌» وي‌ بسيار توجّه‌ داشتند، و ميفرموده‌اند: محيي‌الدّين‌ از كاملين‌ است‌، و در «فتوحات‌» او شواهد و ادلّه‌اي‌ فراوان‌ است‌ كه‌ او شيعه‌ بوده‌ است‌؛ و مطالبي‌ كه‌ مناقض‌ با اصول‌ مسلّمۀ اهل‌ سنّت‌ است‌ بسيار است‌. "

در آخر اگر بخواهیم بین سخنان آقای عزالدین زنجانی و قاضی طباطبایی جمع کنیم چطور می شود؟ فردی که برخلاف اصول مسلمه شیعه و سنی سخن بسیار دارد. پس یا باید ایشان را حذف کنیم و یا اصول مسلمه شیعه و سنی را توامان؟! حال چه کنیم؟ آقایان بهتر است دقت بیشتری بفرمایند. الله اعلم.